اللهم عجل لولیک الفرج
 
روی خط بیداری اسلامی در عصر آخرالزمان

 

پروردگارا ، هرچه را میخواهی از ما بگیر

مجالس و روضه های حسین(ع) را از ما نگیر

کربلا و یاد کربلا را از ما نگیر

اشکهای محرم را از ما نگیر

ناله های سوزان و اشکهای جاری را از ما نگیر

سینه زدن برای ابا عبدالله (ع) را از ما نگیر

و ای کاش یزیدهای درون مان را قربانی کنیم

تا دلها ، چشمها ، حنجره ها ، ناله ها ، سوزها ، اشکها یمان خالص شود

خالص برای خدا و رسول و آل رسول...

خالص برای حسین و مصیبت های حسین...

خالص برای منتقم خون ابا عبدالله و اشکهای شبانه اش..

پروردگارا هر چند دلبستۀ دنیا و یزیدهای نفس مان شده ایم

هرچند بـــَــــــــدیم 

هر چند کمــــــیم 

هرچند کوتاهـــــــی میکنیم 

هر چند ناشــــــــکریم

هرچند که خوب نیستیم و بـــــــنده ایم و خطاکار

پروردگارا به حق حسین و آل حسین ، هرچه را میخواهی از ما بگیر

مجالس و روضه های حسین(ع) و عشق حسین و آل حسین را از ما نگیر

نوشته : فرزانه حبوطی

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۳٠ توسط فرزانه حبوطی

  « هَل مِن ناصر یَنصُرنی »  

یا حسین مظلوم علیه السلام

فرزند مظلومتان صاحب الزمان(عج) ندا می دهد..

« هَل مِن ناصر یَنصُرنی »

یا حسین ، چرا گوشهایم کر شده و افکارم پریشان است؟!

یا حسین برس به داد دل ِ روســـــــیاهم

یا حسین ، فرزندت مهدی(عج) به خاطر روسیاهی هایم غایب است

یا حسین(ع) غروب جمعه است..

مهدی فاطــــــــــــمه چشم به راه ِ یاران است

چه لیاقت بزرگی داشت حتی آن نصرانی که ندای مظلومیت تان را شنید یا ثارالله

یا حسین یاریـــــــــــــــــم کن ، مولایم تنهاست

پروردگارا یاریـــــــــــــــــم کن ، جز تو کسی ندارم

می خواهم ندای مولایم را بشـــــــــــــــــــنوم

« هَل مِن ناصر یَنصُرنی » 

نوشته : فرزانه حبوطی


پ.ن : دریافت نسخه الکترونیکی کتاب آه از غروب فراق (دانلود)


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۳٠ توسط فرزانه حبوطی

 

   انتظار

ای نگاهت دوای هـــــر دردی
آرزو می کنم که بـــــــرگردی

کاش من باخبر شـــوم روزی
لحظه ای بر دلم گــــذر کردی

زنده ام من به عشق دیدارت
بسته جانم به روی زیبــــایت

منتـــــظر مانده چشم گریانم
پس کجایی ؟ دلم به قربــانت

مثل مهتاب و آسمان هستی
آفتابی ، تو مهربـــان هستی

با تو معنای عشق کامل شد
یار و مولای عاشقان هستی

جمعه ها دل که بیقرارت شد
تا سحر چشم انتـــظارت شد

اشکها ریختم شبـــــــانگاهان
چون امیدم به نوبــــهارت شد

ای که بر درد و غم دوا هستی
نور عشقی و با وفـــا هستی

بی تو طاقت ندارد این دل بیا
صبر تا کی کنم؟ کجا هستی؟

شعر : فرزانه حبوطی 
چاپ شده در کتاب « پرسه در کوچه پس کوچه های شعر » جلد اول
انتشارات پورنگ


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢۸ توسط فرزانه حبوطی

 

من چه کرده ام با خود؟

«راستی شنیده ای فلان مُد 2010 به بازار آمده؟ فردا قصد دارم بخرم.. راستی شنیده ای رنگ امسال چیست؟ آبی ، قرمز ، فیروزه ای ، سبز ، ... راستی مانتو کوتاههای جدید را دیده ای؟ خیلی ناز و شیک هستند ، قصد دارم بخرم... راستی شلوار لی های جدید را دیده ای؟ می گویند تنگ و لوله ای و پاچه گشاد و مُد روز هستند ، حتما خواهم خرید.. راستی سِت لوازم آرایش های جدید را استفاده کرده ای؟ خیلی عالی هستند من خریده ام تو هم بخر...»

