اللهم عجل لولیک الفرج
 
روی خط بیداری اسلامی در عصر آخرالزمان


به نوبه خودم تسلیت و به قول رزمندگان اسلام تبریک میگم

شهادت این دانشمند شریف و بزرگوار کشورم را...

بکشید ما را ملت ما هر روز بیدارتر میشوند

هرچند با پرپرشدن این عزیزان، داغ سنگینی بر دلمان نشست

اما دشمنان بدانند که اسلام و پرچم اسلام زمین نمی ماند

پیام اسلام را که نمی توانند ترور کنند

نام اسلام و هدف اسلام را نمی توانند شهید کنند

برخی شهید میشوند تا اسلام بماند

و برخی می مانند تا اسلام شهید نشود

تا پای جان برای حفظ ارزشهای اسلام و مذهب و انقلابمان تلاش خواهیم کرد

تا کور شود هرآنکس که نتوان دید

برای شادی روح امام(ره) و شهدا صلوات

نوشته: فرزانه حبوطی


برچسب‌ها: شهدا

۱۳٩٢/۱٠/٢٢ .::. ٤:۳۱ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

تربت شهدا

شهدا، تربت تان رسید به دستم، دلم پر کشید

دلشکسته و غریب، زائرتان شدم، دلم پر کشید

من ِ روسیاه کجا و نگاه الهی شما کجا !

به لطف شما کبوتر غریبی شدم، دلم پر کشید

دلم میان فکه و شلمچه، ذره ذره آب میشود

زائرتان راوی عشق شد برایم، دلم پر کشید

شهدا، غریبم، اسیرم، پر از دردم، درمانم کنید

دل را به ضریح گمنام تان بستم، دلم پر کشید

شهدا، زمین، بال و پرم را بسته، نجاتم دهید

به کوی عشق بازان دهید راهم، دلم پر کشید

کجایید ای سبکبالان عاشق، عشق را نشانم دهید

به عشق تان قسم، به حسرت ِ بی نشانم، دلم پر کشید

کی میشود پر کشم به سویتان، سبکبال شوم شاید

به خونتان قسم آرزومند دیدارم، دلم پر کشید

دلنوشته از این حقیر

شادی روح امام و شهدا صلوات

 

+ با تشکر و آرزوی توفیق شهادت برای عزیزی که زائر کوی شهدا و جبهه های مقدس شد و با تربت شهدا، عطر و بوی شهدا و روایتی از یاد و راهشان را برای دل کم سعادتم به ارمغان آورد..


برچسب‌ها: شهدا

۱۳٩۱/۱۱/٢٧ .::. ٩:٤٧ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

 

کوله بارم بر دوشــــــ

می ســـــپارم ره

ره ؛ ره دشواری ست

ره ؛ پر از طوفان است

ره ؛ پر از شلیکــــــــ است

ره ؛ پر از دشمـــــن هاست

کوله بارم را پُر میکنم

از عشق، از ایمان، از لبیکـــــــــ . . .

یاد یـــــــــاران در دلــــــــــ

مقصدم پرواز استـــــــ

اشک و آه و نفسم ، همه از دلتنگیست

مقصد و راه دلــــم ، سوی سبکبالانست

مقصد و راه دلـــــم ، رسیدن به خشنودی یزدان است

و در این عصر پر از طــــــوفان ها

مسیر یاران و سبکبالان ، تنها راه درمان است

و در این ره ، ای کاشــــ منتظــــــر باشمـــــــــ . . .

 


برچسب‌ها: شهدا

۱۳٩۱/٧/۱ .::. ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()


 

به جادۀ زندگی که نگاه میکنم

جای پاهای تو و همرزمانت، روشن و نورانی است

سعی میکنم قدم در جای پاهای شما افلاکیان گذارم

درست مانند جبهه ها . . .

یکی از بچه ها قدم میگذاشت روی زمین مین گذاری شده

یک - قدم اول

دو - قدم دوم

سه - قدم بعدی و قدمهای بعدی . . .

