پیام ها و درسهای عاشورای حسینی

 

بسم رب الحسین ع

عاشورای حسینی درسهای زیادی برایم دارد، از کدامش بگویم که هرکدام روضه ای میخواهد که در حد و توان این دل حقیر نیست، عاشورای حسینی با درسها و پیامهایش، ناجی دل و جانم شد تا توانستم معنای زندگی را بچشم و بفهمم حسینی زیستن و حسینی بندگی کردن یعنی چه..

مهمترین درس عاشورا «توحید» است، توحید و خداپرستی رمز عبد است رمز عبادت رمز بندگی، رمز خلوص نیت و دلدادگی به پروردگار. هرچه داشت درراه حق فدا کرد حسین، تا به عشق «الله» و قرب الی الله رسید مولایم حسین ع... هرچه داشت در راه حق فدا کرد زینب، اما لحظه ای از «الله» جدا نشد عمه ام زینب(س).. قلبم توان درک این همه عشق را ندارد و درکم حقیر است برای درک مقام بندگیت یاحسین...

درس دیگر عاشورا درس پیروزی حق بر باطل است، با مرور واقعه کربلا بدین نکته رسیدم که حق همیشه پیروز است حتی اگر پیام آور حق با بدن پاره پاره از حق دفاع کند. یا حسین! مولای من، سرت بر نیزه ها رفت اما لحظه ای از حق جدا نشدی و دفاع ازحق و دفاع از الله تنها رمز جاودانگیت است.

نماز اول وقت درس عاشقانه ای است که سیدالشهدا علیه السلام و یاران وفادارش به من آموختند. درمیان جنگ و نیزه ها، یاران وفادار سپر شدند تا سید و سالارشهیدان نماز اول وقت را درظهر عاشورا به پا کند. امام حسین علیه السلام بخاطر نماز جنگید بخاطر حفظ ارزشهای اسلام دین محمدی(ص)، عاشورا سراسر درس توحید است، جان درخطر است اما جان و فرزند و تمام هستی فدای «الله».... همین رمز توحید است که عاشورا را تا ابد در تاریخ و قلبها ثبت کرد. چه کسی می تواند از تمام هستی بگذرد بخاطر حق، بخاطر «الله» بخاطر رسیدن به عشق الهی..

آنکس کسی نمی تواند بجز بندۀ شایسته خدا، آنکس کسی نمی تواند بجز کسی که به قرب الی الله رسیده است، آنکس کسی نمی تواند باشد مگر کسی که ذوب شده است در عشق الهی و عشق به یکتاپرستی، آنکس کسی یا کسانی نمی تواند باشند مگر معصومین علیهم السلام مگر حسین علیه السلام، مگر عباس باب الحوائج علیه السلام و مگر هفتادو دوتن یار باوفای کربلا و مگر زینب سلام الله...

لا اقل عمامه ی تاج سرم را پس بده

مشک پاره پاره ی آب آورم را پس بده

گوشواره و النگوها و گردن بند من

هرچی میخواهی بگیر و معجرم را پس بده

السلام علیک یا زینب الکبری سلام الله، جانم فدای غیرت و جگر سوخته ات یا عقیله العرب، درس زیبایی که از بانویم زینب سلام الله آموخته ام حجاب و حفظ عفت است، تمام عزیزانش جلوی چشمانش پرپر شدند و با بندن های پاره پاره در راه دفاع از حق و حقیقت شهید شدند اما عمه ام زینب(س) حجابش را حفظ نمود، عکسی از چهره زهراست، جمال زینب... از مادری همچون حضرت فاطمة الزهرا سلام الله، باید هم دختری همچو زینب تربیت شود، مادرم زهرا سلام الله از مولایم علی (ع) حجاب گرفت تا رنگ نیلی صورت سیلی خورده و مقدسش نمایان نشود، و زینب سلام الله در صحرای کربلا برای حفظ معجر، خون می گریست.

