اللهم عجل لولیک الفرج
 
روی خط بیداری اسلامی در عصر آخرالزمان

 

بسم رب الحسین ع

عاشورای حسینی درسهای زیادی برایم دارد، از کدامش بگویم که هرکدام روضه ای میخواهد که در حد و توان این دل حقیر نیست، عاشورای حسینی با درسها و پیامهایش، ناجی دل و جانم شد تا توانستم معنای زندگی را بچشم و بفهمم حسینی زیستن و حسینی بندگی کردن یعنی چه..

مهمترین درس عاشورا «توحید» است، توحید و خداپرستی رمز عبد است رمز عبادت رمز بندگی، رمز خلوص نیت و دلدادگی به پروردگار. هرچه داشت درراه حق فدا کرد حسین، تا به عشق «الله» و قرب الی الله رسید مولایم حسین ع... هرچه داشت در راه حق فدا کرد زینب، اما لحظه ای از «الله» جدا نشد عمه ام زینب(س).. قلبم توان درک این همه عشق را ندارد و درکم حقیر است برای درک مقام بندگیت یاحسین...


برچسب‌ها: فرهنگ بسیجی در امتداد درسهای عاشورا, درسهای عاشورا, دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی


ادامه مطلب را هم بخوان...
۱۳٩٢/٩/٥ .::. ۳:٤۸ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

یک روز سر میرسد

آن روز نزدیک است

نزدیک تر از آنکه فکرش را کنم..

گاهی یادم میرود

و گاهی دلهره اش خفه ام میکند

اما یک روز سر میرسد

و آن لحظه

نه راه پس دارم

نه راه پیش

من میمانم و نفسی که درراه قطع شدن است...

من میمانم و یک دنیا روسیاهــــــــی پیش خدا...

و نه حتی یک راه باریکـــــــــــ برای بازگشت..

یا الله . . . .

یا الله . . . .

یا الله . . . .

خدایا بحـــــــــــــــــــق مادرم زهرا سلام الله

درآن لحظه و آن روز به دادم برس

به داد همه ی بندگانت برس....

و یاریمان کن برای آن روز آماده شویم

اول پاکــــــــــــــــ و بعد خاکــــــــــــــــــــــــــ

آمین یا رب العالمین


برچسب‌ها: دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی

۱۳٩٢/٦/۱٥ .::. ٦:۳٢ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

  « هَل مِن ناصر یَنصُرنی »  

یا حسین مظلوم علیه السلام

فرزند مظلومتان صاحب الزمان(عج) ندا می دهد..

« هَل مِن ناصر یَنصُرنی »

یا حسین ، چرا گوشهایم کر شده و افکارم پریشان است؟!

یا حسین برس به داد دل ِ روســـــــیاهم

یا حسین ، فرزندت مهدی(عج) به خاطر روسیاهی هایم غایب است

یا حسین(ع) غروب جمعه است..

مهدی فاطــــــــــــمه چشم به راه ِ یاران است

چه لیاقت بزرگی داشت حتی آن نصرانی که ندای مظلومیت تان را شنید یا ثارالله

یا حسین یاریـــــــــــــــــم کن ، مولایم تنهاست

پروردگارا یاریـــــــــــــــــم کن ، جز تو کسی ندارم

می خواهم ندای مولایم را بشـــــــــــــــــــنوم

« هَل مِن ناصر یَنصُرنی » 

نوشته : فرزانه حبوطی


پ.ن : دریافت نسخه الکترونیکی کتاب آه از غروب فراق (دانلود)


برچسب‌ها: دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی, درسهای عاشورا, فرهنگ بسیجی در امتداد درسهای عاشورا

۱۳٩٢/۸/۳٠ .::. ٥:٠٥ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

 

پروردگارا ، هرچه را میخواهی از ما بگیر

مجالس و روضه های حسین(ع) را از ما نگیر

کربلا و یاد کربلا را از ما نگیر

اشکهای محرم را از ما نگیر

ناله های سوزان و اشکهای جاری را از ما نگیر

سینه زدن برای ابا عبدالله (ع) را از ما نگیر

و ای کاش یزیدهای درون مان را قربانی کنیم

تا دلها ، چشمها ، حنجره ها ، ناله ها ، سوزها ، اشکها یمان خالص شود

خالص برای خدا و رسول و آل رسول...