وای خدای من! مرا چه شده است؟ من چه کرده ام با خود؟

خدایا ، پروردگارا ، ما را چه شده است؟ ما چه کرده ایم با خود؟

آیا حرفهای من در ابتدای متن ، حرفهای من است که امروزه هر روز به گوش می رسد؟ آیا من به عنوان دختری ایرانی اینگونه شده ام؟ آیا من به عنوان دختری مسلمان اینگونه سخن می گویم؟ اینگونه از مُدهای غربی و متدهای روز دم می زنم؟ آیا من واقعا من هستم؟ آیا من خودم هستم؟ آیا این من هستم که این روزها شلوارهای تنگ می پوشم و مانتوهای تنگ و بدن نما ، با خروار خروار آرایش های غلیظ ، در جامعه ام تردد می کنم؟ جامعه ام؟ ایرانم؟ آیا من ِ ایرانی با این سر و وضع به اصطلاح شیک و مدرن در کوچه و خیابان ایرانم قدم می زنم؟

 

با تو هستم ، آری با تو ! با تو که خود ِ من هستی. تویی که منی و منی که تو هستم. آری درست فهمیدی با خودم هستم ، با خودم که دختر ِ ایرانی ِ ایران زمین هستم. با خودم که دختر ِ مسلمان ایرانی هستم. با تویی که دختر مسلمان ایرانی هستی. من و تو نداریم ، من همان تو هستم ، تو همان من هستی ، ما همگی خودمان هستیم. بنی آدم اعضای یکدیگرند ، که در آفرینش ز ِ یک گوهرند ، چو عضوی به درد آورد روزگار...

آری روزگار... روزگار ِ غریبی ست نازنین!

راستی آیا من مسلمان هستم؟ آیا من هنوز هم یک مسلمان هستم؟ اصلاً من مسلمان هستم؟ خدای من... چه می گویم؟ معلوم است که مسلمانم. مسلمان به دنیا آمده ام ، مسلمان نفس کشیده ام ، مسلمان زیسته ام.. مسلمان زیسته ام؟ یعنی من مسلمان زیسته ام؟ یعنی من الان مثل یک مسلمان زندگی می کنم؟ شک دارم.. به ولله شک دارم.. شک دارم که من مسلمان باشم..

اللهم اغفرلی الذنوب...

نامحرم مو و گیسوان مرا می بیند ، نامحرم لباسهای زیبای مرا می بیند و لذت می برد ، نامحرم صورت زیبا و رنگین کمانی مرا می بیند و لذت می برد ، نامحرم مانتوی بدن نمای مرا می بیند و رد می شود و هر از گاهی لبخندی ، مضحکه ای ، حرفی ، حدیثی ، نامحرم صدا و ملودی آهنگین مرا می شنود و خوشحال می شود ، روحیه ای عوض می کند ، ناخن های رنگارنگ من ، کفش های تق تقی من ، تق تق می کند مدام ... مثل تیک تاک ساعت ، قلب نامحرم را می لرزاند ، واژه کم دارم ، واژه هایم رنگین تر از آن است که فکرش را می کنی... واژه های سر و وضع من قلب های بیمار را داروست ، داروی دلهای بیمار است ، دلهای سالم را هم می تواند بیمار کند. گویا تصمیم من بیمار کردن دلهاست ، گویا من هم بیمار شده ام ، من مسلمانم؟

 

نمی دانم تو بگو! من یادم رفته است مسلمانم یا نیستم؟ نیستم؟ باور کن هستم اما... اما دنیا عوض شده خواهر ِ من ، جمع کن افکار قدیمی را ، د ِ مُده شده ای ، خلاصه بگویم یک کلام ، اُمّل شده ای. جمع کن این حرفها را ، دنیا عوض شده ، قرن قرن اتم است ، کجای کاری؟ جمع کن خواهر ِ من ، هنوز افکارت در محدودۀ 1400 سال پیش سیر می کند؟ ای بابا... این حرفها مال 1400 سال پیش بود ، قرن بیستم است ، قرن افکار نو ، تکنولوژی ، اتم ، مُد ، زیبایی ، پیشرفت ، دنیای غرب ، زندگی بهتر ، افکار پوچ کمتر ، زندگی بهتر ، انسانیت کمتر ، زندگی بهتر ، فرزند کمتر ، زندگی بهتر ، پیشرفت بیشتر ، زندگی بیشتر پول بیشتر ، زندگی بهتر ، سفرهای دور دنیای بیشتر ، زندگی بهتر ، آرایش بیشتر ، لباسهای تنگ تر ، رنگا به رنگ تر ،... و بالاخره زندگی بهتر ، حیا و حرمت کمتر ، اسلام کمتر ، مسلمانیت کمتر ، انسانیت کمتر ، عزت زنانه کمتر و....

