اللهم عجل لولیک الفرج
 
روی خط بیداری اسلامی در عصر آخرالزمان

قسمتی از آخرین نامه ی شهید مهدی انگیزه
یک شب در خواب دیدم که با شتاب به طرف جبهه می روم و در جاده ای شبیه جاده سوسنگرد حرکت می کنم. یک دفعه به جایی رسیدم که بخشی از جاده را کنده بودند و آب در آن جریان داشت. چیزی شبیه یک خندق. از تپه ای بالا رفتم و متوجه شدم که در دروازه کربلا هستم. از دور خیابان های کربلا و گنبد طلایی و بارگاه امام حسین را می دیدم. شروع کردم به دست و پا زدن تا شاید بتوانم از آن تنگنا عبور کنم. ولی نمی توانستم.
آخر قلبم شکست و شروع به گریه و زاری کردم. با صدای بلند می گفتم: «ای امام حسین! درست است که من گناهکارم ولی تو توفیق دادی که تا دروازه ی کربلا پیش بیایم. اما توفیق دخول بارگاهت را نمی دهی.» در همین حال احساس کردم که دو دست آسمانی، شانه هایم را گرفت و مرا به طرف کربلا برد. داشتم از خوشحالی پر در می آوردم. یک دفعه از خواب بیدار شدم.
یا حسین مظلوم (ع)
یا سید الشهدا (ع)

برچسب‌ها: شهدا

۱۳۸٩/۸/۱٩ .::. ۱:٠٠ ‎ق.ظ .::. فرزانه حبوطی .::. نظرات ()