آقا بیا...

دوازدهمین بهار

پنج سال سر بر خاک عبودیت گذاشتی. پنج سال غرق شدی در آیه آیه کلام وحی. پنج سال گذشت از اضطراب روح بی قرارت و تو دوازدهمین درختی شدی که از کویر زمین روییدی.

دوازدهمین بهاری شدی که بشر، هیچ وقت نتوانست
لطافتت را درک کند.


یازده جاده از جاده های امامت پیموده شده بود و تو آخرین جاده ای شدی که تا آسمان قد کشید و به افلاک رسید.

و خدا خواست که چشم های زمین در انتظار به سر ببرد.
خدا خواست که حسرت بکشند زمینیان دیدار تو را.


آقا!
زودتر بیا و ما را برسان به آرزوهای دست نیافته یازده مرد آسمانی.

/ 17 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
m

برادر شهیدم .......!! اگر تو چفیه داشتی، من چادر دارم........!!! اگر تو با چفیه ات علی وار می جنگیدی، من با چادرم زهرا وار زندگی میکنم.......!! ... اگر تو در برابر بمب های شیمیایی چفیه ات را می بستی، من در برابر نگاه های هرزه چادرم را سر میکنم.......!! من همه ی افتخارم این است، که سرخی خونت را به سیاهی چادرم سپرده ای........!!!!!!!! خونت پایمال نمیشود برادر شهیدم......

m

برادر شهیدم .......!! اگر تو چفیه داشتی، من چادر دارم........!!! اگر تو با چفیه ات علی وار می جنگیدی، من با چادرم زهرا وار زندگی میکنم.......!! ... اگر تو در برابر بمب های شیمیایی چفیه ات را می بستی، من در برابر نگاه های هرزه چادرم را سر میکنم.......!! من همه ی افتخارم این است، که سرخی خونت را به سیاهی چادرم سپرده ای........!!!!!!!! خونت پایمال نمیشود برادر شهیدم......

m

حضرت پرسید: فضّه این چیست؟ پاسخ داد: مولای من، بدن بی جان محسن است. حضرت فرمود؛ من که نمی توانم از خانه بیرون روم و کسی را هم که ندارم او را به بقیع ببرد و به خاک سپارد، خودت او را در آستانه خانه دفن کن. :"(((

m

حضرت پرسید: فضّه این چیست؟ پاسخ داد: مولای من، بدن بی جان محسن است. حضرت فرمود؛ من که نمی توانم از خانه بیرون روم و کسی را هم که ندارم او را به بقیع ببرد و به خاک سپارد، خودت او را در آستانه خانه دفن کن. :"(((

m

خودش را دست و دلباز میدانست حتی زنش را هم به دیگران بخشیده بود نمیترسید نامحرمان به زنش به چشم یک هرزه نگاه کنند نمیترسید دیگران زیبایی زننش را به تاراج ببرند نمیترسید آخرتش به باد برود نمیترسید... میترسید دیگران اورا بی کلاس فرض کنند میترسید او را عقب مانده و امل صدا بزنند میترسید دیگران فکر کنند زنش زیبا نیست میترسید... ای کاش غیرت مردانمان از قامتشان بلند تر باشد...

m

خودش را دست و دلباز میدانست حتی زنش را هم به دیگران بخشیده بود نمیترسید نامحرمان به زنش به چشم یک هرزه نگاه کنند نمیترسید دیگران زیبایی زننش را به تاراج ببرند نمیترسید آخرتش به باد برود نمیترسید... میترسید دیگران اورا بی کلاس فرض کنند میترسید او را عقب مانده و امل صدا بزنند میترسید دیگران فکر کنند زنش زیبا نیست میترسید... ای کاش غیرت مردانمان از قامتشان بلند تر باشد...

m

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم درست مثل همانی که فکر می کردم شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم تو جان شعر منی و جهان چشمانم مباد بی تو جهانی که فکر می کردم تمام دلخوشی لحظه های من از توست تو آن آن زمانی که فکر می کردم درست مثل همانی که در پی ات بودم درست مثل همانی که فکر می کردم مریم سقلاطونی

m

تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم درست مثل همانی که فکر می کردم شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم تو جان شعر منی و جهان چشمانم مباد بی تو جهانی که فکر می کردم تمام دلخوشی لحظه های من از توست تو آن آن زمانی که فکر می کردم درست مثل همانی که در پی ات بودم درست مثل همانی که فکر می کردم مریم سقلاطونی

m

اللهم عجل لولیک الفرج [گل][گل]

m

اللهم عجل لولیک الفرج [گل][گل]