کجاست آن معصومیت دخترانۀ من ؟ من آن را می خواهم ! من دلم برای ایرانی بودنم تنگ شده ، دلم برای چادرم تنگ شده ، چادری که کلاس سوم ابتدایی دغدغۀ پوشیدنش را داشتم امروز ته کمد لباسهایم خاک می خورد ، دلم برای روسری های قشنگم که موهایم را می پوشاند تنگ شده ، روسری های امروزم یک وجب بیشتر عرض ندارند ، روسری های امروزم کفاف اندازۀ جمجمۀ سرم را ندارند... چه کنم؟ مرا چه شده است ای هموطن؟  

من این روزها عزت و مقام زنانه ام را بین مُدهای عجق وجق شبکه های غربی می یابم ، من این روزها دوخت ِ لباس و پوشش تن و بدنم را سپرده ام به خیاط های مدرنیته ، من این روزها دیگر لباسهای محجبه ام را که قبلا عاشقانه دوستشان دارم دوست ندارم ، من این روزها روسری های یک وجبی ام را بیشتر دوست دارم نه چادری که روزی برای دوختنش له له می زدم ، من این روزها چقدر عوض شده ام ، چقدر تغییر کرده ام ، کاملا مشخص است نه ؟ من این روزها خیلی زیبا شده ام ، مثل عروسک ، من این روزها فشن شده ام ، نمی دانی چقدر هیجان دارد این فشن ، موهایم و آرایش هایم چنان نور بالا می زند که در تاریکی نیز به چشم می خورد ، من این روزها عجیب تغییر کرده ام ، عجب افتخاری هم می کنم ، باور نداری؟ تو هم امتحان کن ، چنان افتخاری دارد.. جلوی دوستانت کم نمی آوری تازه زیاد هم می آوری...

اما یک چیز کم دارم ، هر چه می گردم بین این مدها و متدها یک چیز کم است ، باور کن یک جای کار می لنگد ، گویا یک چیز اساسی ، کم است ، کمکم کن پیدایش کنم ؟ تو می دانی چه چیز کم است؟ میدانم می دانی ، خودم هم میدانم ، اما رغبت نمیکنم به گفتن ، زبانم نمی چرخد ادایش کنم ، من خودم را کم دارم ، من گم شده ام ، من بین این همه رنگین کمان ِ گول زنک ، گم شده ام ،  من تسخیر شده ام و گم شده ام ، آری به خدا قسم من تسخیر شده ام ، تسخیر هوای نفس ، تسخیر نفسم شده ام ، هوای نفسی که شیطان را هم درس می دهد...

من دلم برای حرمت زنانه ام لک زده ، من دلم برای چشم هایم که از شرم و حیا آب می شد و لحظه ای هم که شده بر زمین خیره می شد لک زده ، من دلم برای روسری های حرمت دارم لک زده ، من دلم برای چادری که از من ِ من یک خانم به تمام معنا می ساخت لک زده ، من دلم برای صورتم که در حفاظ حجاب مثل ماه می درخشید لک زده ، من دلم برای زهرایی زیستن لک زده ، من دلم برای زینبی نگاه کردن لک زده ، به خدا قسم من دلم برای خودم لک زده ، من دلم برای من ِ من لک زده ، من کجا گم شدم؟ من کی گم شدم که خودم هم نفهمیدم؟

باشد هر گونه می خواهی تصور کن ، دوست داری مرا اُمّل هم بخوان ، اما من استوار و از صمیم قلب می گویم من ، یک دختر ایرانی و مسلمان ، دلم برای اُمّل بودن هم لک زده ! آسوده شدی؟ اما به ضربان قلبم قسم ، من دلم برای زهرایی زیستن لک زده ، به قدم های استوار زنانه ام سوگند می خورم ، من دلم برای زینبی زیستن و زینبی نگاه کردن لک زده...

یا بنت رسول الله ادرکنی ، ادرکنی ، ادرکنی

یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی ، ادرکنی ، ادرکنی

نویسنده مقاله  : ای کاش منتظر باشم


*********
 

در نظر سنجی شرکت کنید

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢۸ توسط فرزانه حبوطی

این جمعه هم گذشت و نیامدی... نگران

چه سخت است لحظه های انتظار و نرسیدن به مقصود

و چه زیباست منتظر کسی باشی که بی نهایت است در بودن...

در جایی خواندم ، شما هستی مولا ، شما حاضری و ما غافلیم نگران

کی می شود که ما غافلین ، بیدار شویم خدایا ...