هر قدم محکم تر از قدم قبل به زمین کوبیده میشد

به حول و قوۀ الهی که سالم به انتهای مسیر می رسید

بقیه قدم در جای پای همرزم اولشان می گذاشتند

من هم در جاده زندگی، دنبال جای قدمهایتان میگردم

هر چند که لیاقت جای قدومتان را هم ندارم

اما برکت جهاد اکبر شما، چشمانم را بصیر می کند

و جاده زندگیم را نورانی

دعایمان کنید ای افلاکـــــــــیان،

این روزها بیشتر نیازمند دعایتان هستیم

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

منبع طرح گرافیکی شهدا : شهدای گمنام

 


برچسب‌ها: شهدا

۱۳٩۱/٦/۱۸ .::. ٩:٥٩ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

 

صفایی ندارد ارســــــــطو شدن ...

خوشا پر کشـــــــیدن ، پرســـــتو شدن ...

خوشا بحـــــــال سبکــــــــبالان . . .

 

مردی از میان جمع بلند شد و گفت:

چه کنیم که دعایمان مستجاب شود؟

حضرت پاسخ داد: با زبانی دعا کنید که با آن گناه نکرده باشید.

مرد متعجب و ناراحت گفت: یا رسول الله(ص) همه ما زبانی آلوده به گناه داریم!

حضرت فرمودند : زبان تو برای تو گناه کرده است نه برای برادر تو .

پس زبان تو نسبت به برادرت بی‌گناه است و زبان او نسبت به تو .

برای یک‌دیگر دعا کنید تا مستجاب شود . .

التماس دعـــــــا دارم . . .

التماس دعـــــــــای فـــــــــرج . . .


برچسب‌ها: شهدا, انتظار فرج, وظایف منتظران

۱۳٩۱/٦/۱٦ .::. ٧:۳٤ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

 

خدایا

خدای مهربانم

خداوند قادر و منان

میخواهم به تو برسم

اینکه جهنم و یا بهشت ، قضاوتش با تو

من فقط تو را میخواهم

پروردگارا مرا دریاب

من تو را میخواهم

« اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک »

آه ! ای شهــــــــادت العـــــــــــــــــــجل

 

اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب‌ها: شهدا, انتظار فرج

۱۳٩۱/٦/۱۳ .::. ٧:۳٥ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/shahedan2.jpg

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

آن روزها تو و همرزمان غیورت شهید شدید تا اسلام زنده بماند

این روزها من و ما باید زنده بمانیم تا اسلام شهید نشود

آن روزها سنگر تو ، در قلب جبهه های نبرد بود

این روزها سنگر من، درس و دانشگاه و علم آموزی است برای پیشرفت وطنم

آن روزها دشمن پشت مرزها بود و گهگاه حمله میکرد

این روزها دشمن توسط رسانه هایش به حریم خانه ام وارد شده است

آن روزها سنگر تو در جبهه ها ، خاک و سنگ و پوتین و پلاک عاشقی بود

این روزها سنگر من حجاب و چادر و دینم است که تیر به قلب دشمن می زند

آن روزها سلاح تو ، توپ ، تانک ، تفنگ و آر پی جی بود

این روزها سلاح من، ایمان، اعتقاد، علم و فرهنگم است

سلاح من و ما ، غیرت مردان و چادر زنان سرزمین مان است

آن روزها جنگیدی تا فرزندان این مرز و بوم در امنیت و آرامش باشند

این روزها دشمن با تهاجم هایش، قلب و تفکر فرزندان سرزمینم را هدف گرفته است

آن روزها در خون غلتیدی و همچون گل لاله، پرپر شدی تا امنیت آینده من تامین شود

این روزها پاسداری از حرمت خون پاک و با عزّت تو ، تمام آیندۀ درخشان من است

آن روزها در خون پاک خود غلتیدی تا از ولایت فقیه و اسلام محمدی(ص) دفاع کنی

این روزها پشتیبانی از ولایت و دفاع از اسلام عزیز والاترین درسی است که از جهادت آموخته ام

آن روزها با رمز "یا زهــــرا" در عملیات ها پیروز و سربلند می شدی، با یاری خدا

این روزها رمز "یا زهرا" باید رمز لحظه لحظه ی زندگی من باشد تا از صراط دور نشوم

آن روزها با ایمان و توکل به خدا، جانت را در راه خدا و دفاع از کشورت هدیه دادی

این روزها من مانده ام و دنیایی از شرمندگی ها در برابر رشادتهای تو و تمام مردان خدا

این روزها من مانده ام و احساس دِین به شما سبکبالانی که پرواز کردیدو تا خدا رسیدید

و ای کاش این روزها من بیشتر به شما و مسیر گامهای استوار شما ، رهنمون شوم...

