اللهم عجل لولیک الفرج
 
روی خط بیداری اسلامی در عصر آخرالزمان

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بَِایَتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِىَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِى ءَاذَانِهِمْ‏وَقْراً وَ إِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى‏ فَلَن یَهْتَدُواْ إِذاً أَبَداً

و کیست ستمکارتر از آنکه به آیات پروردگارش تذکّر دهند، پس (به جاى پذیرش) از آنها اعراض کند و (گناهان و) دستاورد پیشینه ‏ى خویش را فراموش کند؟! البتّه ما بر دلهایشان پرده ‏هایى نهادیم تا آیات قرآن را نفهمند و در گوشهایشان سنگینى قرار دادیم که اگر به سوى هدایتشان فراخوانى، هرگز به راه نخواهند آمد.

سوره 18. کهف آیه 57

نکته ها :

«تذکّر»، رمز آن است که انسان در عمق روح و فطرت خود، خدا را یافته، لکن از آن غافل شده است و تذکّر براى کنار زدن پرده ‏ى غفلت است. حضرت على‏ علیه السلام در توصیف انبیا مى‏ فرماید: هدف از بعثت انبیا آن است که مردم را به وفا کردن به فراموش شده‏ها یادآورى کنند. «و یذکّرهم منسىّ نعمته».(61)
«اَکنّة» جمع «کنان» به معناى پرده و پوشش است.


61) نهج‏البلاغه، خطبه 1.

پیام ها :

1- بى ‏اعتنایى به آیات الهى و درنگ نکردن در آنها، بزرگ‏ترین ستم است. «و مَن اَظلَم، ذُکّر، اَعرِض، نَسى»
 2- یاد عملکرد بد، زمینه ‏ساز توبه و عذرخواهى است و بر عکس غفلت از آن، سبب تیرگى روح و کلید همه‏ ى بدبختى‏ هاست. «نَسىَ ما قَدّمت یداه»
 3- کیفر بی ‏اعتنایى به آیات الهى و استهزا و غفلت از گناهان، محروم شدن از درک حقایق است. «فاَعرض... جعلنا»
 4- عذاب الهى تنها در قیامت نیست، گرفتن قوه ‏ى درک حقایق، نیز عذاب است. «اَکنّةً أن یفقهوه»
 5 - در هدایت مردم، تنها برهان ودلیل کافى نیست، پذیرش مخاطب هم لازم است. «و اِن تَدعُهم الى الهُدى فلن یهتدوا»
 6- راه هدایت، دل نرم و گوش شنواست، وقتى این دو دگرگون شد، حتّى در برابر دعوت شخص پیامبر، هدایت‏ پذیر نمى‏ شود. «فلن یهتدوا اذاً ابداً»

رمضان رفت ولی کاش صفایش نرود

سحر و جوشن و قرآن و دعایش نرود

کاش پر شده باشد دلم از نور سحر

همره روزه و افطار، نوایش نرود

طاعات و عباداتتان قبول

دعاهایتان مستجاب

و التماس دعا



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢٩ توسط فرزانه حبوطی

 

ای کاش تمام نمیشد ماه خدا، دلم تنگ میشود

برای روزه داری و مناجات و ربنا، دلم تنگ میشود

تمام شد ماه مبارک، ترسم که بخشوده نشده باشم

کاش فکر و دلم همیشه روزه باشد، دلم تنگ میشود

شعر خودم

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢۸ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَوُضِعَ الْکِتَبُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَوَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَبِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَهَا وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِراً وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً

وکتاب (و نامه اعمال) در میان نهاده مى‏شود، پس مجرمان را مى‏بینى که از آنچه در آن است بیمناک‏اند و مى‏گویند: واى بر ما، این چه نوشته‏اى است که هیچ (گفتار و کردار) کوچک وبزرگى را فروگذار نکرده مگر اینکه برشمرده است! و آنچه انجام داده‏اند (مقابل خود) حاضر مى‏یابند وپروردگارت به هیچ‏کس ستم نمى‏کند.

سوره 18. کهف آیه 49

نکته ها :

بارها قرآن از مسئله‏ ى کتاب و پرونده و نامه‏ى عمل در قیامت سخن به میان آورده است و مى‏فرماید: فرستادگان ما مى‏نویسند: «اِنّ رُسلنا یَکتبون»(47)، آثار کارها را هم مى‏ نویسیم: «نَکتُب ما قدّموا و آثارهم»(48)، نامه عمل آنان بر گردنشان آویخته مى‏شود: «اَلزمناه طائره فى عُنُقه»(49)، پرونده ‏ها در قیامت گشوده مى‏شود: «و اذ الصُّحف نُشرت»(50)، نامه‏ها به دست خود افراد داده مى‏شود؛ نامه‏ ى خوبان به دست راست و نامه بدکاران به دست چپ آنان داده مى‏شود. همان گونه که هر فردى پرونده‏اى دارد، هر امّتى نیز کتاب و پرونده‏اى دارد. «کلّ اُمّة تُدعى‏ الى کتابها»(51)

پیامبراکرم صلى الله علیه وآله در بازگشت از جنگ حُنین، در یک صحراى خشک فرود آمد. به اصحاب فرمود: بگردید تا هر چه از چوب وخاشاک یافتید گرد آورید. اصحاب رفتند و هر کس چیزى آورد. روى هم ریختند و انباشته شد. پیامبر فرمود: «هکذا تجتمع الذنوب، ایّاکم و المحقّرات من الذنوب» گناهان اینگونه جمع مى‏ شوند، پس از گناهان کوچک پرهیز کنید.(52)

از این برنامه این درس را نیز مى‏توان گرفت که پیامبر خدا صلى الله علیه وآله آموزشى اردوئى و بیابانى تجسّمى، نمایشى و عملى، همراه با پرکردن اوقات فراغت براى یاران خود داشتند، آن هم وقتى که خطر غرور ناشى پیروزى در جنگ در کمین آنان بود، واصحاب خود را بى‏گناه یا کم گناه مى‏پنداشتند.

امام صادق‏ علیه السلام فرمودند: در روز قیامت هنگامى که کارنامه ‏ى عمل انسان به او داده مى‏شود، پس از نگاه به آن و دیدن آنکه تمام لحظه ‏ها و کلمه ‏ها و حرکات و کارهاى او ثبت شده، همه‏ ى آنها را به یاد مى‏آورد، مانند اینکه ساعتى قبل آنها را مرتکب شده است، لذا مى‏گوید: «یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لایُغادر صغیرة...».(53)

آنان که در دنیا بى‏خیال و بى‏ تفاوت بوده و به هر کارى دست مى‏ زنند، در آخرت هراس و دلهره خواهند داشت، «مشفقین» ولى مؤمنان که در دنیا اهل تعهّد و خداترسى بودند در آنجا آسوده ‏اند. «اِنّا کنّا قبل فى اهلنا مشفقین»(54)


47) یونس، 21.
48) یس، 12.
49) اسراء، 13.
50) تکویر، 10.
51) جاثیه، 28.
52) کافى، ج‏2، ص 288.
53) تفسیر المیزان.
54) طور، 26.

پیام ها :

1- در قیامت، هم نامه‏ ى عمل هر فرد به دستش داده مى‏شود، هم کتابى در برابر همه قرار داده مى‏شود. «و وُضِع الکتاب»
2- نگرانى و هراس مجرمان، از عملکرد ثبت شده‏ ى خویش است، نه از خداوند. «مشفقین ممّا فیه»
3- قیامت، روز حسرت و افسوس مجرمان است. «یا ویلتنا»
4- علم افراد به عملکرد خودشان در قیامت چنان است که گویا همه با سواد مى‏شوند، چون کتاب و خواندن براى همه مطرح است. «وُضِع الکتاب... مشفقین ممّا فیه»
5 - عمل‏هاى انسان داراى درجات است. «صغیرةً ولا کبیرةً»
6- قیامت، صحنه‏ى تجسّم عمل‏هاى انسان است. «وجدوا ما عملوا حاضراً»
7- داشتن عدالت وظلم نکردن، لازمه ربوبیّت الهى است. «و لایَظلم‏ربّک احداً»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢۸ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا کَمَآءٍ أَنزَلْنَهُ مِنَ السَّمَآءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیماً تَذْرُوهُ الرِّیَحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى‏ کُلِّ شَىْ‏ءٍ مُّقْتَدِراً

و (اى پیامبر!) براى آنان زندگى دنیا را مثَل بزن که (در ناپایدارى) همچون آبى است که از آسمان فرو فرستادیم، پس گیاه زمین به وسیله‏ ى آن (چنان رشد کند وانبوه شود که) در هم فرو رود، پس ناگهان خشک شود، آن چنان که بادها پراکنده ‏اش کنند و خداوند بر هر چیزى تواناست.

سوره 18. کهف آیه 45

نکته ها :

در آیه، سخن از رویش وسرسبزى زمین وفرارسیدن قهر الهى وسوختن و خاکستر شدن آنهاست، تا درس عبرتى براى مردمان‏ مغرور وغافل از خدا باشد.(39)

آرى، دنیا همچون گیاه بى‏ریشه‏اى است که با اندک بارانى سبز و با اندک بادى خشک مى‏شود، البتّه آنچه باقى مى‏ماند، عمل انسان است. چنانچه در دیوان منسوب به امیرالمؤمنین‏ علیه السلام مى‏ خوانیم:

یا مَنْ بِدُنْیاهُ اشْتَغَلَ *** قَدْ غَرَّهُ طُولُ الاَْمَلِ

اَلْمَوْتُ یَأْتِی بَغْتَةً *** وَالْقَبْرُ صُنْدُوقُ الْعَمَلِ

 

“اى کسى که سرگرم دنیایى و آروزهاى دراز تو را فریفته، بدان مرگ ناگهان فرا مىرسد و قبر نگهدارنده اعمال توست”.