آیا منتظر واقعی هستم ، آیا هستیم ؟

آیا معنای انتظار را درک کرده ام ، آیا درک کرده ایم ؟

نمی دانم خدایا ... نمی دانم مولا

فقط می دانم خیلی غریبم ... می دانم خیلی غریبی مولا جان

فدای دل غریبت یا صاحب الزمان (عج)

فدای دل غریبت که هر روز می شکنمش ... هر روز می شکنیمش گریه

با غفلت هایمان ... با اشتباهاتمان ... با کوتاهی هایمان

برس به داد دلهایمان یا مهدی (عج) ... برس به دادمان

یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی ادرکنی ادرکنی


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢۸ توسط فرزانه حبوطی

آخرین امید

 

خیلی وقته انتظار

نشسته رو دلم بیا

دل من طاقت نداره

ای امید آخرم بیا

 

این دل شکسته رو

نذار که از غم بمیره

واسه ی دیدن تو

همش بهونه می گیره

 

جمعه ها منتظرم

قاصدکی خبر بده

مژده ی اومدنت

غصه هامونو سر بده

 

می دونم مهربونی

درد دلم رو می دونی

توهمون رنگ بهاری

تو خود آسمونی

 

بیا که لحظه هامون

پر شده از امید تو

همه ی زندگی مون

منتظر نوید تو

 

بیا که تازه بشن

تموم این شکوفه ها

بیا تا پربگیره

کفتر قلب عاشقا

 

شعر : فرزانه حبوطی

 

کجا هستی ؟

 

 

با صدایی عاشقانه می گویم کجا هستی؟

هرلحظه عمر تو را می جویم، کجا هستی؟

 

 

روز و شب نام زیبای توست بر دل و جانم

دیگر طاقتی نمانده بر دلم، کجا هستی؟

 

 

چشم به آسمان دوختم تا رحمتی شود

ساعتها در دوریت گریستم، کجا هستی؟

 

 

جمعه ها گذشت، بیا صبر تا به کی کنم؟

به اُمید وصال تو زنده ام، کجا هستی؟

 

 

تا سپیده دم به عطر گل ترانه سَر دادم

رنجهایی در هجر تو کشیدم، کجا هستی؟

 

 

با نسیم همسفرم تا دیار عاشقان

هر جا که روم عطر تو می بویم، کجا هستی؟

 

 

دل به انتظار دیدنت در سینه می تپد

بگو تو اِی بهار آشیانم، کجا هستی؟

 

 

شعر : فرزانه حبوطی

 

اللهم عجل لولیک الفرج

کجایی ای منتقم خون حسین علیه السلام


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢۸ توسط فرزانه حبوطی

 با چادرم دوباره متولد شدم

ابتدا خدا را شاکرم که سعادت چادر به سر کردن را یافتم و دوم مدیون الطاف مادرم حضرت فاطمه الزهرا(س) هستم که نظری به این حقیر انداخت و یاریم کرد و سوم مدیون فداکاری های مادرم که سالهای سال دخترش را با جان و دل، نگهداری کرده است.سالهای زیادی بود که دلم میخواست چادری شوم، درست از زمانی که دوره راهنمایی درس میخواندم، با توجه به اینکه مادر مهربانم نیز چادری هستند خیلی دوست داشتم هم مانند مادر دنیایی ام باشم هم مادر معنوی ام و مادر تمام عالم فاطمه(س)

چندین بار هم با مادرم مساله چادری شدنم را مطرح کرده بودم ولی وقتی خودت میدانی که انجام تمام کارهایت به عهدۀ فرشته مهربانی به نام مادر است شرم میکنی از اینکه کارش را بیشتر کنی و احیانا زحمتش را بیشتر!وقتی سالهای سال روی صندلی چرخدار بنشینی، دنیایت با دنیای دیگران کمی متفاوت می شود. بحث ترحم و دلسوزی نیست، دنیایت از این جهت متفاوت می شود که سعی میکنی تا حد توان به همدل همیشگیت؛ مادر، کمتر زحمت بدهی، سعی میکنی خواسته هایت را متعادل کنی، سعی میکنی روی برخی خواسته هایت پا گذاری چون مطمئنی که رسیدن به خواسته ات باری بیشتر روی دوش دیگری میگذارد...

جابجا کردن فرد دارای معلولیت جسمی-حرکتی آنقدر مشکلات خاص خودش را دارد که با بازگو کردنش کتابها نوشته می شود، وقتی می دیدم که حمل و نقل من با ویلچر (صندلی چرخدار) به اندازه ی کافی سخت هست آن هم با شرایط جسمی من که همیشه درد همراهم است، دردهای استخوانی و جسمی... دلم نمیامد مشکل جمع و جور کردن چادرم نیز به کارهای مادرم اضافه شود، سالهای سال مدام به دلم تلاطم می افتاد که چادری شوم اما وقتی یاد جابجایی هایم می افتادم سرد میشدم، و مطئنم شیطان اینکار را میکرد، ولی ناگفته نماند که سخت است مستقل نبودن درکارهای شخصی. بگذریم!