دعایمان کنید ای شهیدان خدایی، ای مردان پاک صراط الهی

دلنوشته ای تقدم به شهدا..

 

برای شادی روح امام(ره) و شهدا و سلامتی امام خامنه ای حفظه الله صلوات

http://www.rohama.org/files/fa/news/1390/4/8/25396_592.jpg


برچسب‌ها: شهدا, حجاب و عفاف

۱۳٩۱/٦/۱۱ .::. ٩:۳٦ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

 

سرزمین عشق

اینجا سرزمین عشقه      عشق پاک قاصدکها

اینجا نور بی نهایت       روی بال شاپرکها

اینجا خورشید حقیقت      توی سنگر شقایق

اینجا گام باصلابت        اثر دلهای عاشق

اینجا معنای شهامت       رنگ قاب آسمونه

مثل پرواز کــــــبوتر        سمت اوج کهکشونه

اینجا پاک و بی ریایی    اینجا نزدیک خدایی

به خدا رنگ بهشتی       اینجا بوی کربلایی

اینجا راه سرنوشته          رو خاکش عشقو نوشته

اینجا دل زنده می مونه      عطـــــــر گلهای بهشته

رنگ خون رنگ شهادت      یاد مـــــــردان شجاعت

اینجا باغی ازستاره          لاله های با طراوت

اینجا دلها پَر کشیده          یه پلاک ، یه نور دیده

واسه مادران ِعاشق         اینجا خونه ی اُمیده 

 

شعر : خودم

سروده شده در سال ۸۴-۸۳

تقدیم به شهدای دفاع مقدس و تصوری از سرزمین مقدس جبهه ها

برای شادی روح امام(ره) و شهدا و سلامتی امام خامنه ای حفظه الله صلوات

http://www.eideha.com/member263-albums60-903.jpg


برچسب‌ها: شهدا

۱۳٩۱/٦/۱۱ .::. ٤:٠٠ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

http://aavanehi.persianblog.ir  . emam . khamenei . seied ali . enghelab . iran . eslami . leader . rahbar . aavanehi  امام . خامنه ای . سید علی . انقلاب . رهبر . اسلامی . ایران . معظم . نائب الامام    .  Maaref . bidari eslami . بیداری اسلامی  . معارف . وحدت .بصیرت . تقوا . انتظار . ظهور . توکل . دشمن  .  اعوانه ..موج دوم انقلاب اسلامی . آیت الله . خامنه ای . . ولایت فقیه . ولایت مطلقه فقیه .  مسلمانان . اسلام . رهبری . امامت . bahrain . bahrein . bahrayn . ازدواج . تزویج . ازدواج آسان . زن . مرد . همسر . زوج . خانواده . زندگی . فرزندان . فرزند . بسیج . ارزشها . روایت . روایات . حدیث . احادیث . aide fetr . eyed fetr . eyd fetr . hoze . hozavi .  . eede fetrجمهوری اسلامی ایران . ماه مبارک . ماه رمضان . ماه . مبارک . رمضان . تلاوت . قرائت . قرآن . جهاد . دانشگاه . دانشگاهی . دانشجو . دانشجویان . محقق . علوم انسانی . تحقیقات . طلاب . طلبه . حوزه . حوزوی . حوزۀ علمیه . خاورمیانه . امت . انقلابی . حفظ نظام . نظام اسلامی . کتاب . کتابخانه . کتاب خوان . انقلاب اسلامی . عید فطر . عید قربان . عید غدیر . عید نوروز . عید . بحرین . شیعه . شیعیان . تشیع .  shahid . shohada . shahadat . esteghamat . yavaran . defaa . moghaddas . jange tahmili . moghavemat  شهید . شهدا . شهادت . دفاع مقدس .  . حماسه . .  جنگ تحمیلی . مقاومت . استقامت . یاران   . AAVANEHI . aavanehi . .      اعوانه    http://aavanehi.persianblog.ir

رهبر معظّم انقلاب حضرت امام خامنه ای حفظه الله:

پروردگارا!

مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرارمده.

 

 

  نماز اول وقت ، سیره شهدا  

خواندن نماز در اول وقت،

 لبیک به ندای خداوند متعال است که بندگانش را در وقتی معیّن به راز و نیاز با خودش فرا می‏خواند و دوست دارد بنده‏اش، همه کارهای خود را به خاطر فرمان او کنار بگذارد و در مقابلش اظهار فروتنی کند.

هرچند نمازهای واجب، فرصت مشخصی دارند و می‏توان مدتی آنها را به تأخیر انداخت، ولی به‌جا آوردن نماز در اول وقت، فضیلتی دارد که نمی‏توان آن را نادیده گرفت،.

تا جایی که امام صادق(ع) فرمود: «فَضل الوَقت الأوّل علی الآخر کَفضلِ الآخرة عَلَی الدّنیا؛ فضیلت اول وقت [نماز] بر آخر وقت، همچون فضیلت آخرت بر دنیاست.»1

در جای دیگر فرمود: «هر نمازی دو وقت دارد؛ اول و آخر. اول وقت، بهترینِ آن است. هیچ‌کس نباید نماز را بی‌دلیل به آخر وقت بیندازد. آخر وقت فقط برای بیمار و علیل وکسی که عذری دارد، قرار داده شده است».2

در روایتی آمده است که روزی حضرت رضا(ع) برای استقبال از عده‏ای بیرون رفت. وقت نماز فرا رسید و حضرت راه خود را به طرف محلی مناسب که در آن نزدیکی بود، کج کرد، زیر صخره‏ای ایستاد و خطاب به یکی از یارانش فرمود: «اذان بگو.»

آن مرد عرض کرد: «یابن رسول الله، منتظر بمانیم تا دوستانمان نیز به ما ملحق شوند.»

حضرت فرمود: «خدا تو را بیامرزد، هرگز نمازت را بی‏دلیل از اول وقت به تأخیر مینداز. همیشه رعایت وقت را بکن.» پس آن شخص اذان گفت و نماز را خواندند».3

از جمله اعمال عبادی که در سیره بیشتر شهیدان به چشم می‏خورد، پای‌بندی به نماز اول وقت است. شرایط سخت جنگ تحمیلی، درگیری‏های عملیات و مشغله‏های کاری زیاد و مانند آن، موجب نمی‏شد که آنان نماز اول وقت را به تأخیر بیندازند و مشغول کاری دیگر شوند.

پی نوشت :
1. میزان‌الحکمة، ج 6، ص 316.
2. همان.
3. همان، ص 317.

 


برچسب‌ها: شهدا

۱۳٩٠/٧/٥ .::. ۸:٥٠ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

قسمتی از وصیت نامه ی «شهاب الدین اسماعیلی سراجی» :

«شایسته ی یک ملت انقلابی و سربلندتر از ملل دیگر این نیست که بعد از نه سال و اندی، هنوز هم ارزش های فکری اش را به سبک مدل اروپایی درآورده و جوانهایش؛ این نونهالان نوبنیاد، علاف و بی هدف در خیابان ها پرسه زنند و بعضی ها همچون عروسک های زینت یافته، تمام افکارشان غرق در چگونه پوشیدن و چگونه تفریح کردن باشد. تمام چشم ها و گوش های دنیا متوجه ما و انقلابمان است، آن وقت ما چون ملتی زبون و پست، حتی چگونه پوشیدنمان را از آن ها تقلید کنیم. جای بسی شگفتی است که آیات دل نشین خداوندی را به کناری نهاده و جذب سمفونی و بهتون ها شویم.»

ای جوان ، ای جوان ایرانی ، کمی گوش به وصیتنامه این شهید عزیز فراده و کمی با خودت نجوا کن که چرا ما باید از دشمنان مان که در پی بیراهه رفتن ِ ما هستند و می خواهند این کشور امام زمانی را نابود کنند تقلید کنیم...؟ و چرا باید دختران مان لباس های ناجور و مبتذل بپوشند و موهای خود را به شکل هایی که همه دست نشانده غرب است درست کنند و بیرون بریزند و با این کارشان خون به دل امام زمان و شهدا کنند؟!