39) نظیر این آیه در آیه‏ ى 24 سوره‏ى یونس با تفصیل بیشتر و آیه 20 سوره‏ ى حدید آمده است.

پیام ها :

1- پیامبر خدا براى بیان حقایق و هدایت مردم، مأمور به استفاده از تمثیل است. «واضرب لهم مثل الحیاة الدنیا»
2- یکى از اصول تربیت و تبلیغ، استفاده از مثل‏هاى قابل فهم عموم و طبیعى مى‏ باشد. «واضرب لهم مثل... کماء انزلناه...»
3- هر بهارى را خزانى و هر وصالى را فراقى است. «نبات... هشیماً»
4- به جلوه ‏هاى زودگذر دنیا دلخوش و مغرور نشویم و به آینده‏ ى پایدار بیندیشیم. «فاصبح هَشیماً تَذْروه الرّیاح»

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢٧ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

أُوْلَئِکَ لَهُمْ جَنَّتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهِمُ الْانْهَرُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَاباً خُضْراً مِّن سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرآئِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً

آنان برایشان باغهاى جاودانه‏اى است که نهرها از زیر (قصرها و تخت‏هایشان) جارى است. در آنجا بادستبندهایى طلایى آراسته مى‏شوند وجامه‏هاى سبز از حریر نازک وضخیم مى‏ پوشند، درحالى که در آنجا بر تخت‏ها(ى بهشتى) تکیه داده‏ اند. چه نیکو پاداشى و چه خوش جایگاهى!

سوره 18. کهف آیه 31

نکته ها :

«عَدن» یعنى اقامت وجایگاه. «أساور» جمع «أسوره» به دستبند، «سُندس» به ابریشم نازک و «اِستبرق» به حریر ضخیم گفته مى‏شود و «أرائک» جمع «أریکه» به تخت سلطنتى که با تور پوشانده باشند، گفته مى‏شود.

در دو آیه‏ ى قبل، درباره‏ى دوزخیان خواندیم: «بِئسَ الشّراب و ساءت مُرتفقا» چه بد نوشیدنى و چه بد جایگاهى و این آیه درباره‏ى بهشتیان مى‏فرماید: «نعم الثواب و حَسُنت مُرتفقا» چه نیکو پاداشى و چه خوش جایگاهى.

با توجّه به اینکه در بهشت هر لباس با هر نوع جنس و رنگى در اختیار بهشتیان قرار دارد، امّا اختصاص لباس سبز شاید اشاره به لباس رسمى و عمومى آنان باشد که هنگام تکیه بر تخت‏ها خود را به آن تزیین مى‏نمایند.

پیام ها :

1- نهرهاى بهشتى هم از زیر درختان جارى است،«تحتها الانهار»(33)  هم از زیر قصرهاى بهشتى. «من تحتهم الانهار»
 2- بهره‏مندى بهشتیان از زیورآلات، نشان مى‏ دهد که انسان فطرتاً زیور و آرایش را دوست دارد. «یُحلّون فیها من أساور»
 3- ایمان و عمل به دستورات الهى ودورى از تجمّلات حرام در دنیا، رمز رسیدن به تجمّلات ابدى در آخرت است. «یُحلّون فیها من أساور...»
 4- معاد، روحانى و جسمانى است، چون اگر روحانى بود، نیازى به طلا و حریر و تخت نبود. «یُحلّون فیها من أساور...»
 5 - رنگ سبز، رنگ بهشتى است. «ثیاباً خُضراً»


33) بقره، 25.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢٦ توسط فرزانه حبوطی

بسم رب الشهدا و الصدیقین

میگویند شب 27 ماه مبارک هم به روایتی شب قدر هست.

اعمال مخصوص این شب عبارتند از:

1- غسل

2- از امام زین العابدین علیه‏السلام نقل شده است که این دعا را در این شب مکرر مى‏خواند:

«اللهم ارزقنى التجافى عن دار الغرور و الاِنابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حُلولِ الفوتِ؛

خدایا! جدا شدن از این دنیا را روزیم کن و رسیدن به مکان جاودانى را نصیبم فرما و آمادگى براى موت را قبل از رسیدن فوت برایم فراهم کن.»

(مفاتیح الجنان، ص 225.)

دعاى شب بیست و هفتم

یا ماَّدَّ الظِّلِّ وَلَوْ شِئْتَ لَجَعَلْتَهُ ساکِناً وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلیلاً ثُمَّ

اى امتداد دهنده سایه که اگر مى خواستى آن را در یکجا ساکن مى کردى و قراردادى خورشید را بر آن سایه رهبر سپس

قَبَضْتَهُ [اِلَیْکَ] قَبْضاً یَسیراً یا ذَاالْجُودِ وَالطَّوْلِ وَالْکِبْرِیاَّءِ وَالاْلاَّءِ لا

آن را به آسانى تدریجاً دربرگرفتى اى صاحب جود و عطا و کبریاء و نعمتهامعبودى جز تو

اِلهَ إ لاّ اَنْتَ عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ لا إ لهَ إ لاّ اَنْتَ یا

نیست که داناى غیب و شهود و بخشاینده و مهربانى معبودى جز تو نیست اى

قُدُّوسُ یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ یامُهَیْمِنُ یا عَزیزُ یاجَبّارُ یا مُتَکَبِّرُ یا اَللّهُ

منزه از هر عیب اى بى خلل اى ایمنى بخش اى مراقب بندگان اى نیرومند اى مقتدر اى بزرگوار اى خدا

یا خالِقُ یا بارِئُ یا مُصَوِّرُ یا اَللّهُ یا اَللّهُ یا اَللّهُ لَکَ الاْسْماَّءُ الْحُسْنى

اى آفریننده اى ایجاد کننده اى صورتگر اى خدا اى خدا اى خدا از آن تو است نامهاى نیکو

وَالاْمْثالُ الْعُلْیا وَالْکِبْرِیاءُ وَالاْ لاَّءُ اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ

و نمونه هاى والا و کبریاء و نعمتها از تو خواهم که درود فرستى بر محمد

وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَجْعَلَ اسْمى فى هذِهِ اللَّیْلَةِ فِى السُّعَداَّءِ وَرُوحى

و آل محمد و اینکه نامم را در این شب در زمره سعادتمندان قرار دهى و روحم را

مَعَ الشُّهَداَّءِ وَاِحْسانى فى عِلِّیّینَ وَاِساَّئَتى مَغْفُورَةً وَاَنْ تَهَبَ لى

با شهیدان و احسان و نیکیم را در بلندترین درجات و گناهم را آمرزیده و ببخشى بر من

یَقیناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبى وَایماناً یُذْهِبُ الشَّکَّ عَنّى وَتُرْضِیَنى بِما

یقینى که همواره ملازم قلب من باشد و ایمانى که شک و تردید را یکسره از من دور سازد و خوشنودم سازى بدانچه

قَسَمْتَ لى وَ اتِنا فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ

نصیبم کرده اى و بده به من در دنیا نیکى و در آخرت نیکى و نگاهم دار از عذاب

النّارِ الْحَریقِ وَارْزُقْنى فیها ذِکْرَکَ وَشُکْرَکَ وَالرَّغْبَةَ اِلَیْکَ وَالاِْنابَةَ

آتش سوزان و روزیم گردان در این شب ذکر خود و سپاسگزاریت را و شوق و رغبت بسویت و بازگشت

وَالتَّوْبَةَ والتَّوْفیقَ لِما وَفَّقْتَ لَهُ مَحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ

و توبه به درگاهت و موفقم بدار بدانچه موفق داشتى بدان محمد و آل محمد را درود تو بر او

وَعَلَیْهِمْ.

و بر ایشان باد.

صلوات بر محمد (ص) و آل محمد (ص) یادمان نرود و دعای فرج...2.jpg


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢٥ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَاْىْ‏ءٍ إِنِّى فَاعِلٌ ذَ لِکَ غَداً

إِلَّا أَن یَشَآءَ اللَّهُ وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى‏ أَن یَهْدِیَنِ رَبِّى لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَداً

درباره‏ى هیچ چیز و هیچ کار، مگو که من آن را فردا انجام مى‏دهم،

مگر آنکه (بگویى:) اگر خدا بخواهد. و اگر فراموش کردى (گفتن: ان شاءاللّه، همین که یادت آمد) پروردگارت را یاد کن و بگو: امید است که پروردگارم مرا به راهى که نزدیک‏تر است، راهنمایى کند.

سوره 18. کهف آیه 23, 24

نکته ها :

گفتنِ «ان شاء اللّه» که اعتقاد به قدرت ومشیّت الهى را مى‏رساند، تکیه کلام اولیاى الهى است. چنانکه در قرآن نیز از زبان پیامبران نقل شده است؛ یعقوب به فرزندانش مى‏گوید: «اُدخلو مصر اِن شاءاللّه آمنین»(21) وارد مصر شوید، ان‏شاءاللّه درامانید، خضر به موسى مى‏گوید: «ستجدنى اِن شاءاللّه صابراً»(22) اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهى یافت. حضرت شعیب به حضرت موسى مى‏گوید: «ستجدنى اِن شاءاللّه من الصالحین»(23) و حضرت اسماعیل به پدرش حضرت ابراهیم مى‏گوید: «ستجدنى اِن شاءاللّه من الصابرین»(24) مرا ذبح کن که به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهى یافت.
البتّه مراد از گفتن «اِن شاءاللّه» و «أعوذباللّه» و امثال آن، لقلقه‏ى زبان نیست، بلکه داشتن چنین بینشى در تمام ابعاد زندگى و در باور و دل انسان است.
امام صادق‏علیه السلام فرمود: در نوشته‏هاى خود نیز «اِن شاءاللّه» را فراموش نکنید. روزى دستور داد نامه‏اى بنویسند، هنگامى که نامه را بدون «ان‏شاءاللّه» دید، فرمود: «کیف رجوتم أن یتمّ هذا؟» چگونه امید دارید که این کار به سامان برسد؟(25) پیامبر اسلام هنگام ورود به قبرستان مى‏فرمود: «وانّا اِن شاءاللّه بکم لاحقون» اگر خدا بخواهد ما هم به شما خواهیم پیوست، در حالى که مرگ، حتمى است.(26)
انسان در عین حال که اراده دارد و آزاد است، ولى به طور مستقل نیست و همه‏ى کارها به او سپرده نشده که بدون خواست خدا هم بتواند کارى انجام دهد. یعنى انسان نه در جبر است و نه اختیار تمام امور به او داده شده است، بلکه آزادى انسان در سایه‏ى مشیّت خداوند است. «الاّ أن یشاء اللّه»


21) یوسف، 99.
22) کهف، 69.
23) قصص، 27.
24) صافّات، 102.
25) تفسیر نورالثقلین.
26) تفسیر کشف‏الاسرار.