خالص برای حسین و مصیبت های حسین...

خالص برای منتقم خون ابا عبدالله و اشکهای شبانه اش..

پروردگارا هر چند دلبستۀ دنیا و یزیدهای نفس مان شده ایم

هرچند بـــَــــــــدیم 

هر چند کمــــــیم 

هرچند کوتاهـــــــی میکنیم 

هر چند ناشــــــــکریم

هرچند که خوب نیستیم و بـــــــنده ایم و خطاکار

پروردگارا به حق حسین و آل حسین ، هرچه را میخواهی از ما بگیر

مجالس و روضه های حسین(ع) و عشق حسین و آل حسین را از ما نگیر

نوشته : فرزانه حبوطی

 


برچسب‌ها: درسهای عاشورا, دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی

۱۳٩٢/۸/۳٠ .::. ٩:۳٠ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

  روی خط بیداری اسلامی 

«فقط این نیست که در کشورهای شمال آفریقا و منطقه‌ی غرب آسیا که امروز ما در آنجا قرار داریم، حرکات بیداری‌ای به وجود آمده باشد؛ این حرکت بیداری تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزی پیش خواهد آمد که همین ملتهای اروپائی علیه سیاستمداران و زمامداران و قدرتمندانی که آنها را یکسره تسلیم سیاستهای فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیسم کردند، قیام خواهند کرد. این بیداری، حتمی است. حرکت ملت ایران، امتداد و عمقش اینهاست؛ حرکت عظیمی است.»

و چقدر زود این پیش بینی تحقق یافت و حرکت بیداری اسلامی تا قلب اروپا و کشورهای غربی رفت. آری! این پیش بینی در بیانات حضرت امام خامنه ای(حفظه الله) در 14 اردیبهشت ماه سال جاری اعلام شد. بیداری اسلامی به قلب اروپا کشیده شد و این نشان از آن داشت که مردم خسته شده بودند از حاکمیت های غیر اسلامی و جانشان بر لب رسیده بود از دموکراسی های لیبرال و لائیک غربی که با مردمسالاری اسلامی هیچ سنخیتی ندارند.


برچسب‌ها: بیداری اسلامی, دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی


ادامه مطلب را هم بخوان...
۱۳٩٢/۸/٢٠ .::. ٥:٠٩ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

نامه ای به مولا و سیدم حضرت مهدی (عج)

سلام بر آقای خوبی ها‬ ... ‫

آقا دلم برایتان خیلی تنگ شده بود‬‫

گفتم دست به قلم ببرم‬‫

و برایتان چند سطر نامه بنویسم‬‫

سید ما مولای ما ....‬

خیلی خسته ام مولای من

خسته ام از خودم

از اعمالم

از کوتاهی هایم و دنیا پرستی هایم

خسته ام از اینکه چرا نمی توانم همان چیزی باشم

که باعث خشنودی شما و پروردگارم شوم !؟

در ظاهر زندگیم خوب است و بر وفق مُراد

اما از درون دردهای زیادی بر دل و جانم سنگینی میکند

هیچ چیزی آنطور که باید خوشحالم نمیکند

هیچ چیز آنطور که باید مرهم دردهای ناشناخته ام نیست

مولای من ! شما بگوئید چارۀ این همه درد من چیست ؟

مولای من ! حرفهای زیادی برای گفتن در دلم سنگینی میکند

اما به جز شما به کسی دیگر نمی توانم بگویم

چون هیچ کس نمی تواند بفهمد که چه غوغایی بر دلم حاکم است

مولای من هیچ کس چون شما مرهم بر دلم نیست

چرا لیاقت دیدار تان را ندارم ؟

ای منتقم خون حسین ! به تمام دردهایم قسم ، ناتوانم از منتظر ِ واقعی بودن

آرزویم این است که منتظر واقعی و ناب شما باشم

اما می دانم که حقیرم برای این آرزوی بزرگ ....!