آیا به روز قیامت اعتقاد داریم...؟ من بیش از این یارای سخن گفتنم نیست. امیدوارم این مطلب تاثیر گذاری خوبی روی کسانی که آن را می خوانند داشته باشد.

«التماس دعای فرج»

منبع: نشریه امتداد «اسماعیلی سراجی»

به امید ظهور یار...
یا علی...

منبع مطلب : وبلاگ فرهنگ جبهه


برچسب‌ها: حجاب و عفاف, شهدا

۱۳۸٩/۱٢/٢٧ .::. ٢:۳۳ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

عاشقان شهادت هنوز صبورند و پایدار

گرچه در تاریخ میهن اسلامیمان امروز روز بزرگداشت مقام شهدای طریق اسلام است؛ اما مقام این از جان گذشتگی ها و جان نثاری های جوانان آن روزها بدون شک والا و ستودنی است.

بولتن نیوز: هنوز صبور و مقاوم و پایدار است؛ با حرف هایی دلنشین و شنیدنی. مهدی کیانی متولد اول مردادماه 1348، دلیرمرد شانزده-هفده ساله ی روزهای جنگ، از جمله رزمندگانی است که در سال های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران رشادت های بی بدیلی از خود به نمایش گذاشته و در سال های 1364 تا 1367 در عملیات والفجر 8، والفجر 10، کربلای 4، کربلای 5 و کربلای 10 حضور داشته است و شجاعانه و دلاورانه برای دفاع از دین و مردم و سرزمینش، جنگیده است. شاید امثال او و برادرش، محمدکریم کیانی، در سال های خاک و خون و پیروزی کم نباشند، اما قطعاً شهامت و ایمان راسخ آن روزهاست که همواره و هنوز در کلام روشن و محکمشان طنین انداز است. محمدکریم، برادر مهدی کیانی، همان کسی که در سال های ابتدایی جنگ مردانه بر روی مین پرید تا همرزم هایش از منطقه ای انباشته از مین عبور کنند و این روزها در بسیاری از نمایشگاه های عکس دفاع مقدس، از او با نام شهید یاد می کنند، اگرچه هنوز زنده است و این ناشناختگی و مطلع نبودن از زنده بودن خداخواه محمدکریم، بدون شک کم لطفی کسانی است که با ادبیات جنگ و دفاع مقدس نا آشنا هستند.

پای گفتگو با مهدی کیانی نشستیم؛ در نظرم بود که گفتگوی هرچند کوتاه ما، پیرامون دیده ها و شنیده ها و خاطرات تلخ و شیرین او از روزهای مقاومت و پایداری باشد و فرصت کوتاه این گفتگو تنها به گردآوری دو خاطره از خاطرات مهدی کیانی انجامید و خود او با تعریفی از جنگ آغازگر این گفتگو شد:

جنگ از دید و نگاه انسان ها تعابیر متفاوتی دارد؛ آن طور که آن روزها جنگ از دید ما انجام وظیفه بود و از دید دشمنان ما اجرای دستور. آن روزها ما به استقبال جنگ نمی رفتیم، که به استقبال انجام حقایق قرآنی می رفتیم. به استقبال انجام تکالیفی که اسلام بر دوش ما گذاشته بود.

- خاطره ی اول:

بچه های آن روزها، عجیب قلبشان برای شهادت و پرواز می تپید؛ مثل شهید علیرضا احمدی. علیرضا 14-15 سال بیشتر نداشت، اما همیشه می گفت دلم می خواهد در حالت سجده شهید شوم. فقط و فقط در حالت سجده و رو به روی قبله. و بارها و بارها آرزوی قلبی و معنویش را تکرار می کرد. روزی از روزها در شلمچه، داخل سنگر نشسته بودیم که برای چندمین بار آرزویش را بر زبان آورد. مثل باران گلوله و خمپاره بر سرمان می بارید و دشمن با تانک به سمت نیروهای ما در حرکت بود و این تیرباران بی وقفه ی دشمن تعدادی از بچه های رزمنده را زخمی و حتی شهید کرده بود. از آن جایی که علیرضا احمدی امدادگر بود از بیرون سنگر صدایش زدند برای مداوای زخمی ها. بدون هیچ ترس و اندوهی از سنگر بیرون رفت و نزدیک یک دقیقه بعد از خروج علیرضا از سنگر، یکی از بچه ها به سنگر آمد و گفت: علیرضا شهید شد. ناباورانه از نحوه ی شهادتش پرسیدیم و او بدون اینکه از گفتگوی یک دقیقه پیش ما با علیرضا اطلاعی داشته باشد، گفت: به حالت سجده. و بعد از کمی تأمل اضافه کرد: رو به روی قبله... .