پیام ها :

1- در سخن گفتن و تصمیم‏گیرى خدا را فراموش نکنیم. «ولا تقولنّ...»
2- هرگز خود را مستقل از خدا ندانیم و بطور قطع از انجام کارى هر چند کوچک، در آینده خبر ندهیم. «لاتقولنّ... اِنّى فاعل...»
3- به امکانات و توان خود تکیه نکنیم، که فراهم بودن مقدّمات، تضمین کننده انجام قطعى کار نیست. «لاتقولنّ... اِنّى فاعل...» در آنچه هم یقین داریم، باید «ان شاءاللّه» بگوییم.
4- انسان پیوسته نیازمند خداست و در هر کارى باید خود را وابسته به اراده‏ى الهى بداند. «لا تقولنّ لشى‏ء اِنّى فاعل...»
5 - جبران از دست رفته‏ها لازم است. «واذکر ربّک اذا نَسیت»
6- پیامبران نیز به تعلیم و هدایت الهى نیاز داشته‏اند. «قل عسى أن یهدین ربّى»
7- اظهار امیدوارى به امدادهاى الهى، از شیوه‏هاى صحیح دعاست. «عسى...»
8 - هدایت مراحلى دارد و همه‏ى آنها به دست خداوند است. «أن یهدین ربّى لاقرب من...»
9- باید راه میان‏بُر ونزدیک‏ترین راه به حقّ و صواب را پیدا کرد. «اقرب من هذا...»
10- رسیدن به رشد برتر، آرزوى انبیاست. «عسى أن یهدین ربّى لاقرب...»
11- براى انبیا نیز رشد و رسیدن به مراحل بالاتر وجود دارد. «عسى أن یهدین ربّى لاقرب من هذا رشدا»
12- تداوم ذکر خدا، کوتاه‏ترین راه رسیدن به رشد است. «واذکر ربّک... عسى أن یهدین ربّى لاقرب من هذا رشدا»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢٥ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَکَذَ لِکَ بَعَثْنَهُمْ لِیَتَسَآءَلُواْ بَیْنَهُمْ قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُواْ لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالُواْ رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُواْ أَحَدَکُم بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلْیَنظُرْ أَیُّهَآ أَزْکَى‏ طَعَاماً فَلْیَأْتِکُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلَا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً

وما آنگونه (که خوابشان کردیم)، آنان را (از خوابى که شبیه مرگ بود) برانگیختیم تا میان خود از یکدیگر پرسش کنند. یکى از آنان گفت: چه مدّت (در این غار) مانده‏اید؟ گفتند: یک روز یا بخشى از روز. (سرانجام) گفتند: پروردگارتان داناتر است که چه مقدار مانده‏اید. پس یکى از خودتان را با این پولتان به شهر بفرستید تا ببیند کدام یک غذاى پاکیزه‏ترى دارد، پس غذایى از آن برایتان بیاورد و باید (در این کار) زیرکى و دقّت به خرج دهد، و مبادا کسى را از شما آگاه کند!

سوره 18. کهف آیه 19

نکته ها :

«وَرِق»، درهم‏هایى بوده که نقش پادشاه برآن بوده است.
عبارت «وَلْیَتلَطّف» وسط قرآن کریم قرار دارد که به معناى مدارا و هوشیارى همراه با مهربانى است و این خود لطفى است که کلمه‏ى وسط قرآن را لطف و تلطّف و مهربانى تشکیل داده است.
در مبارزات بر علیه جوامع فاسد، وحدت بین نیروها عامل مهمى است. در این آیه چهار مرتبه کلمه «کُم» مطرح شده است:
الف: در تهیه غذا همه یکى هستیم. «احدکم»
ب: پول براى همه است. «بورقکم»
ج: غذایى که تهیه مى‏شود براى همه است. «فلیأتکم»
د: حفاظت از جان همه لازم است. «لایُشعِرنّ بکم»

پیام ها :

1- براى خداوند، هیچ کارى مشکل نیست، نه خواب کردن 309 ساله، نه بیدار ساختن آنچنانى. «کذلک بَعثناهم»
2- از حشر وبرانگیخته شدن در قیامت تعجّب نکنید، هر بیدار شدن از خواب، نوعى بعث و نشور است. «بَعثنا»
3- بیدار شدن از خواب نیز به اراده‏ى الهى است. «بَعثنا»
4- بیدار کردن اصحاب کهف دو ثمر داشت، یکى براى خودشان که طرح سؤال بود، «لیتسائلوا» یکى براى دیگران که نمونه‏اى از رستاخیز وبعث قیامت بود. «کذلک بعثناهم»
5 - در آنچه نمى‏دانیم، اظهار نظر نکنیم. «ربّکم اعلم بما لبثتم»
6- حتّى یک گروه کوچک نیز باید مسئول ورهبر داشته باشد. (در میان اصحاب کهف یک نفر بود که امر و نهى وپرسش مى‏کرد.) «قال قائل... فابعثوا»
7- اقدام براى معاش زندگى، منافات با توکّل ندارد. اصحاب کهف هم پول و نقدینه داشتند، هم براى تهیه غذا حرکت کردند. «فابعثوا احدکم بورقکم هذه»
8 - وکالت و پذیرش وکالت از گروه جایز است. «فابعثوا احدکم»
9- پول و نقدینگى، سابقه‏اى تاریخى و کهن دارد. «بوَرقکم»
10- هر پولى نمى‏تواند بهاى جنس قرار گیرد. «بورقکم هذه»
11- وارستگان مؤمن هر غذایى را نمى‏خورند، نوع غذا و مقدار برایشان مطرح نیست، پاک و حلال بودن مهم است «أزکى طعاماً، رزقٍ منه»
12- مؤمن باید رازدار وهوشیار باشد وبا مدارا وتقیّه واصول ایمنى، دشمن را از وجود خود آگاه نکند. «ولیتلطّف» کسى که مسئولیّت مى‏پذیرد باید مراقبت‏هاى لازم را داشته باشد.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢٥ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُواْ رَبَّنَآ ءَاتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَ هَیِّى‏ءْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَداً

فَضَرَبْنَا عَلَى‏ ءَاذَانِهِمْ فِى الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً

آنگاه که آن جوانمردان به غار پناه بردند، گفتند: پروردگارا! از سوى خود رحمتى به ما عطا کن و براى ما رشدى در کارمان فراهم ساز.

پس ما تا چند سالى که در آن غار بودند، بر گوش‏هاى آنان (پرده‏ى خواب و بیهوشى) زدیم.

سوره 18. کهف آیه 10, 11

نکته ها :

«فِتیَة» جمع «فَتى‏» به معناى جوانمرد است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «فتى»، به انسان با ایمان گفته مى‏شود، زیرا خداوند آنان را با آنکه سالمند بودند، ولى به سبب ایمانشان، «فتى» معرّفى کرده است.(12)

«رَشَد» به معناى رُشد، نجات و رضاى الهى آمده است(13) و در این سوره سه مورد کلمه‏ ى رشد به کار رفته است: در داستان اصحاب کهف، داستان موسى و خضر (آیه  66) و پیامبر اسلام (آیه 23).

در حدیثى آمده است که مراد از «ضَرَبنا فى آذانهم» زدن بر گوشهاى آنان، خواب سیصد و نه ساله و زنده شدن مجدّد آنان است.(14)


12) کانوا شیوخاً فسمّاهم اللّه عزّوجلّ فتیة بایمانهم» کافى، ج‏8، ص 398 ؛ تفسیر نورالثقلین.
13) تفسیر مجمع‏البیان.
14) تفسیر نورالثقلین.

پیام ها :

1- براى حفظ دین، جوانمردى، گذشت از رفاه و آسایش و هجرت لازم است. «اَوَى الفِتیَة الى الکهف»
 2- دعا همراه با تلاش و حرکت مؤثّر است. «اَوَى... ربّنا»
 3- هجرت از محیط فاسد براى حفظ ایمان و ارزشها، کارى جوانمردانه است. «اَوَى الفِتیَة الى الکهف»
 4- هجرت و قیام براى خدا، زمینه‏ى دریافت امدادهاى الهى است. «اَوَى الفِتیة الى الکهف فضربنا»

 

دل نوشت :

پیام مهم آیه بسیار زیباست:

برای حفظ دین و جوانمردی، می توان از برخی آسایش ها و لذتها گذشت.

چه زیباست گاهی بگذریم از آنچه باید گذشت؛

در عوض دین مان را حفظ کنیم

که سعادت ابدی و اُخروی در همین است.

پیام دیگر این آیۀ نورانی :

دعا همراه با تلاش و حرکت مؤثّر است..