می دانم که غفلت هایم زیاد است و کوتاهی هایم از آن بیشتر

سید و مولای من ! در این عصر آخرالزمان و عصر انتظار

بسیار سخت است ، زیستن

بسیار سخت است ، بدون شما نفس کشیدن

مولای من هر روز غم عظیمی سینه ام را می فشارد

احساس میکنم زندگی و هستی ام ناقص است

کامل میشود هستی و زندگیم اگر شما بیایید ...!

مولای من ! می دانم که لیاقت درک شما را ندارم ولی شما حاضرید بین ما

مولای من ! حتماً عصرهای جمعه دل مهربان تان ، از اعمالم خون است

وای بر من ، وای بر اعمال من ، وای بر باطن من

مولای من ! آقای من ! دعا کنید برای من...

برای من ، برای همۀ منتظران تان

دعا کنید همان منتظرانی باشیم که باید باشیم

بغض ِ لحظه های بی کسی ، زندگیم را طوفانی کرده

در بین دوستان و عزیزان هستم اما تنهایم

به تمام زندگیم قسم ؛ تنهایم

گم کرده ای دارم ، گم کرده ای غریب

فدای غربت دل تان شود تمام زندگی و جانم

بدون شما زندگی را نمی خواهم

بدون شما نفس کشیدن را هم نمی خواهم

بدون شما هیچ چیز نمی خواهم

اما شرمنده ام که گاهی اوقات ، غرق برخی نداشته های دنیوی ام میشوم

دیدید راست گفتم مولای من ؟

دیدید من فقط ادعای منتظر بودن دارم ؟

دیدید من لیاقت ندارم حتی برای شما نامه بنویسم ؟

مولای من قسم به تمام اشکهایم ، خسته ام

اما میدانم که منتظران نباید خسته باشند

چون این انتظار تنها انتظار شیرینی است که بر دلها حاکم است

اما باور کنید گاه خستگی و غریبی عظیمی بر دل و جانم سایه می افکند

مولای من ، غمگینم ، غمی سنگین و جان بر کف

شنیده ام که مومن و منتظر صاحب الزمان (عج) همیشه غمگین است

اما آیا تمام غم من انتظار شماست ؟

یا مهدی (عج) دعایم کنید خالص شود تمام غمهایم

یا صاحب الزمان (عج) دعایم کنید خالص شود لحظه های انتظارم

یا بن الحسن (عج) دعایم کنید لیاقت دیدار شما نصیبم شود

یا پسر فاطمه (عج) دعایم کنید ، یا مهدی (عج) دعایمان کنید

برای تمام منتظران ظهورتان دعا کنید

شاید به خاطر پاکی دل ِ دیگر منتظران تان ، من هم لایق دیدار شما شوم

یا مهدی (عج) ، به جز شما هیچ کس درمان درد ِ دلهای منتظران نیست

یا مهدی فاطمه (عج) ، عصر سنگینی ست و فتنه ها بیداد میکند

دلها سخت شده اند و قلب ها سنگی

یا مهدی فاطمه (عج) یاری و دعا نما همۀ مومنان و منتظرانت را

یاریمان کن برای اصلاح خویش و اصلاح دنیای خویش تلاش کنیم

دعایمان کن تا بتوانیم دنیا را آمادۀ ظهور شما نماییم

دعایمان کن تا رهرو همیشگی نائب بر حق تان امام خامنه ای باشیم

یاریمان کن تا زمان ظهورتان ، از امر ولی مسلمین سر باز نزنیم

یا مهدی (عج) یاریمان کن اهل کوفه نباشیم

و ندای هل من ناصر ینصرنی ابا عبدالله الحسین (ع) را لبیک گوییم

یا مهدی سعادت مان ده تا ندای حسینی ِ «انا المهدی...» شما را بشنویم