قبل از چادری شدن هم حجابم خوب بود همیشه مقنعه داشتم و پوشش مناسب را رعایت میکردم، اجباری در این کار نبود بالاخص که به خاطر شرایط خاص من، خانواده به من کاری نداشتند و سخت نمیگرفتند، همه تصور میکردند چون معلول هستم پس آنقدر هم نباید مقید به حجاب کامل باشم همین که تا حدودی رعایت کنم کافیست، ولی من همیشه از این مساله شاکی میشدم و میگفتم چرا؟ لابد فکر میکنید چون معلول هستم کسی هم به من نگاه نمیکند؟ لابد تصور میکنید دل نامحرم هم برای من و امثال من میسوزد و با دید ترحم، به ما نگاه گناه آلود نخواهند داشت؟



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٥ توسط فرزانه حبوطی

 یا مهدی-عج- 

میدونم وقتی بیای ، نگاهت آسمون میشه

زمین زیر پاهات به رنگ کهکشون میشه

میدونم وقتی بیایی غصه هامون فنا میشه

تموم لحظه هامون ، رنگ ِ "خدا خدا" میشه

میدونم وقتی بیایی دنیا عدالت میگیره

دلامون دل میشه و رنگ سعادت میگیره

میدونم وقتی بیای دنیا دیگه قشنگ میشه

دنیامون پاک میشه و یه دنیای یه رنگ میشه

میدونم وقتی بیای کبوترا پر میگیرن

غصه ها قصه میشن ، قصه هامون سر میگیرن

میدونم وقتی بیای ، پرنده آشیون داره

بالهاشو پَر میده و جایی تو آسمون داره

میدونم وقتی بیای ، دلها ز ِ غم جدا میشه

دلامون جون میگیره ، رنگ ِ خود ِ خدا میشه

میدونم وقتی بیای ندای یا رب می پیچه

ندای قلب همه ، نوای یا مهدی(عج) میشه

شعر : فرزانه حبوطی

تاریخ سرودن : ١١ فروردین ٩٠


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٥ توسط فرزانه حبوطی

نامه ای به مولا و سیدم حضرت مهدی (عج)

سلام بر آقای خوبی ها‬ ... ‫

آقا دلم برایتان خیلی تنگ شده بود‬‫

گفتم دست به قلم ببرم‬‫

و برایتان چند سطر نامه بنویسم‬‫

سید ما مولای ما ....‬

خیلی خسته ام مولای من

خسته ام از خودم

از اعمالم

از کوتاهی هایم و دنیا پرستی هایم

خسته ام از اینکه چرا نمی توانم همان چیزی باشم

که باعث خشنودی شما و پروردگارم شوم !؟

در ظاهر زندگیم خوب است و بر وفق مُراد

اما از درون دردهای زیادی بر دل و جانم سنگینی میکند

هیچ چیزی آنطور که باید خوشحالم نمیکند

هیچ چیز آنطور که باید مرهم دردهای ناشناخته ام نیست

مولای من ! شما بگوئید چارۀ این همه درد من چیست ؟

مولای من ! حرفهای زیادی برای گفتن در دلم سنگینی میکند

اما به جز شما به کسی دیگر نمی توانم بگویم

چون هیچ کس نمی تواند بفهمد که چه غوغایی بر دلم حاکم است

مولای من هیچ کس چون شما مرهم بر دلم نیست

چرا لیاقت دیدار تان را ندارم ؟

ای منتقم خون حسین ! به تمام دردهایم قسم ، ناتوانم از منتظر ِ واقعی بودن

آرزویم این است که منتظر واقعی و ناب شما باشم

اما می دانم که حقیرم برای این آرزوی بزرگ ....!

می دانم که غفلت هایم زیاد است و کوتاهی هایم از آن بیشتر

سید و مولای من ! در این عصر آخرالزمان و عصر انتظار

بسیار سخت است ، زیستن

بسیار سخت است ، بدون شما نفس کشیدن

مولای من هر روز غم عظیمی سینه ام را می فشارد

احساس میکنم زندگی و هستی ام ناقص است

کامل میشود هستی و زندگیم اگر شما بیایید ...!

مولای من ! می دانم که لیاقت درک شما را ندارم ولی شما حاضرید بین ما

مولای من ! حتماً عصرهای جمعه دل مهربان تان ، از اعمالم خون است

وای بر من ، وای بر اعمال من ، وای بر باطن من

مولای من ! آقای من ! دعا کنید برای من...