برداشت : برای ظهور یار غائب از نظر نیز، همین طور است،

فقط دعا کافی نیست

دعا همراه با تلاش و حرکت...

تلاش در جهت ترک معاصی و انجام واجبات

تلاش در جهت گسترش فرهنگ مهدویت

تلاش در جهت امر به معروف و نهی از منکر

تلاش در پیروی و عمل به دستورات الهی و پیام های آیات نورانی قرآن

و خیلی تلاش های دیگر که وقتی در این مسیر قرار بگیریم

خود به خود هدایت خواهیم شد..

وقتی تنها از خدا یاری بخواهیم و تنها به بر خدا توکل کنیم

قدرت لایزالش، بی دریغ ، هدایت مان میکند

و گاه دست می یابیم به چیزهایی که

فقط و فقط در مسیر هدایت قابل لمس است و لاغیر..

امید است که با تلاش و حرکت در جهت حفظ ارزشها و حفظ اعتقادات

در برابر شیاطین نفس و تنبلی بایستیم

تا شرمندۀ خدا و اولیای خدا نباشیم

و مهمتر از همه وجود خودمان که قسمتی از روح خدا هستیم،

شرمنده اش نباشیم



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢۳ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

قُلِ ادْعُواْ اللَّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَیّاً مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَى‏ وَ لَاتَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَ لِکَ سَبِیلاً

بگو: نام اللّه را بخوانید یا نام رحمان را، هر کدام را بخوانید، پس بهترین نامها از آن اوست. ونمازت را خیلى بلند یا خیلى آهسته نخوان ومیان این دو، راهِ (معتدلى) را انتخاب کن.

سوره 17. اِسراء آیه 110

نکته ها :

در بعضى تفاسیر آمده است: پیامبر در مسجدالحرام دعا مى‏خواند و مى‏گفت: «یااللّه، یارحمان» عدّه‏ اى پنداشتند که او دو خدا را مى‏خواند که یکى «اللّه» است و دیگرى «رحمان». آیه نازل شد و این شبهه را زدود.(225)

بعضى نام‏ها تنها علامت و نشان است و کارى به تطابق معنا با مسمّى ندارد، مثل شناسایى افراد از طریق صدا، لباس، ماشین، یا شناسایى کشور یا مؤسسه ‏اى از راه آرم و نشان. امّا گاهى اسامى تنها آرم نیستند، بلکه محتوا و پیام دارند، مثل نام‏هاى مبارک خدا که هر یک، گویاى کمالى از ذات اوست.

هرگاه پیامبر بلند نماز مى‏خواند، کفّار با شعر خواندن بلند، مزاحم مى‏شدند و هرگاه آهسته مى‏خواند، اصحاب نمى‏ شنیدند. نزول این آیه، دستور به قرائتى بین بلند و آهسته بود.(226)

در روایات شیعه و سنّى آمده است: خداوند 99 اسم دارد که هر که در دعا خداوند را به آنها بخواند، رستگار وپیروز مى‏شود.(227)


225) تفاسیر تبیان و فرقان.
226) تفسیر ابوالفتوح رازى.
227) تفاسیر طبرى، المیزان و مجمع‏البیان.

پیام ها :

1- پیامبر باید شبهات را برطرف کند. «قل»
2- نام‏هاى خدا، همه به یک حقیقت برمى‏ گردد و عین ذات اوست. «ایّاًما تدعوا»
3- اسماى حُسنى‏ وبرترین صفات، مخصوص خداوند است. «فله الاسماء الحسنى»
4- چون از سویى خدا و کمالاتش بى‏ نهایت است، و از سوى دیگر عقل و کلمات انسان محدود، بهترین راه آن است که خدا را به نام‏هایى بخوانیم که از خود او و قرآن گرفته‏ایم، وگرنه انسان ممکن است به انحراف افتد واسم‏هاى نامناسب براى خدا بتراشد.«الاسماء الحسنى»
5 - در دعا خواندن، انسان آزاد است که خدا را به هر یک از نام‏هایش که مى‏خواهد، بخواند. «ایّاًما تدعوا...»
6- در همه‏ ى نام‏هاى خدا، بهترین معانى و مقدّس‏ترین مفاهیم به کار رفته است. «فله الاسماء الحسنى»
7- اسلام، دینى میانه و معتدل است، حتّى قرائت نمازش باید با صدایى میانه باشد. «وابتغ بین ذلک سبیلاً»
8 - اسلام، غیر از نیّت و عمل، به شیوه و کیفیّت عمل هم نظر دارد. نماز باید روى آداب خاصّ خوانده شود. «لاتجهر، لاتخافت، اِبتَغ بین ذلک»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢٢ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

فَأَرَادَ أَن یَسْتَفِزَّهُم مِّنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَهُ وَمَن مَّعَهُ جَمِیعاً

وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِى إِسْرَ ءِیلَ اسْکُنُواْ الْأَرْضَ فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ الْأَخِرَةِ جِئْنَا بِکُمْ لَفِیفاً

پس (فرعون) تصمیم گرفت که آنان را از آن سرزمین تبعید کند، پس ما او و همه‏ى همراهانش را غرق کردیم.

و پس از آن (غرق فرعون) به بنى‏اسرائیل گفتیم: در این سرزمین مستقرّ شوید، پس چون موعد آخرت فرا رسد، همه‏ى شما را با هم گرد خواهیم آورد.

سوره 17. اِسراء آیه 103, 104

نکته ها :

«اِستفزاز» به معناى بیرون کردن با زور است. قرآن بارها به این شیوه‏ى ظالمان نسبت به اولیاى الهى و ناکام ماندنشان اشاره کرده است. ابراهیم را در آتش افکندند، خدا آتش را سرد کرد، یوسف را به چاه انداختند، عزیز مصرش کرد. پیامبر را از مکّه بیرون کردند، خداوند حکومتِ جهان اسلام را به او عطا کرد. این سنّت و قانون الهى است که در برابر مکر اهل باطل، تدبیر مناسب دارد.
«لَفیف»، به معناى گروه‏هاى به هم پیوسته و انبوه مى‏باشد.

پیام ها :

1- منطق طاغوت، خشونت وتبعید است ومردان حقّ را تحمّل نمى‏کنند. «فأراد»
2- در برابر اراده‏ى طاغوت، اراده و قهر خداوند است. «فأراد... فاَغرقناه»
3- هرچند فکر گناه، گناه نیست، امّا اراده‏ى خطرناکى همچون تبعید پیامبران، قهر الهى را به دنبال دارد. «فأراد... فاَغرقناه»
4- همه‏ى قدرت نمایى طاغوت‏ها، در زمین ومحدود است. «فى‏الارض»
5 - عذاب الهى، پس از اتمام حجّت است. بعد از آمدن معجزات و ایمان نیاوردن مردم، هلاکت حتمى است. «اَغرقناه»
6- پایان کار طاغوت‏ها و همکارانشان، هلاکت و نابودى است. «اَغرقناه و مَن معه جمعیاً»
7- کمک به ستمگران سبب شریک شدن در هلاکت آنان است. «مَن معه»
8 - رهبران فاسد در هلاکت مردم نقش دارند. «اَغرقناه و مَن معه»
9- آنان که چند روزى بر منطقه‏اى حاکم مى‏شوند، باید پاسخگوى خدا در قیامت باشند. «اُسکنوا الارض... جِئنا بکم لَفیفاً»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢۱ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن یُؤْمِنُواْ إِذْ جَآءَهُمُ الْهُدَى‏ إِلَّا أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَّسُولاً

و آنگاه که هدایت به سراغ مردم آمد، چیزى مردم را از ایمان آوردن بازنداشت، جز آنکه گفتند: آیا خداوند، بشرى را به عنوان پیامبر، برانگیخته است؟

سوره 17. اِسراء آیه 94

نکته ها :

کسانى که داراى منطق درستى نیستند، نقطه‏ ى قوّت را نقطه ضعف مى‏پندارند. انسان بودنِ پیامبر نقطه‏ ى قوّت است، نه ضعف. چون به خاطر داشتن غرائز و امیال و مشکلات، درد انسان‏ها را درک مى‏کند و مى‏تواند الگوى عملى باشد و نسخه‏ ى مفیدى ارائه بدهد.

بر طبق آیات قرآن، بهانه‏ هاى کفّار براى ایمان نیاوردن، از این قرار است:

الف: چرا انبیا انسان‏هایى همچون ما هستند؟
پاسخ: بهترین نوع تبلیغ آن است که همراه با نمونه‏ى عملى و ارائه الگو باشد.

ب: اگر بناست انسانى پیامبر باشد، چرا فلانى از فلان خانواده یا شهر نباشد؟
پاسخ: تقسیمات مردم براساس خیال و معیارهاى مادّى است، امّا نزول و دریافت وحى لیاقت مى‏خواهد.

ج: چرا خود ما پیامبر نباشیم؟
پاسخ: نبوّت مقامى بس والا، حتّى برتر از مقام فرشتگان است و هر انسانى با هر سابقه‏ اى سزاوار پیامبرى نیست.

د: چرا فرشتگان برخود ما فرود نمى‏آیند؟
پاسخ: نزول فرشته بر کسانى است که سابقه انحراف و گناهى نداشته باشند وگرنه هر روز دروغ و انحرافى را به نام وحى براى مردم مى‏آورند.

پیام ها :

1- کفّار، بهانه ‏جو و بى‏ منطقند. بهانه ‏ى کفّار این بود که چرا پیامبر بشرى همانند آنهاست. «ما منع...»
2- پیامبران براى هدایت و تربیت مردم، به سراغ آنان مى‏رفتند. «جائهم الهُدى»
3- شخصیّت و کرامت انسان، چون براى انسان جاهلى ناشناخته بود، مى‏ پنداشت که انسان لایق نبوّت نیست. «بَشَراً رسولا»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢٠ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَاراً

و آنچه از قرآن فرو مى‏فرستیم، مایه‏ى شفا(ى دل) و رحمتى براى مؤمنان است و ستمگران را جز خسران نمى‏افزاید.