امروز من ِ جوان در پناه حق تعالی، در پناه اسلام، و پیرو مکتب حسین(ع) خود را یک بسیجی میدانم، آری! من خود را یک بسیجی کشورم می دانم و در جهت دفاع از ارزشهای اسلام ناب محمدی(ص) و دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی گام برمیدارم. امروز، من خود را بسیجی میدانم و حتی ذره ای حسرت نمیخورم که چرا روی صندلی چرخدار نشسته ام! زیرا دیروز و دیروزها بوده اند دلاورمردان و شیرزنانی که شهید شدند تا من امروز با امنیت کامل در سرزمینم زندگی کنم و نفس بکشم.

من، امروز روی صندلی چرخدارم نشسته ام اما روحم، روانم، قلبم و تمام اهدافم را در جهت دفاع از مکتب عاشورایی و مکتب حسینی تنظیم میکنم. امروز من با حجابم، مشت محکمی بر دهان یزیدیان زمانه و دشمنان اسلام میزنم، امروز من با حجاب و عفتم، در پیروی از مادرم حضرت زهرا(س) درس می آموزم. امروز من خودم را یک بانوی بسیجی کشورم ایران میدانم و تلاش میکنم با شناخت بیشتر مکتب عاشورا پیروی از عمه ام زینب سلام الله را یاد بگیرم که چگونه در صحرای کربلا، معجر خود را از شر شیاطین و دشمنان حفظ میکرد..

حجاب! زندگیم را دگرگون کرد، دلم از نورِ مقدس «چادر خاکی مادر» شروع به رشد کردن و جان گرفتن نمود. حجاب ظاهر، مصونیت ِ حجاب دلم شد تا امروز بتوانم با کلماتی هرچند ساده از درسهای عاشورا بنویسم و همچنان درس آموز مکتب حسینی باشم، جانم فدای زخمهای دلت بانو که زخم شهدای کربلا، دل و جانت را خونین جگر کرد.

عاشورا ، عاشورا ، عاشورا... دلم در تب و تاب عشق الله، گرم است به نور عاشورا، دلم از حرارت سنگهای صحرای کربلا که خون گریستند زخمی تر است یا حسین(ع)..

یاحسین(ع) برای پیروزی حق، شهید راه حق شدی مولای من، و چه زیبا دفاع کردی از حق و «الله»... عمه جانم زینب گفت: ما رایت الا جمیلا... و دل کم طاقتم آب شد از اراده و ایمان بانو...

از آن ظهر خونین تا به حال نمی دانم چقدر لعنت شده اند لعنت شدگان تاریخ تا ابدیت.. اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد(ص) ... اما باطل را چه زیبا به خاک نشاندی مولا جان با سری بر نیزه رفت و با جگری که سوخت از داغ شش ماهۀ عاشورا... تقدیمش کردی به «الله»، به عشقت، به یگانه ناجی دلت.. ای کاش تقدیم کنم هر چه دارم به «الله» ای کاش که جگرش را داشته باشم و خون جگرشوم ولی به عشق الهی برسم..

ای کاش بندگی را از تو بیاموزم مولای من.. ای کاش همانند قمر بنی هاشم علیه السلام با لبانی تشنه و جگری سیراب از عشق با دنیا وداع گویم.. ای کاش با دنیا وداع گویم قبل از اینکه مرگم فرا برسد..

یاحسین(ع) دل کم طاقت و ضعیفم در برابر مرادنگی و شهامت و عاشقیت میلرزد و ذوب میشود. زبانم لال میشود از آن همه ایمان راستین و راسخت.. چه بگویم که هرچه بگویم ثانیه ای از بندگی تورا نخواهم فهمید و نمی توانم درک کنم.. فقط می دانم اگر برای شما و عزیزانت خون هم گریه کنم کم است مولا... شما زحمت مارا زیاد کشیده اید..

یا سیدالشهدا...

نوشته از : فرزانه حبوطی

/ 1 نظر / 147 بازدید
صدا و سیما

با سلام از جنابعالی دعوت می شود تا در جشنواره وبلاگ نویسی حماسه اقتصادی شرکت نمایید. مهلت ارسال آثار تا 22 بهمن 1392 برای اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه نمایید. basij.irib.ir/weblog3 مرکز بسیج صدا و سیما