برای من ، برای همۀ منتظران تان

دعا کنید همان منتظرانی باشیم که باید باشیم

بغض ِ لحظه های بی کسی ، زندگیم را طوفانی کرده

در بین دوستان و عزیزان هستم اما تنهایم

به تمام زندگیم قسم ؛ تنهایم

گم کرده ای دارم ، گم کرده ای غریب

فدای غربت دل تان شود تمام زندگی و جانم

بدون شما زندگی را نمی خواهم

بدون شما نفس کشیدن را هم نمی خواهم

بدون شما هیچ چیز نمی خواهم

اما شرمنده ام که گاهی اوقات ، غرق برخی نداشته های دنیوی ام میشوم

دیدید راست گفتم مولای من ؟

دیدید من فقط ادعای منتظر بودن دارم ؟

دیدید من لیاقت ندارم حتی برای شما نامه بنویسم ؟

مولای من قسم به تمام اشکهایم ، خسته ام

اما میدانم که منتظران نباید خسته باشند

چون این انتظار تنها انتظار شیرینی است که بر دلها حاکم است

اما باور کنید گاه خستگی و غریبی عظیمی بر دل و جانم سایه می افکند

مولای من ، غمگینم ، غمی سنگین و جان بر کف

شنیده ام که مومن و منتظر صاحب الزمان (عج) همیشه غمگین است

اما آیا تمام غم من انتظار شماست ؟

یا مهدی (عج) دعایم کنید خالص شود تمام غمهایم

یا صاحب الزمان (عج) دعایم کنید خالص شود لحظه های انتظارم

یا بن الحسن (عج) دعایم کنید لیاقت دیدار شما نصیبم شود

یا پسر فاطمه (عج) دعایم کنید ، یا مهدی (عج) دعایمان کنید

برای تمام منتظران ظهورتان دعا کنید

شاید به خاطر پاکی دل ِ دیگر منتظران تان ، من هم لایق دیدار شما شوم

یا مهدی (عج) ، به جز شما هیچ کس درمان درد ِ دلهای منتظران نیست

یا مهدی فاطمه (عج) ، عصر سنگینی ست و فتنه ها بیداد میکند

دلها سخت شده اند و قلب ها سنگی

یا مهدی فاطمه (عج) یاری و دعا نما همۀ مومنان و منتظرانت را

یاریمان کن برای اصلاح خویش و اصلاح دنیای خویش تلاش کنیم

دعایمان کن تا بتوانیم دنیا را آمادۀ ظهور شما نماییم

دعایمان کن تا رهرو همیشگی نائب بر حق تان امام خامنه ای باشیم

یاریمان کن تا زمان ظهورتان ، از امر ولی مسلمین سر باز نزنیم

یا مهدی (عج) یاریمان کن اهل کوفه نباشیم

و ندای هل من ناصر ینصرنی ابا عبدالله الحسین (ع) را لبیک گوییم

یا مهدی سعادت مان ده تا ندای حسینی ِ «انا المهدی...» شما را بشنویم

یا مهدی غریب (عج) دعایمان کن دلهایمان نورانی شود به یمن قدوم شما

و چشمان اشکبارمان به نور ظهور شما ، منور گردد

دعایمان کن تا پاسدار حرمت خون ابا عبدالله الحسین (ع) و یارانش باشیم

دعایمان کن تا با حفظ حجاب و حرمت مان ، همچون زینب (س)

پاسدار مقام و منزلت زن مسلمان ، در این عصر سخت و ماشینی باشیم

دعایمان کن یا بن الزهرا -عج- دعایمان کن

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 پ.ن :   بیانیه مجمع وبلاگ نویسان مهدوی به مناسبت نیمه شعبان


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٥ توسط فرزانه حبوطی

طرح اصحاب الحسین (ع)

با هدف شناخت شهدای کربلا

که با بصیرتی عمیق و ایمانی استوار

به ندای امام زمانشان لبیک گفتند

انشاءالله تا ماه محرم

با قرائت روزانه زیارت عاشورا به نیابت شهدای کربلا

از ایشان استعانت بجوییم

تا ما هم به ندای "هل من ناصر" امام زمان خویش بگوییم:

" لبیکـــــــــــــ یا مهــــــــــــــــــدی (عج) "

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٤ توسط فرزانه حبوطی

حضرت عباس باب الحوائج(ع)

بخوانم نام تو آقا اباالفضل

توای عاشق ترین مولا اباالفضل

تو از خالص ترین بندگانی

تو  از  نسل  علی  مرتضایی

همی نام توهردردم دوا کرد

به راه کربلا عشقت چها کرد

تو معنا کرده ای آزادگی را

ره ایثار و هم  دلدادگی  را

دلاور مرد و غمخوار حسینی

تو  ای مولا علمدار حسینی

توهمچون مرتضی ایمان گزیدی

شدی راهی و بر یزدان رسیدی

تو از دنیا و آمالش گذشتی

حسین بن علی را برگزیدی

تویی باب الحوائج چاره سازی

برای عاشقان همدرد رازی

تو آن سقای طفلانی ابالفضل(ع)

به هر دردی تو درمانی اباالفضل(ع)