سوره 17. اِسراء آیه 82

نکته ها :

کلمه‏ ى «مِن» در «من ‏القرآن»، به معناى «بعض» نیست تا دلالت کند بر اینکه بعضى از قسمت‏هاى قرآن شفاست، بلکه بیان مى‏ کند که هر آنچه از قرآن کریم نازل مى‏شود، شفابخش است.
با آنکه قرآن براى هدایتِ همه است؛ «هُدىً للنّاس»(199) ولى تنها کسانى از این نور بهره مى‏ برند که پنجره‏ى روح خود را به سوى آن باز کنند و لجاجت و عناد را کنار گذاشته، با روحى سالم به سراغ قرآن روند؛ «هُدىً للمتّقین»(200) و لذا لجوجانِ بیماردل را جز خسارت نمى‏افزاید. مانند باران که وقتى بر مردارى ببارد، بوى تعفّن برخیزد، هر چند باران زلال و پاک است.
استدلال قرآن، رکود فکرى را شفا مى‏ دهد؛ موعظه‏ ى قرآن، قساوت را درمان مى‏کند؛ تاریخ قرآن تحیّر را برطرف مى‏ سازد؛ زیبایى آهنگ و فصاحتش روح فرارى را جذب مى‏کند؛ قوانین و احکامش عادات خرافى را ریشه کن مى‏سازد؛ تلاوت و تدبر در آن، بیمارى غفلت را شفا مى‏ بخشد؛ تبرّک به آن، امراض جسمى را شفا مى‏دهد و رهنمودهاى آن، تاریکى‏ ها را روشن مى‏کند.
شفاى قرآن با شفاى داروهاى مادّى تفاوت‏هاى زیادى دارد. داروى قرآن، ضررى را به دنبال ندارد، کهنه نمى‏شود و تاریخ مصرف ندارد. شفا یافته‏ى قرآن عامل شفاى دیگران مى‏شود. در نسخه‏ ى شفاى قرآن اشتباه نیست، همیشه و در اختیار همه است، طبیب این دارو، هم ما را مى‏شناسد، هم دوستمان دارد و هم نتیجه‏ى نسخه‏ اش ابدى است، نسخه و داروى او هم مشابه ندارد.
حضرت على علیه السلام مى‏ فرماید: «فانّ القرآن شفاءٌ من اکبر داء و هوالکفر و النفاق و الغى و الضلال»(201)، قرآن درمان بزرگ‏ترین دردهاست که کفر و نفاق و گمراهى باشد.
خداوند رحمت را بر خود لازم نموده است: «کتب على نفسه الرحمة»(202) و پیامبرش را براى جهانیان، رحمت قرار داده است، «رحمة للعالمین»(203) هم امّتش نسبت به هم رحمت دارند، «رحماء بینهم»(204) و هم کتابش رحمت است. «شفاء و رحمة»


199) بقره، 185.
200) بقره، 2.
201) نهج‏البلاغه، خطبه 176.
202) انعام، 12.
203) انبیاء، 107.

پیام ها :

1- چون قرآن از جانب خدایى است که خالق بشر و فطرتِ اوست، قوانین آن نیز با فطرت مطابق و نجات دهنده‏ى اوست. «شفاء»
2- آنچه از سوى خداى رحمان و رحیم باشد، رحمت است. «رحمة للمؤمنین»
3- چون کافران به اوامر و نواهى قرآن عمل نمى‏کنند، نزول هر دستور، جرمشان را بیشتر و خسارتشان را افزون‏تر مى‏سازد. «لایزیدالظالمین الا خساراً»

الهی در این شب که همه قرآن به سر می گذارند

ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم . . .

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱٩ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

یَوْمَ نَدْعُواْ کُلَّ أُنَاسِ بِإِمَمِهِمْ فَمَنْ أُوتِىَ کِتَبَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَبَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً

روزى که هر گروهى از مردم را با پیشوایشان فرامى‏خوانیم، پس هر کس نامه‏ى عملش به دست راستش داده شود، پس آنان نامه‏ى خود را (با شادى) مى‏خوانند و کمترین ستمى بر آنان نمى‏شود.

سوره 17. اِسراء آیه 71

نکته ها :

«فَتیل»، رشته‏ى باریک میان شکاف هسته‏ى خرماست، کنایه از چیز بسیار اندک و کوچک و حقیر مى‏باشد.
قرآن از دو گونه پیشوا نام برده است: یکى امام نور و هدایت، «ائمّةً یهدون بأمرنا»(161) و دیگرى امام نار و ضلالت، «ائمّةً یدعون الى النّار»(162) که گروه دوّم، با زور و تهدید و تطمیع و تحقیر، مردم را به اطاعت خود وامى‏دارند.
ابوبصیر به امام صادق‏علیه السلام گفت: «أشهد أنّک اِمامى»، گواهى مى‏دهم که تو امام من هستى. امام فرمود: در قیامت، هر گروهى با امامشان محشور مى‏شوند، خورشیدپرستان با خورشید و ماه پرستان با ماه.(163)


161) انبیاء، 73.
162) قصص، 41.
163) تفسیر نورالثقلین.

پیام ها :

1- قیامت رافراموش نکنیم. «یوم ندعوا»
 2- تقسیم‏بندى مردم در قیامت، براساس رهبرانشان خواهد بود. «کلّ اُناس باِمامهم»
 3- انسان، ناگزیر الگو و رهبرى را براى خود انتخاب مى‏کند. «کلّ اُناس بامامهم»
 4- مسلمان نباید در مسائل رهبرى، منزوى و بى‏تفاوت باشد. «ندعوا کلّ اُناسٍ بامامهم» زیرا در قیامت به همراه او محشور مى‏شود.
 5 - آثار مسأله انتخاب رهبرى و اطاعت از او، تا دامنه‏ى قیامت ادامه دارد. «ندعوا کلّ اُناسٍ بامامهم»
 6- قیامت، نه تنها دادگاه افراد، بلکه محکمه‏ى بزرگ امّت‏ها و ملّت‏ها و احزاب و مکتب‏ها و حکومت‏ها نیز هست. «ندعوا کلّ اُناسٍ بامامهم»
 7- امامت و ولایت، در متن زندگى مطرح است، نه آنکه صرفاً موضوعى اعتقادى و در حاشیه‏ى زندگى باشد. رهبر، زمینه‏ساز سعادت یا شقاوت مردم مى‏باشد. «کلّ اُناس باِمامهم»
 8 - در قیامت، نیکان از خواندن نامه‏ى عمل خود شاد مى‏شوند. «یقرئون کتابهم» و یکدیگر را صدا مى‏زنند که بیایید نامه‏ى مرا بخوانید. «هاؤم اقروا کتابیه»(164)
 9- انسان عملکرد خود رابه صورت مکتوب دریافت خواهد کرد. «کتابه»
 10- محاکمه‏ى انسان‏ها در قیامت بر اساس دلائل و اسناد مکتوب است. «و لایُظلَمون فَتیلا»
 11- کیفر و پاداش در قیامت، صددرصد عادلانه است. «ولا یُظلَمون فتیلاً»


164) حاقّه، 19.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱۸ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِى الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الْإِنْسَنُ کَفُوراً

وهرگاه در دریا به شما محنت و رنج رسد، هر که را جز خداوند مى‏خوانید، محو وگم مى‏شود، پس چون شما را نجات دهد و به خشکى رساند، از او رومى‏گردانید. وانسان بسیار ناسپاس است.

سوره 17. اِسراء آیه 67

نکته ها :

یکى از دلایل فطرى بودن توحید، این است که انسان در حالت درماندگى و ناامیدى از همه وسایل مادّى، متوجّه یک نقطه غیبى مى‏شود که او را نجات دهد.
شخصى منکر خدا، از امام صادق‏علیه السلام دلیلى بر اثبات خدا مى‏خواست. حضرت پرسید: آیا تاکنون سوار کشتى شده‏اى که دچار حادثه شود؟ گفت: آرى، یک بار در سفرى دریایى کشتى ما متلاشى شد و من بر تخته پاره‏اى سوار شدم. امام پرسید: آیا در آن هنگام، دل تو متوجّه قدرتى بود که تو را نجات دهد؟ گفت: آرى. فرمود: همان قدرت غیبى، خداست.

پیام ها :

1- ایمان و توبه‏ى موسمى و موضعى ارزشى ندارد. «مسّکم الضرّ...»
2- در گرداب خطر، انسان یکتاپرست مى‏شود، «الاّ ایاه» و نارسایى همه‏ى اسباب ظاهرى و پندارى روشن مى‏گردد. «ضلّ مَن تدعون»
3- فاصله گرفتن از وسایل مادّى، عامل درک بهتر حقایق است. «مسّکم‏الضرّ فى البحر ضلّ مَن تدعون الاّ ایّاه»
4- جز خداوند، هر معبودى محو و نابود مى‏شود. «ضَلّ مَن تدعون الاّ ایّاه»
5 - دعاى خالصانه مستجاب مى‏شود. «الاّ ایّاه فلمّا نجّاکم»
6- آسایش، عامل غفلت است. «نجّاکم الى البَرّ اعرضتم»
7- جاذبه‏هاى دنیا به قدرى دلفریب است که انسان پس از ساعتى نجات از مهلکه، همه چیز را فراموش مى‏کند. «فلمّا نجّاکم... اعرضتم»
8 - فراموش کردن خداوند پس از نجات، جلوه‏ى روشن کفران است. «و کان الانسان کفوراً»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱۸ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَقُل لِّعِبَادِى یَقُولُواْ الَّتِى هِىَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَنَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَنَ کَانَ لِلْإِنسَنِ عَدُوّاً مُّبِیناً

وبه بندگانم بگو: سخنى گویند که نیکوتر است، چرا که شیطان (با سخنان ناموزون) میان آنان فتنه وفساد مى‏کند. همانا شیطان همواره براى انسان، دشمنى آشکار بوده است.