یا مهدی غریب (عج) دعایمان کن دلهایمان نورانی شود به یمن قدوم شما

و چشمان اشکبارمان به نور ظهور شما ، منور گردد

دعایمان کن تا پاسدار حرمت خون ابا عبدالله الحسین (ع) و یارانش باشیم

دعایمان کن تا با حفظ حجاب و حرمت مان ، همچون زینب (س)

پاسدار مقام و منزلت زن مسلمان ، در این عصر سخت و ماشینی باشیم

دعایمان کن یا بن الزهرا -عج- دعایمان کن

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 پ.ن :   بیانیه مجمع وبلاگ نویسان مهدوی به مناسبت نیمه شعبان


برچسب‌ها: وظایف منتظران, انتظار فرج, دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی

۱۳٩٢/۸/٢٥ .::. ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

آیا من واقعا عاشق امام حسین (ع) هستم ؟

من که برای سیدالشهدا (ع) عزاداری می کنم

آیا راه حسین را ادامه می دهم ؟

اگر من حسینی هستم و شیعۀ حسین و آل حسین (ع)

پس کجاست اخلاق حسینی ام ؟

من از مکارم اخلاقی  سیدالشهدا (ع) چه می دانم ؟

از شجاعت حسین (ع) ،

و از جوانمردی و بزرگواری ایشان چطور ؟

من به عنوان جوانی مسلمان و ایرانی ؛

از تواضع و خداترسی حسین (ع) چه می دانم ؟

من از علم حسین (ع) ؛ از جود و سخای حسین (ع) چقدر می دانم ؟

آیا  زهد مولایم حسین (ع) در وجود من ؛ جاری است ؟

و آیا لیاقت رسیدن به زهد و تقوای حسین (ع) را دارم ؟

من که ادعا دارم شیعۀ مولایم علی (ع) هستم و رهرو مولایم حسین (ع)

چقدر به  نماز ؛ ستون دینم ؛ اهمیت می دهم ؟

آیا وقت  اذان که می شود ؛

دست از تمام اُمورم می کشم

و سراغ عبادتم می روم ؟

یا حسین (ع) .... فدای نماز ظهر عاشورایت شود دل و جان و هستی ام

من به عنوان یک مسلمان ؛

چقدر با خانواده ام مهربان هستم ؟

چقدر به  پدر و مادرم ؛ احترام می گذارم ؟

پدر و مادری که در سرای آخرت

باید پاسخ دهم که چگونه با آنها رفتار نموده ام !

آیا می دانم که یکی از خصایص اخلاقی مولایم حسین (ع)

مهربانی با خانواده است ؟

من به تبعیت از مولایم حسین (ع)

چقدر به همنوعان دینی ام احترام می گذارم ؟

اگر من رهرو بانویم  زینب (س) هستم ؛

آیا حجابم نیز مانند زینب (س) است ؟

اگر من عاشق بانویم فاطمه (س) هستم ؛

آیا فاطمه وار زندگی می کنم ؟

آیا زیبایی های ظاهر مرا ؛  نامحرم می بیند

و من اینگونه بی توجه ام ؟

یا زهرا (س) ... یا زینب (س) ... برسید به داد دل هایمان

پروردگارا ؛ دلم را حسینی کن

و مسیرم را حسینی گردان

بهتر است بگویم : خدایا یاریم کن تا دلم را و مسیرم را حسینی کنم

اگر ادعایم می شود که از منتظران مولایم صاحب الزمان (عج) هستم

باید بتوانم هر روز دل آقایم و دل مولایم را شاد کنم

نه اینکه با کوتاهی ها ؛

و اهمال هایم ؛

دل  مولایم مهدی (عج) را به در آورم 

برس به داد دلم یا مهدی (عج) 