 

- خاطره ی دوم:

مرحله ی دوم کربلای 5 انجام شده بود؛ حدود ساعت ده صبح، پیش از اجرای عملیات، خط را تحویل گرفتیم. خط دپوی کوتاهی داشت، اما شدت آتش دشمن بسیار زیاد بود و عراقی ها از دو سمت به ما تسلط داشتند و با این وجود و با تلفات زیاد بچه ها در زیر تیرباران دشمن، همچنان خط را حفظ کرده بودیم. روز به سمت شب می رفت که آتش و حملات دشمن سبک تر شد؛ اما نیروهای پیاده ی دشمن از طریق کانالی که تنها یک پیاده می توانست از آن عبور کند، تا پشت دپو آمده بودند و در انتظار دستور فرمانده ی خود بودند تا پس از فرمان حمله به ما حمله کنند. در همین لحظه، یکی از بچه های خودی، به اشتباه یکی از نیروهای عراقی را که گیج و منگ بر لبه ی خاکریز ایستاده بود پایین کشید و گفت: «اخوی! بیا پایین تیر می خوری. مگه نمی بینی دشمن داره تیربارونمون می کنه؟!»، سرباز عراقی مات و مبهوت به فرد بسیجی زل زده بود. جوان بسیجی از او پرسید:«چرا رفتی بالا؟! مگه این آتیشا رو نمی بینی؟!»، در همین لحظه مرد عراقی با زبان عربی چند کلمه ای بلغور کرد. بچه ها، با شنیدن حرف های سرباز عرب زبان عراقی، و همینطور با وجود تیراندازی های شدید دشمن به پشت خاکریز نگاهی انداختند و متوجه حضور نیروهای عراقی شدند و با خبررسانی و هماهنگی با بقیه ی بچه ها و با پرتاب چند نارنجک به پشت خاکریز، جلوی پاتک شدید دشمن را گرفتند. این جریانات از 4 تا 10 بامداد ادامه داشت و پشت خاکریز پر شده بود از جنازه های بر روی هم انباشته شده ی دشمن و به خاطر این تلفات، دشمن مجبور به عقب نشینی شد.

 

با وجود مجالی اندک برای گفت و شنود، از خاطراتی شنیدیم که با بیانش اشک بر چشم های مهدی کیانی حلقه زد. کاش می شد از زبان مهدی کیانی بیشتر بشنویم. اما وقت محدود این ملاقات و مشغله های همیشگی و جاری، اجازه ی بیشتر شنیدن را نمی داد. هرچند شنیدن از محمدکریم کیانی نیز از زبان برادرش، قطعاً آموختنی بود، اما تنها چیزی که در میان حرف های مهدی کیانی درباره ی برادرش دانستیم، مجروحیت محمدکریم و قطع شدن پای او از ناحیه ی ساق بود.

به هر حال، اگرچه در تاریخ میهن اسلامیمان امروز روز بزرگداشت مقام شهدای طریق اسلام است؛ اما مقام این از جان گذشتگی ها و جان نثاری های جوانان آن روزها بدون شک والا و ستودنی است. مقامی که نزد خداوند تبارک و تعالی ارجح و برتر است و مستلزم شناخت بیشتر مردمان امروز و نسل های آینده ی ایران اسلامی است. ایران، سرزمین مردمان غیور و مقاوم و دلاور است و با پیشینه ی قوی و پرافتخاری که دارد، همواره همچون مکتبی است برای آموختن و تحصیل مردانگی و انسانیت.

آموختن و تحصیل در مکتب رزمندگانی که با تکیه بر معارف و ایمان عمیق به خداوند در مسیر صحیح و راست الهی گام برداشته اند و مردانه و دلاورانه برای دفاع از سرزمین و ملت و آیین خود جنگیده اند. و ای کاش نسل این روزها، این از خود گذشتگی ها و سرفرازی ها را ارج نهند و همواره برای دفاع از متعلقات حقیقی خود بکوشند و در مقابل دشمنان پنهان و آشکار دلیرانه بایستند و از مقدسات خود دفاع کنند.