سوره 17. اِسراء آیه 53

نکته ها :

خداوند، آفریدگار بهترین‏هاست؛ «احسن کلّ شى‏ءٍ خلقه»،(125) «فاحسن صورکم»،(126) «احسن تقویم»(127) از ما نیز بهترین‏ها را مى‏خواهد؛ بهترین عمل، «لیبلوکم ایُّکم احسن عملاً»(128) بهترین سخن «یقولوا التّى هى احسن» وبهترین حرفها را پیروى کردن. «فیتّبعون احسنه»(129)
گویا مسلمانان در نحوه‏ى برخورد با کفّار ونیشخندهاى آنان و نحوه‏ى مقابله به مثل، سؤالاتى داشتند که آیه با «قل» پاسخ داده است، چرا که گاهى بدگویى به بت‏هاى کفّار، آنان را گستاخ مى‏کرد که آنان نیز به خداوند ناسزا گویند.
«کلام احسن» شامل هر نوع سخن شایسته است، همچون: سلام، دعا، ارشاد، اظهار محبّت، امربه‏معروف و نهى از منکر، ذکر خدا، توبه و استغفار و امثال آن.


125) سجده، 7.
126) غافر، 64.
127) تین، 4.
128) هود، 7.
129) زمر، 18.

پیام ها :

1- در دعوت به کلام نیکو، باید خود نیکو سخن بود. «یقولوا الّتى هى احسن»
2- کلام و گفتار خوب، زمینه‏ساز محبّت، و سخن‏ناروا، زمینه‏ساز انواع وسوسه‏هاى شیطانى است. آرى سخن نیکو، زمینه‏ى وسوسه را مى‏زداید. «یقولوا الّتى هى احسن انّ الشیطان ینزغ...»
3- لازمه‏ى عبودیّت، خوش‏گفتارى با دیگران است. «لعبادى، یقولوا الّتى هى احسن»
4- القاى دشمنى میان مردم، کار شیطان است و کسى که چنین کند، همکار شیطان است. «ینزغ بینهم»
5 - شیطان، همواره دشمن انسان بوده و در دشمنى لحظه‏اى درنگ نکرده است. «اِنّ الشیطان کان للانسان عدوّا»
6- شیطان در فتنه‏گرى ودشمنى‏با انسان، بسیار جدّى است.«اِنّ...کان... عدوّاًمبینا»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱٦ توسط فرزانه حبوطی

....:::::برای دانلود فایل پی دی اف بروشور ها در زیر کلیک کنید:::::.... 

دانلود فایل پی دی اف بروشور مهدوی ویژه ماه مبارک رمضان

منبع این مطلب : حزب الله 313


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱٥ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

تُسَبِّحُ‏لَهُ السَّمَوَ تُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ وَإِن مِّن شَىْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیماً غَفُوراً

آسمان‏هاى هفتگانه وزمین و هر که در آنهاست، تسبیح خداوند را مى‏گویند، و هیچ چیز نیست مگر آنکه با ستایش، از او به پاکى یاد مى‏کند، ولى شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید. همانا او بردبار و آمرزنده است.

سوره 17. اِسراء آیه 44

نکته ها :

این آیه مى‏گوید: همه‏ى هستى براى خداوند تسبیح و سجده و قنوت دارند. برخى مفسّران این تسبیح را تسبیح تکوینى دانسته‏اند، یعنى ساختار وجودىِ هر ذرّه‏اى از عالم، نشان از اراده، حکمت، علم و عدل خدا دارد.
بعضى دیگر معتقدند که هستى، شعور و علم دارد و همه در حال تسبیح‏اند، ولى گوش ما صداى آنها را نمى‏شنود. این نظر با ظاهر آیات سازگارتر است. نطق داشتن اشیا محال نیست، چون در قیامت تحقّق مى‏یابد، «اَنطق کلّ شى»(109) حتّى سنگ هم علم و خشیت دارد و از خوف خدا از کوه سقوط مى‏کند، «و اِنّ منها لما یَهبط من خشیة اللّه»(110) حضرت سلیمان سخن مورچه را مى‏فهمید و منطق الطیر مى‏دانست. هدهد انحراف مردم را تشخیص مى‏داد که نزد سلیمان آمد و گزارش داد. خداوند کوهها را مخاطب قرار داده: «یا جبال اوّبى معه»(111) اى کوهها! همراه با داود نیایش کنید. در قرآن علاوه بر این موارد از تسبیحِ دیگر موجودات نیز سخن به میان آمده است.
جمله ذرات عالم در نهان‏
با تو مى‏گویند روزان و شبان‏
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم‏
با شما نامحرمان، ما خامشیم‏
تسبیح‏گویى حیوانات و موجودات، در روایات هم آمده است، از جمله:
الف: به چهره‏ى حیوانات سیلى نزنید، که تسبیح خدا مى‏گویند.(112)
ب: هرگاه صید تسبیح نگوید، شکارِ صیّاد مى‏شود.(113)
ج: هیچ درختى قطع نمى‏شود، مگر به خاطر ترک تسبیح او.(114)
د: سنگریزه در دست پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله به نبوّت او گواهى داد.(115)
ه: زنبور عسل تسبیح مى‏گوید.(116)
ح: صداى گنجشک‏ها تسبیح آنهاست.(117)
همه‏ى این روایات، گویاى تسبیح واقعى است، نه زبان حال.
هر کس به زبانى صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانى و قُمرى به ترانه


109) فصّلت، 21.
110) بقره، 74.
111) سبأ، 10.
112) تفسیر نورالثقلین.
113) تفسیر نورالثقلین.
114) تفسیر روح‏الجنان.
115) تفسیر المیزان.
116) بحار، ج 95، ص‏372.
117) بحار، ج 64، ص‏27.

پیام ها :

1- همه‏ى هستى خدا را تسبیح مى‏گویند، پس چرا انسان از این کاروان عقب بماند. «تسبّح له السموات...»
2- در آسمان‏ها نیز موجودات زنده و با شعور هست. «مَن فیهنّ»
3- تسبیح هستى، همراه با حمد و ستایش است. «یسبّح بحمده»
4- بعضى صداها را ممکن است بشنویم، امّا نمى‏فهمیم که تسبیح است. «لاتفقهون تسبیحهم»
5 - همه‏ى هستى شعور دارند، ولى اطلاعات انسان از هستى ناقص است. «اِن من شى‏ءٍ الاّ یسبّح... لا تفقهون»
6- حقایق، از غیر اهلش پوشیده است. «لا تفقهون تسبیحهم»
7- تحمّل عقاید خرافى و سخنان ناروا، برخاسته از حلم و بردبارى خداست. «عمّا یقولون... حلیماً غفوراً» اگر برگشتیم حتماً او مى‏بخشد.

 

سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُللَهِ وَلاَ اِلٓهَ اِلاَّ اللهُ وَاللهُ اکْبَرْ

یا الله ... یا الله ... یا الله



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱٥ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَآءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً

همانا پروردگارت براى هر کس بخواهد، روزى را گشاده یا تنگ مى‏سازد، همانا او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست.

سوره 17. اِسراء آیه 30

نکته ها :

در قرآن بطور گسترده درباره‏ى رزق و روزى، بحث شده است. برخى از نکاتِ آن آیات عبارت است از:
الف: رزق هر جنبنده‏اى بر عهده خداست. «مامن‏دابّةٍفى‏الارض‏الاّعلى‏اللّه‏رزقها»(78)
ب: سرچشمه‏ى روزى، در آسمان است. «و فى السماء رزقکم»(79)
ج: اگر همه‏ى مردم رزق گسترده داشته باشند، فساد گسترش مى‏یابد. «و لو بَسط اللّه الرّزق لعباده لَبَغوا فى الارض»(80)
د: مردم باید تلاش کنند و به دنبال رزق بروند. «فابتغوا عنداللّه الرّزق»(81)
ه: تقوا از عوامل گشایش و موجب توسعه در رزق است. «و مَن یَتّقِ اللّه یَجعل له مَخرجا و یرزقه من حیث لایَحتسِب»(82)
حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: «قَدّر الأرزاق فکثّرها و قلّلها و قسّمها على الضیق و السّعة فعدل فیها لیبتلى مَن اراد بمیسورها و معسورها و لیختبر بذلک الشّکر و الصبر مِن غنیّها و فقیرها»(83) خداوند، روزى مردم را با کم و زیاد کردن، تقدیر کرد تا هر که را بخواهد در تنگناها و گشایش‏ها بیازماید و غنى و فقیر را با شکر و صبرى که از خود بروز مى‏دهد، امتحان و گزینش کند.


78) هود، 6.
79) ذاریات، 22.
80) شورى، 27.
81) عنکبوت، 17.
82) طلاق، 2.
83) نهج‏البلاغه، خطبه 91.