نوشته :  فرزانه حبوطی

دل نوشت حسینی - مورخ 20 آذر ماه 1389


برچسب‌ها: فرهنگ بسیجی در امتداد درسهای عاشورا, دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی, درسهای عاشورا

۱۳٩٢/۸/٢٠ .::. ٥:٠٠ ‎ب.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

 

من چه کرده ام با خود؟

«راستی شنیده ای فلان مُد 2010 به بازار آمده؟ فردا قصد دارم بخرم.. راستی شنیده ای رنگ امسال چیست؟ آبی ، قرمز ، فیروزه ای ، سبز ، ... راستی مانتو کوتاههای جدید را دیده ای؟ خیلی ناز و شیک هستند ، قصد دارم بخرم... راستی شلوار لی های جدید را دیده ای؟ می گویند تنگ و لوله ای و پاچه گشاد و مُد روز هستند ، حتما خواهم خرید.. راستی سِت لوازم آرایش های جدید را استفاده کرده ای؟ خیلی عالی هستند من خریده ام تو هم بخر...»

وای خدای من! مرا چه شده است؟ من چه کرده ام با خود؟

خدایا ، پروردگارا ، ما را چه شده است؟ ما چه کرده ایم با خود؟

آیا حرفهای من در ابتدای متن ، حرفهای من است که امروزه هر روز به گوش می رسد؟ آیا من به عنوان دختری ایرانی اینگونه شده ام؟ آیا من به عنوان دختری مسلمان اینگونه سخن می گویم؟ اینگونه از مُدهای غربی و متدهای روز دم می زنم؟ آیا من واقعا من هستم؟ آیا من خودم هستم؟ آیا این من هستم که این روزها شلوارهای تنگ می پوشم و مانتوهای تنگ و بدن نما ، با خروار خروار آرایش های غلیظ ، در جامعه ام تردد می کنم؟ جامعه ام؟ ایرانم؟ آیا من ِ ایرانی با این سر و وضع به اصطلاح شیک و مدرن در کوچه و خیابان ایرانم قدم می زنم؟

 

با تو هستم ، آری با تو ! با تو که خود ِ من هستی. تویی که منی و منی که تو هستم. آری درست فهمیدی با خودم هستم ، با خودم که دختر ِ ایرانی ِ ایران زمین هستم. با خودم که دختر ِ مسلمان ایرانی هستم. با تویی که دختر مسلمان ایرانی هستی. من و تو نداریم ، من همان تو هستم ، تو همان من هستی ، ما همگی خودمان هستیم. بنی آدم اعضای یکدیگرند ، که در آفرینش ز ِ یک گوهرند ، چو عضوی به درد آورد روزگار...

آری روزگار... روزگار ِ غریبی ست نازنین!

راستی آیا من مسلمان هستم؟ آیا من هنوز هم یک مسلمان هستم؟ اصلاً من مسلمان هستم؟ خدای من... چه می گویم؟ معلوم است که مسلمانم. مسلمان به دنیا آمده ام ، مسلمان نفس کشیده ام ، مسلمان زیسته ام.. مسلمان زیسته ام؟ یعنی من مسلمان زیسته ام؟ یعنی من الان مثل یک مسلمان زندگی می کنم؟ شک دارم.. به ولله شک دارم.. شک دارم که من مسلمان باشم..

اللهم اغفرلی الذنوب...