نوای العطش ها چون به پاشد

دلت مانند ظهر کربلا  شد

تو با مشکی به دوش آغاز کردی

سبکبالی شدی پرواز کردی

همی نام تو بر دلها روانست

بدون توحسینم بی پناهست

تو در راه خدا عاشق ترینی

تو در ایثار جان لایق ترینی

تویی عباس و هم جنت روایت

شود جان همه عالم فدایت

تو آن زیباترین لطف خدایی

همی سردار دشت کربلایی

چه گویم برزبان ، قاصر شد این دل

زعشق پاک تو ، طاهر شد این دل

تو عباسی ، اباالفضلی ، شهیدی

به هر قلبی تو درمانی امیدی

صدایت می کنم شاید ببینی

که از بهر خدا دستم بگیری

ازآن عشقت به ما نوری عطا کن

تو  مولا درد دلها را دوا کن

شعر : فرزانه حبوطی

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢۳ توسط فرزانه حبوطی

 خصوصیات انسان از دیدگاه قرآن کدام است؟

انسان در جهان بینی اسلامی داستانی شگفت دارد. انسانِ اسلام تنها یک حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‌رود و سخن می‌گوید نیست؛ این موجود از نظر قرآن ژرف‌تر و مرموزتر از این است که بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد.

قرآن، انسان را مدح‌ها و ستایش‌ها کرده و هم مذمت‌ها و نکوهش‌ها نموده است. عالی‌ترین مدح‌ها و بزرگ‌ترین مذمّت‌های قرآن درباره‌ی انسان است؛ او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و چهارپایان پست‌تر شمرده است. از نظر قرآن، انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخّر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد و هم می‌تواند به «اسفل سافلین» سقوط کند. این خود انسان است که باید درباره‌ی خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید.
سخن خویش را از ستایش‌های انسان در قرآن تحت عنوان «ارزش‌های انسان» آغاز می‌کنیم.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٠ توسط فرزانه حبوطی

  روی خط بیداری اسلامی 

«فقط این نیست که در کشورهای شمال آفریقا و منطقه‌ی غرب آسیا که امروز ما در آنجا قرار داریم، حرکات بیداری‌ای به وجود آمده باشد؛ این حرکت بیداری تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزی پیش خواهد آمد که همین ملتهای اروپائی علیه سیاستمداران و زمامداران و قدرتمندانی که آنها را یکسره تسلیم سیاستهای فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیسم کردند، قیام خواهند کرد. این بیداری، حتمی است. حرکت ملت ایران، امتداد و عمقش اینهاست؛ حرکت عظیمی است.»

و چقدر زود این پیش بینی تحقق یافت و حرکت بیداری اسلامی تا قلب اروپا و کشورهای غربی رفت. آری! این پیش بینی در بیانات حضرت امام خامنه ای(حفظه الله) در 14 اردیبهشت ماه سال جاری اعلام شد. بیداری اسلامی به قلب اروپا کشیده شد و این نشان از آن داشت که مردم خسته شده بودند از حاکمیت های غیر اسلامی و جانشان بر لب رسیده بود از دموکراسی های لیبرال و لائیک غربی که با مردمسالاری اسلامی هیچ سنخیتی ندارند.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٠ توسط فرزانه حبوطی

آیا من واقعا عاشق امام حسین (ع) هستم ؟

من که برای سیدالشهدا (ع) عزاداری می کنم

آیا راه حسین را ادامه می دهم ؟

اگر من حسینی هستم و شیعۀ حسین و آل حسین (ع)

پس کجاست اخلاق حسینی ام ؟

من از مکارم اخلاقی  سیدالشهدا (ع) چه می دانم ؟

از شجاعت حسین (ع) ،

و از جوانمردی و بزرگواری ایشان چطور ؟

من به عنوان جوانی مسلمان و ایرانی ؛

از تواضع و خداترسی حسین (ع) چه می دانم ؟

من از علم حسین (ع) ؛ از جود و سخای حسین (ع) چقدر می دانم ؟

آیا  زهد مولایم حسین (ع) در وجود من ؛ جاری است ؟

و آیا لیاقت رسیدن به زهد و تقوای حسین (ع) را دارم ؟

من که ادعا دارم شیعۀ مولایم علی (ع) هستم و رهرو مولایم حسین (ع)

چقدر به  نماز ؛ ستون دینم ؛ اهمیت می دهم ؟

آیا وقت  اذان که می شود ؛

دست از تمام اُمورم می کشم

و سراغ عبادتم می روم ؟

یا حسین (ع) .... فدای نماز ظهر عاشورایت شود دل و جان و هستی ام

من به عنوان یک مسلمان ؛

چقدر با خانواده ام مهربان هستم ؟

چقدر به  پدر و مادرم ؛ احترام می گذارم ؟

پدر و مادری که در سرای آخرت

باید پاسخ دهم که چگونه با آنها رفتار نموده ام !