پیام ها :

1- کمى و زیادى رزق به دست خداست. «یبسط الرّزق لمَن یشاء و یقدر»
2- وسعت یا تنگى رزق، از شئون ربوبیّت خدا وبراى رشد و تربیت انسان‏هاست. «اِنّ ربّک یبسط الرزق... ویقدر»
3- خواست خداوند بر اساس بصیرت و آگاهى اوست. «لمن یشاء ... خبیراً بصیراً»
4- از ترس فقرِ خود، بخل نورزید و براى نفى فقر دیگران تمام اموال خود را یکجا نبخشید، که روزى بدست خداست و فقر برخى حکیمانه است. «لاتجعل یدک... اِنّ ربّک یبسط الرزق»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱٤ توسط فرزانه حبوطی

نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب

چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب

آسمان سطح زمین را عطر و عنبر بیز کرده

لاجرم با روضه رضوان شباهت دارد امشب

رحمت بی‏منتهای دوست می‏بارد به عالم

بس که خیر و برکت و فیض و سعادت دارد امشب

این شب قدر است یا روز وصال قرب یزدان

بر شب قدر از شرف آری فضیلت دارد امشب

جشن میلاد حسن در عرش اعلا گشته برپا

زین سبب بر لیلة‏الاسرا شباهت دارد امشب

سیّد خیل جوانان بهشت آمد به دنیا

مرحبا بر سایر شبها سیادت دارد امشب

حق عطا کرده زکوثر گوهری مر بندگان را

زین عطا بر بندگان خویش منت دارد امشب

میلاد نور، در نیمه ی ماه نور، بر عاشقان نور مبارکباد

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱۳ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَقَضَى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّآ إِیَّاهُ وَبِالْولِدَیْنِ إِحْسَناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیماً

پروردگارت مقرّر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. اگر یکى از آن دو یا هر دو نزد تو به پیرى رسیدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو.

سوره 17. اِسراء آیه 23

نکته ها :

در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنان نکوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است. رضایت آن دو رضاى الهى و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى‏کند و سبب مى‏شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند. در احادیث آمده است: حتّى اگر تو را زدند، تو «اُفّ» نگو، خیره نگاه مکن، دست بلند مکن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، کارى مکن که مردم به آنان دشنام دهند، پیش از آنان منشین و پیش از آنکه از تو چیزى بخواهند به آنان کمک کن.(50)
مردى مادرش را به دوش گرفته طواف مى‏داد، پیامبر را در همان حالت دید، پرسید: آیا حقّ مادرم را ادا کردم؟ فرمود: حتّى حقّ یکى از ناله‏هاى زمان زایمان را ادا نکردى.(51)
از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله سؤال شد: آیا پس از مرگ هم احسانى براى والدین هست؟ فرمود: آرى، از راه نماز خواندن براى آنان و استغفار برایشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهى‏هایشان و احترام دوستانشان.(52)
مردى از پدرش نزد پیامبر شکایت کرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پیر گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم کمک مى‏کردم، امّا امروز او پولدار شده و به من کمک نمى‏کند. رسول خداصلى الله علیه وآله گریست و فرمود: هیچ سنگ و شنى نیست که این قصه را بشنود و نگرید! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُک لاَبیک» تو و دارایى‏ات از آنِ پدرت هستید.(53)
در حدیث آمده است: حتّى اگر والدین فرزند خود را زدند، فرزند بگوید: «خدا شما را ببخشد» که این کلمه همان «قول کریم» است.(54)
احسان به والدین، از صفات انبیاست. چنانکه در مورد حضرت عیسى‏علیه السلام، توصیفِ «بِرّاً بوالدتى»(55) ودر مورد حضرت یحیى‏علیه السلام «بِرّاً بوالدیه»(56) آمده است.
والدین، تنها پدر و مادر طبیعى نیستند. در برخى احادیث، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و امیرالمؤمنین‏علیه السلام پدر امّت به حساب آمده‏اند.(57) همچنان که حضرت ابراهیم، پدر عرب به حساب آمده است.(58) «ملّة ابیکم ابراهیم»(59)
اگر والدین توجّه کنند که پس از توحید مطرحند، انگیزه‏ى دعوت فرزندان به توحید در آنان زنده مى‏شود. «قَضى‏ ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»


50) تفسیر نورالثقلین.
51) تفسیر نمونه.
52) تفسیر مجمع‏البیان.
53) تفسیر فرقان.
54) کافى، ج‏2، ص‏157.
55) مریم، 39.
56) مریم، 14.
57) أنا و علىّ ابوا هذه الامّة». بحار، ج 16، ص 95.
58) تفسیر نورالثقلین.
59) حج، 78.

پیام ها :

1- توحید، در رأس همه‏ى سفارش‏هاى الهى است. «قَضى‏ ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه»
2- خدمتگزارى و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحّد واقعى است. «الاّتعبدوا الاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
3- فرمانِ نیکى‏به والدین مانند فرمانِ توحید، قطعى ونسخ‏نشدنى است.«قَضى‏»
4- احسان به والدین در کنار توحید و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد این کار، هم واجب عقلى و وظیفه‏ى انسانى است، هم واجب شرعى. «قَضى‏ ربّک ألاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
5 - نسل نو باید در سایه‏ى ایمان، با نسل گذشته، پیوند محکم داشته باشند. «لاتعبدوا الاّ ایّاه و بالوالدین احساناً»
6- در احسان به والدین، مسلمان بودن آنها شرط نیست. «بالوالدین احساناً»
7- در احسان به پدر و مادر، فرقى میان آن دو نیست. «بالوالدین احساناً»
8 - نیکى به پدر ومادر را بى‏واسطه وبه دست خود انجام دهیم. «بالوالدین احساناً»
9- احسان، بالاتر از انفاق است و شامل محبّت، ادب، آموزش، مشورت، اطاعت، تشکّر، مراقبت و امثال اینها مى‏شود. «بالوالدین احساناً»
10- احسان به والدین، حدّ و مرز ندارد. «بالوالدین احساناً» (نه مثل فقیر، که تا سیر شود، وجهاد که تا رفع فتنه باشد و روزه که تا افطار باشد.)
11- سفارش قرآن به احسان، متوجّه فرزندان است، نه والدین. «و بالوالدین احساناً» زیرا والدین نیازى به‏سفارش ندارند و به طور طبیعى به فرزندان خود احسان مى‏کنند.
12- هرچه نیاز جسمى وروحىِ والدین بیشتر باشد، احسان به آنان ضرورى‏تر است. «یبلغنّ عندک الکبر»
13- پدر و مادر سالمند را به آسایشگاه نبریم، بلکه نزد خود نگهداریم. «عندک»
14- وقتى قرآن از رنجاندن سائل بیگانه‏اى نهى مى‏کند، «امّا السائل فلا تَنهَر» تکلیف پدر و مادر روشن است. «فلا تَنهَر هما»
15- هم احسان لازم است، هم سخن زیبا و خوب. «احساناً ... قل لهما قولاً کریماً»
(بعد از احسان، گفتار کریمانه مهم‏ترین شیوه‏ى برخورد با والدین است.)
16- در احسان به والدین و قول کریمانه، شرط مقابله نیامده است. یعنى اگر آنان هم با تو کریمانه برخورد نکردند، تو کریمانه سخن بگو. «وقل لهما قولاً کریماً»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱۳ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَ إِذَآ أَرَدْنَآ أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَهَا تَدْمِیراً

و هرگاه بخواهیم (مردم) منطقه‏اى را (به کیفر گناهشان) هلاک کنیم، به خوشگذرانان آنان فرمان مى‏دهیم، پس در آن مخالفت و عصیان مى‏کنند، که مستحقّ عذاب و قهر الهى مى‏شوند، سپس آنجا را به سختى درهم مى‏کوبیم.

سوره 17. اِسراء آیه 16

نکته ها :

«اَمَرنا مُترفیها»، یعنى بزرگان قوم را فرمان به اطاعت مى‏دهیم، زیرا خداوند به فسق و گناه دستور نمى‏دهد، بلکه به عدل و احسان فرمان مى‏دهد. شیوه‏ى هلاک کردن خدا به این نحواست که به اطاعت دستور مى‏دهد، مرفّهان بى درد مخالفت مى‏کنند و افراد عادّى هم از آنان پیروى مى‏کنند، آنگاه قهر الهى بر همگان حتمى و محقّق مى‏شود، و عذاب و غضب الهى فرا مى‏رسد.
اراده‏ى قهر خداى حکیم، براساس زمینه‏هاى گناه و خصلت‏هاى منفى ماست، و گرنه خداوند مهربان، بى‏جهت اراده‏ى هلاک قومى را نمى‏کند. به فرموده‏ى حضرت رضا علیه السلام: اراده‏ى الهى در این آیه، مشروط به فسق ماست.(44)


44) تفسیر کنزالدقائق.

پیام ها :

1- یکى از شیوه‏هاى قهر و کیفر الهى، رفاه زدگى و فرورفتن در نعمت‏هاست. «اردنا أن نُهلک قریة...»
2- وجود مترفین در جامعه، زمینه‏ساز قهر الهى است. «ففسقوا فیها فحقّ ...»
3- سقوط اخلاقى و اجتماعى جامعه، به دست رؤساى مرفّه آنان است. «أمرنا مُترفیها ففسقوا»
4- مرفّهان بى درد، پیش از دیگران در برابر دعوت انبیا مى‏ایستند، چون رفاه، معمولاً سرچشمه‏ى فساد است. «أمَرنا مترفیها ففسقوا»
5 - مهلت دادن به نافرمانان، سنّت الهى است. «أمرنا، ففسقوا، فحقّ»
6- تهدیدهاى الهى را جدّى بگیریم و خود را اصلاح کنیم، چون عامل اجراى تهدیدهاى الهى عملکرد خودماست. «ففسقوا فیها فحقّ علیها القول»
7- بدون اتمام حجّت، عذاب الهى نازل نمى‏شود. «أمَرنا، ففسقوا، فحقّ، فدمّرنا»
8 - قهر و عذاب الهى، شدید است. «فدمّرناها تدمیراً»
9- همه چیز و همه کار با قدرت الهى انجام مى‏شود. «اَردنا، نُهلک، أمَرنا، دَمّرنا»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱٢ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ الْأَخِرَةِ لِیَسُُواْ وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیراً

اگر نیکى کنید به خودتان نیکى کرده ‏اید واگر بدى کنید (باز هم) به خود بد کرده ‏اید. پس همین که وعده‏ ى (فسادگرى) دوّم فرا رسد (جنگجویان نیرومند و مؤمن را براى قلع وقمع شما مى‏فرستیم) تا سیماى (نظامى وعزّت دنیوى) شما را زشت نمایند و(براى گرفتن قدرت) به مسجدالاقصى وارد شوند، همان گونه که بار نخست وارد شدند وتا آنچه را زیر سلطه درآورده ‏اند، به سختى ویران کنند.