* المیرا السادات شاهاندشتی

 
پی نوشت :
1. تاثیر معنویت بر معلولیت
2. مطالب تان در سایت قرار خواهد گرفت


برچسب‌ها: شهدا

۱۳۸٩/۱٢/٢٢ .::. ٦:٢٥ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

 

مداحی زیبا در مورد شهدا و رهبر محرم 89

 

 2،505 مگابایت 

دانلود کلیپ صوتی 

دانلود فایل

  

شادی روح امام و شهداء و سلامتی امام زمان (عج) و امام خامنه ای صلوات

 


برچسب‌ها: شهدا

۱۳۸٩/۱٠/٢٩ .::. ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

امام علی (ع) فرمودند:

هر کس از شما در رختخوابش از دنیا برود، در حالی که نسبت به حق پروردگارش، حق رسول خدا و اهل بیتش معرفت داشته باشد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر عهدة خداست.١

از رسول خدا نیز روایت شده که فرمودند:

هر کس که خداوند به واسطة شناخت اهل‌بیتم و ولایت‌شان، بر او منت نهاده باشد، به تحقیق جملة خیرات را برایش گرد آورده است.٢

و آن حضرت(ص) در جایی دیگر می‌فرمایند:

معرفت یافتن نسبت به آل محمد(ص)، برائت از آتش، محبت آل محمد(ص) [عبور از] صراط، و پذیرش ولایت آل محمد(ص) امان از عذاب است.٣

سلمان فارسی می‌گوید:

روزی بر رسول خدا(ص) وارد شدم، همین که نگاه آن حضرت به من افتاد، فرمودند: «ای سلمان، همانا خداوند عزوجل هیچ پیامبر و رسولی را مبعوث نکرد، مگر آن که برای او دوازده نقیب قرار داد...» عرض کردم: ای رسول خدا، پدر و مادرم به فدایتان، پاداش کسی که ایشان را بشناسد، چیست؟

آن حضرت(ص) فرمودند:

ای سلمان، کسی که ایشان را مطابق حق معرفت‌شان شناخته، به ایشان اقتدا کرده، نسبت به دوستان ایشان، دوستی ورزیده و نسبت به دشمنشان‌شان، بیزاری جوید، او به خدا از ماست. هر کجا وارد شویم، و در هر کجا سکنٰی گزینیم، ساکن خواهد شد.۴

پی نوشت ها :
١. نهج‌البلاغه، خ 188.
٢. اهل‌البیت، ص 83.
٣. همان.
۴. همان.

 


برچسب‌ها: وظایف منتظران, شهدا

۱۳۸٩/۱٠/٢٥ .::. ۱:٠٢ ‎ق.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

قسمتی از آخرین نامه ی شهید مهدی انگیزه
یک شب در خواب دیدم که با شتاب به طرف جبهه می روم و در جاده ای شبیه جاده سوسنگرد حرکت می کنم. یک دفعه به جایی رسیدم که بخشی از جاده را کنده بودند و آب در آن جریان داشت. چیزی شبیه یک خندق. از تپه ای بالا رفتم و متوجه شدم که در دروازه کربلا هستم. از دور خیابان های کربلا و گنبد طلایی و بارگاه امام حسین را می دیدم. شروع کردم به دست و پا زدن تا شاید بتوانم از آن تنگنا عبور کنم. ولی نمی توانستم.
آخر قلبم شکست و شروع به گریه و زاری کردم. با صدای بلند می گفتم: «ای امام حسین! درست است که من گناهکارم ولی تو توفیق دادی که تا دروازه ی کربلا پیش بیایم. اما توفیق دخول بارگاهت را نمی دهی.» در همین حال احساس کردم که دو دست آسمانی، شانه هایم را گرفت و مرا به طرف کربلا برد. داشتم از خوشحالی پر در می آوردم. یک دفعه از خواب بیدار شدم.
یا حسین مظلوم (ع)
یا سید الشهدا (ع)

برچسب‌ها: شهدا

۱۳۸٩/۸/۱٩ .::. ۱:٠٠ ‎ق.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()