نامحرم مو و گیسوان مرا می بیند ، نامحرم لباسهای زیبای مرا می بیند و لذت می برد ، نامحرم صورت زیبا و رنگین کمانی مرا می بیند و لذت می برد ، نامحرم مانتوی بدن نمای مرا می بیند و رد می شود و هر از گاهی لبخندی ، مضحکه ای ، حرفی ، حدیثی ، نامحرم صدا و ملودی آهنگین مرا می شنود و خوشحال می شود ، روحیه ای عوض می کند ، ناخن های رنگارنگ من ، کفش های تق تقی من ، تق تق می کند مدام ... مثل تیک تاک ساعت ، قلب نامحرم را می لرزاند ، واژه کم دارم ، واژه هایم رنگین تر از آن است که فکرش را می کنی... واژه های سر و وضع من قلب های بیمار را داروست ، داروی دلهای بیمار است ، دلهای سالم را هم می تواند بیمار کند. گویا تصمیم من بیمار کردن دلهاست ، گویا من هم بیمار شده ام ، من مسلمانم؟

 

نمی دانم تو بگو! من یادم رفته است مسلمانم یا نیستم؟ نیستم؟ باور کن هستم اما... اما دنیا عوض شده خواهر ِ من ، جمع کن افکار قدیمی را ، د ِ مُده شده ای ، خلاصه بگویم یک کلام ، اُمّل شده ای. جمع کن این حرفها را ، دنیا عوض شده ، قرن قرن اتم است ، کجای کاری؟ جمع کن خواهر ِ من ، هنوز افکارت در محدودۀ 1400 سال پیش سیر می کند؟ ای بابا... این حرفها مال 1400 سال پیش بود ، قرن بیستم است ، قرن افکار نو ، تکنولوژی ، اتم ، مُد ، زیبایی ، پیشرفت ، دنیای غرب ، زندگی بهتر ، افکار پوچ کمتر ، زندگی بهتر ، انسانیت کمتر ، زندگی بهتر ، فرزند کمتر ، زندگی بهتر ، پیشرفت بیشتر ، زندگی بیشتر پول بیشتر ، زندگی بهتر ، سفرهای دور دنیای بیشتر ، زندگی بهتر ، آرایش بیشتر ، لباسهای تنگ تر ، رنگا به رنگ تر ،... و بالاخره زندگی بهتر ، حیا و حرمت کمتر ، اسلام کمتر ، مسلمانیت کمتر ، انسانیت کمتر ، عزت زنانه کمتر و....

کجاست آن معصومیت دخترانۀ من ؟ من آن را می خواهم ! من دلم برای ایرانی بودنم تنگ شده ، دلم برای چادرم تنگ شده ، چادری که کلاس سوم ابتدایی دغدغۀ پوشیدنش را داشتم امروز ته کمد لباسهایم خاک می خورد ، دلم برای روسری های قشنگم که موهایم را می پوشاند تنگ شده ، روسری های امروزم یک وجب بیشتر عرض ندارند ، روسری های امروزم کفاف اندازۀ جمجمۀ سرم را ندارند... چه کنم؟ مرا چه شده است ای هموطن؟  

من این روزها عزت و مقام زنانه ام را بین مُدهای عجق وجق شبکه های غربی می یابم ، من این روزها دوخت ِ لباس و پوشش تن و بدنم را سپرده ام به خیاط های مدرنیته ، من این روزها دیگر لباسهای محجبه ام را که قبلا عاشقانه دوستشان دارم دوست ندارم ، من این روزها روسری های یک وجبی ام را بیشتر دوست دارم نه چادری که روزی برای دوختنش له له می زدم ، من این روزها چقدر عوض شده ام ، چقدر تغییر کرده ام ، کاملا مشخص است نه ؟ من این روزها خیلی زیبا شده ام ، مثل عروسک ، من این روزها فشن شده ام ، نمی دانی چقدر هیجان دارد این فشن ، موهایم و آرایش هایم چنان نور بالا می زند که در تاریکی نیز به چشم می خورد ، من این روزها عجیب تغییر کرده ام ، عجب افتخاری هم می کنم ، باور نداری؟ تو هم امتحان کن ، چنان افتخاری دارد.. جلوی دوستانت کم نمی آوری تازه زیاد هم می آوری...