آیا می دانم که یکی از خصایص اخلاقی مولایم حسین (ع)

مهربانی با خانواده است ؟

من به تبعیت از مولایم حسین (ع)

چقدر به همنوعان دینی ام احترام می گذارم ؟

اگر من رهرو بانویم  زینب (س) هستم ؛

آیا حجابم نیز مانند زینب (س) است ؟

اگر من عاشق بانویم فاطمه (س) هستم ؛

آیا فاطمه وار زندگی می کنم ؟

آیا زیبایی های ظاهر مرا ؛  نامحرم می بیند

و من اینگونه بی توجه ام ؟

یا زهرا (س) ... یا زینب (س) ... برسید به داد دل هایمان

پروردگارا ؛ دلم را حسینی کن

و مسیرم را حسینی گردان

بهتر است بگویم : خدایا یاریم کن تا دلم را و مسیرم را حسینی کنم

اگر ادعایم می شود که از منتظران مولایم صاحب الزمان (عج) هستم

باید بتوانم هر روز دل آقایم و دل مولایم را شاد کنم

نه اینکه با کوتاهی ها ؛

و اهمال هایم ؛

دل  مولایم مهدی (عج) را به در آورم 

برس به داد دلم یا مهدی (عج) 

نوشته :  فرزانه حبوطی

دل نوشت حسینی - مورخ 20 آذر ماه 1389


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٠ توسط فرزانه حبوطی

میگن هر جا باشی فقط رو به حرم اینو بگی زیارتت قبول:

صلی الله علیک یا ابا عبدالله...

السلام علیکم و الرحمة الله و برکاته...

جواب سلام واجب است...

پس سلام بده تا جواب بشنوی...

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٢٠ توسط فرزانه حبوطی

دانلود صوتی زیبای حدیث شریف کساء

Hadis e kasa.mp3  حجم: 5.54 مگابایت

متن حدیث کساء به همراه ترجمه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱٩ توسط فرزانه حبوطی

درجنگ نرم دشمن سنگرهای معنوی ما را هدف گرفته است. نورانی ترین عملیات بچه های جنگ "نماز" بود. وضوی دائم و قرائت سوره واقعه آخر شب از فرهنگ های خوب رزمنده های دیروز بود که در جبهه امروز هم کارگشاست.

جشنواره وبلاگ نویسی واجب فراموش شده لارستان فارس...


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱٩ توسط فرزانه حبوطی

خـواسـتـم از 「نـداشـتـﮧ」 هـایـم پـیـش خـدا " گـلـﮧ " کـنـم

دیـدم او بـﮧ مـن ˙·٠•♥ حُ س ی ن ♥•٠·˙را هــدیــﮧ داده

از شـکـایـت مـنـصـرف شـدم . . .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱٥ توسط فرزانه حبوطی

شخصی به امام صادق (ع) عرض کرد :

مردم برای کسی که مرده، بعد از کشته شدنش به نوحه گری می نشینند ولی می بینم که شما و شیعیانتان از اول ماه محرم، مجلس سوگواری برای امام حسین(ع) بر پا می کنید!

حضرت فرمودند :

ای مرد، هنگامی که هلال ماه محرم دیده می شود ملائکه پیراهن امام حسین(ع) را باز میکنند، در حالی که آن پیراهن از ضربت شمشیرها پاره پاره و به خون آغشته و رنگین است، پس ما و شیعیانمان آن را با چشم بصیرت، نه با چشم سر می بینیم و اشکهایمان سرازیر میشود.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱۳ توسط فرزانه حبوطی

 جایزه ویژه وبلاگ نویسان در "کتاب 57"

نظر به اهمیت و تاثیرگذاری فضای اینترنت و به منظور ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی، همه وبلاگ نویسان می توانند در قرعه کشی (جوایز ویژه وبلاگ نویسان) بصورت رایگان شرکت کنند. همچنین موسسه کتاب 57 به رسم قدردانی، کتاب صوتی مهارت های زندگی و فایل EBook کتاب دانشگاه نروید را به وبلاگ نویسانی که در فرم زیر ثبت نام می کنند اهدا می نماید.
متن کامل در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱٢ توسط فرزانه حبوطی

دنیای من آقای من

اللهم الجعل محیای محیای من

من برای تو گریه میکنم تو برای من

آقای من

سامون بده

لیلای من یک خبری به مجنون بده

من که مردم کرب و بلاتو نشون بده

سامون بده

میگم عاشقم

اما خودم بهتر میدونم که نالایقم

کدوم عاشقی!!!! من که همیشه برای تو آینیه دقم

کجا عاشقم !؟

دوا بده

درد بده

هر چی دارم ازم بگیر به من یه کربلا بده

اللهم الرزقنا توفیق زیارت الکربلا بحق الحسین(ع)


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/۱٢ توسط فرزانه حبوطی