اما یک چیز کم دارم ، هر چه می گردم بین این مدها و متدها یک چیز کم است ، باور کن یک جای کار می لنگد ، گویا یک چیز اساسی ، کم است ، کمکم کن پیدایش کنم ؟ تو می دانی چه چیز کم است؟ میدانم می دانی ، خودم هم میدانم ، اما رغبت نمیکنم به گفتن ، زبانم نمی چرخد ادایش کنم ، من خودم را کم دارم ، من گم شده ام ، من بین این همه رنگین کمان ِ گول زنک ، گم شده ام ،  من تسخیر شده ام و گم شده ام ، آری به خدا قسم من تسخیر شده ام ، تسخیر هوای نفس ، تسخیر نفسم شده ام ، هوای نفسی که شیطان را هم درس می دهد...

من دلم برای حرمت زنانه ام لک زده ، من دلم برای چشم هایم که از شرم و حیا آب می شد و لحظه ای هم که شده بر زمین خیره می شد لک زده ، من دلم برای روسری های حرمت دارم لک زده ، من دلم برای چادری که از من ِ من یک خانم به تمام معنا می ساخت لک زده ، من دلم برای صورتم که در حفاظ حجاب مثل ماه می درخشید لک زده ، من دلم برای زهرایی زیستن لک زده ، من دلم برای زینبی نگاه کردن لک زده ، به خدا قسم من دلم برای خودم لک زده ، من دلم برای من ِ من لک زده ، من کجا گم شدم؟ من کی گم شدم که خودم هم نفهمیدم؟

باشد هر گونه می خواهی تصور کن ، دوست داری مرا اُمّل هم بخوان ، اما من استوار و از صمیم قلب می گویم من ، یک دختر ایرانی و مسلمان ، دلم برای اُمّل بودن هم لک زده ! آسوده شدی؟ اما به ضربان قلبم قسم ، من دلم برای زهرایی زیستن لک زده ، به قدم های استوار زنانه ام سوگند می خورم ، من دلم برای زینبی زیستن و زینبی نگاه کردن لک زده...

یا بنت رسول الله ادرکنی ، ادرکنی ، ادرکنی

یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی ، ادرکنی ، ادرکنی

نویسنده مقاله  : ای کاش منتظر باشم


*********
 

در نظر سنجی شرکت کنید

 

 


برچسب‌ها: حجاب و عفاف, وظایف منتظران, دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی

۱۳٩٢/۸/٢۸ .::. ۱:٤٩ ‎ق.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()

این جمعه هم گذشت و نیامدی... نگران

چه سخت است لحظه های انتظار و نرسیدن به مقصود

و چه زیباست منتظر کسی باشی که بی نهایت است در بودن...

در جایی خواندم ، شما هستی مولا ، شما حاضری و ما غافلیم نگران

کی می شود که ما غافلین ، بیدار شویم خدایا ...

آیا منتظر واقعی هستم ، آیا هستیم ؟

آیا معنای انتظار را درک کرده ام ، آیا درک کرده ایم ؟

نمی دانم خدایا ... نمی دانم مولا

فقط می دانم خیلی غریبم ... می دانم خیلی غریبی مولا جان

فدای دل غریبت یا صاحب الزمان (عج)

فدای دل غریبت که هر روز می شکنمش ... هر روز می شکنیمش گریه

با غفلت هایمان ... با اشتباهاتمان ... با کوتاهی هایمان

برس به داد دلهایمان یا مهدی (عج) ... برس به دادمان

یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی ادرکنی ادرکنی


برچسب‌ها: وظایف منتظران, دلنوشته های مذهبی فرزانه حبوطی, انتظار فرج

۱۳٩٢/۸/٢۸ .::. ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()