سوره 17. اِسراء آیه 7

نکته ها :

آنچه در حوادث تاریخى اهمیّت داشته و موجب سازندگى مى‏شود، عبرت‏ها و درسهاى آن است، نه جزئیات حوادث. ماجراى تارومار شدن مستکبران یهود به دست بندگان مؤمن خدا که در دو آیه‏ى اخیر بیان شده، براى این است که بگوید: استکبار وکفر، بى‏ پاسخ نیست. چون همین هدف کلّى و تربیتى مقصود بوده است، لذا آیه به ذکر جزئیات درگیرى و نفرات و سلاح نپرداخته است، مثل داستان حضرت یوسف علیه السلام که چون هدف تربیتى و عفاف آموزى دارد، خیلى از جزئیّات داستان، حتّى نام زلیخا نیز مطرح نشده است.

گرچه بعضى تفاسیر، استکبار و فساد یهود و قلع و قمع شدن آنان را در دو نوبت، به افرادى در گذشته‏ هاى دور یا نزدیک نسبت داده‏اند و مسجدالاقصى در طول چند هزار سال، بارها شاهد حوادث و خاطرات تلخ بوده است، ولى شاید با توجّه به آیات وروایات، باید منتظر تجاوز و استکبار اسرائیل در آینده و ریشه کن شدن آنان از سوى بندگان صالح خدا باشیم. چنانکه از ظاهر آیه‏ى 5 و 6 بر مى‏آید، که هنوز چنین فساد گسترده‏اى در زمین از طرف بنى‏اسرائیل وچنین قلع و قمع مهمى توسط مردان خدا انجام نشده است.(31)

روایات متعدّدى که در ذیل این آیه در تفاسیر آمده است، برخى نابودى یهودیان متجاوز را به قبل از قیام حضرت مهدى علیه السلام توسط انقلابیون مؤمن دانسته است، که شمشیرهاى خود را بر دوش نهاده، تا مرز شهادت پیش مى‏روند و زمینه‏ساز حکومت جهانى حضرت مهدى‏علیه السلام مى‏شوند. و برخى وقوع آن را در زمان ظهور امام زمان دانسته که متجاوزان یهود، قلع و قمع خواهند شد.(32)


31) ما امروز، از یک سو شاهد تجاوز گسترده‏ ى اسرائیل و نقشه ‏ى تصرّف از نیل تا فرات و اخراج مسلمانان از وطن خود و ایجاد شبکه ‏هاى جاسوسى در جهان و بدست گرفتن بوق‏هاى تبلیغاتى و گردآورى نیروهاى خود از شرق و غرب و انواع کارهاى فساد انگیز هستیم و از سوى دیگر شاهد انقلاب اسلامى و پیدا شدن جوانان حزب ‏الّلهى در فلسطین و هجوم به اسرائیل و پس گرفتن مسجدالاقصى هستیم که شاید آیه اشاره به این موارد باشد. واللَّه العالم.
32) تفاسیر نورالثقلین، فرقان، نمونه و... .

پیام ها :

1- نیکى و بدى ما، به خداوند سود یا زیانى نمى‏رساند بلکه نتیجه آن به خود ما باز مى‏گردد. «اِن اَحسنتم اَحسنتم لانفسکم و اِن أسأتم فلها»
2- اوّل باید از نیکى‏ها دم زد، سپس از بدى‏ها. «اِن احسنتم... اِن اسأتم»
3- انسان در انتخاب و چگونگى عمل خویش، آزاد است. «اِن احسنتم... اِن اسأتم»
4- فراز ونشیب‏هاى تاریخ ونابودى یهود بدنبال بلندپروازى آن، بر پایه قانون و سنّت الهى مى‏باشد. «اِن احسنتم احسنتم...»
5 - مساجد، پیوسته پایگاه قدرت ادیان و سمبل قدرت بوده و آزاد کردن مساجد از سلطه‏ى کفار از وظائف مؤمنان است. براى سرکوب یهودیان متجاوز، مردان خدا وارد بیت المقدّس مى‏شوند، چنانکه مسلمانان با فتح مکّه وارد مسجدالحرام شدند. «لیدخلوا المسجد»
6- براى تقویت حق، قلع و قمع مستکبران لازم است. «و لیتبّروا ما علوا تتبیرا»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱۱ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

سُبْحَنَ الَّذِى أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَرَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ءَایَتِنَآ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

پاک و منزّه است آن (خدایى) که بنده‏اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى‏ که اطرافش را برکت داده‏ایم شبانه بُرد، تا از نشانه ‏هاى خود به او نشان دهیم. همانا او شنوا و بیناست.

سوره 17. اِسراء آیه 1

نکته ها :

معراج، مقدّس‏ترین سفر در طول تاریخ است، مسافرش پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، فرودگاهش مسجدالحرام، گذرگاهش مسجد الاقصى‏، میزبانش خدا، هدف آن دیدن آیات الهى، سوغاتى‏ اش اخبار آسمان‏ها و ملکوت و بالا بردن سطح فهم بشر از این دنیاى مادّى بوده است.(10)

بر اساس روایات، پیامبر یک سال قبل از هجرت، پس از نماز مغرب در مسجدالحرام، از طریق مسجدالاقصى‏ به وسیله‏ى «بُراق»(11)به آسمان‏ها رفت و چون بازگشت، نماز صبح را در مسجدالحرام خواند.(12)

معراج پیامبر، جسمانى و در بیدارى بوده، نه در خواب و با روح! و اصل آن از ضروریات دین و مورد اتّفاق همه‏ى فرقه‏هاى اسلامى است.(13)

روایات متواتر(14) و برخى دعاها و زیارتنامه‏ها هم به این مسأله اشاره دارد و در برخى احادیث، منکر آن کافر معرّفى شده است.

خداوند، حضرت آدم را از آسمان به زمین آورد، ولى حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله را از زمین به آسمان برد.(15) پیامبر در آن شب، عوالم بالا، ملکوت آسمان‏ها و عجائب آفرینش را دیده(16) و با انبیا ملاقات کردند.(17) و احادیث قدسى در این سفر بر آن حضرت وارد شده است، رهبرى و ولایت على‏ علیه السلام مطرح شد.

در این سفر، حضرت رسول، بهشت و جهنّم را دید، وضعیّت بهشتیان و نعمت‏هایشان و دوزخیان و عذاب‏هایشان از مشاهدات دیگر پیامبر بود. وقتى پیامبر داستان معراج را بیان فرمود، بعضى مردم کم‏ظرفیّت از دین برگشتند.(18)

اشکال و جواب:

بعضى در مورد معراج و سفر آسمانى پیامبرصلى الله علیه وآله، سؤال‏ها یا شبهه‏ هایى را مطرح مى‏کنند، از قبیل اینکه: در فضاى بیرون جوّ، هوا نیست، گرماى سوزان و سرماى کشنده هست، مشکل بى‏وزنى وجود دارد، اشعّه‏هاى کیهانى خطرناک است، یک شب براى سیر در آسمان‏ها کوتاه است و اگر کسى بخواهد در فضا سیر کند، باید سرعتى شبیه سرعت نور یا بیشتر داشته باشد، براى فرار از جاذبه باید سرعتى معادل 40000  کیلومتر در ساعت داشت و امثال اینها.

پاسخ اجمالى شبهات این است: اصل معراج در قرآن وروایات متواتر آمده(19) و آنچه مهم است، ایمان به اصل آن است وایمان به جزئیّاتش ضرورى نیست.(20) از طرفى معجزه باید عقلاً محال نباشد وچون معراج از معجزات پیامبراسلام‏صلى الله علیه وآله است، مشمول قواعد کلّى همه‏ى معجزات مى‏شود.

بقیّه‏ ى مشکلات وشبهات نیز با توجّه به قدرت الهى قابل حلّ است. علاوه برآنکه امروزه که انسان، هواپیما و قمرمصنوعى وسفینه‏ هاى فضایى به کرات دیگر مى‏فرستد، پذیرفتن معراج آسان است.

چنانکه قرآن، جابه‏جایى تخت بلقیس را از کشورى به کشور دیگر در یک چشم به هم زدن مطرح مى‏کند که این مسأله، مشکل طىّ مسافت را حلّ مى‏کند.


10) در تفسیر فرقان آمده است: شب میلاد، شب معراج، شب بعثت، شب هجرت، شب ورود به مدینه و شب رحلت پیامبر، همه، شب دوشنبه بوده است.
11) تفسیر نورالثقلین.
12) بحار، ج 18، ص‏389.
13) این آیه و آیات 8 تا18 سوره‏ى نجم، بر این مطلب دلالت دارد.
14) متواتر، به روایاتى مى‏گویند که افراد بسیارى آن‏را نقل کرده باشند وجایى براى شبهه نباشد.
15) تفسیر کشف‏الاسرار.
16) تفسیر نورالثقلین.
17) کافى، ج 8، ص‏121.
18) تفسیر طبرى.
19) بحار، ج 18، ص 282 - 410.
20) البتّه بعضى روایات، مجعول است، مثل مشاهده‏ى خدا در حال جسم بودن، و برخى قابل قبول است با توجیه و تأویل، مانند: دیدار اهل بهشت و جهنّم و برخى هم بدون تأویل، پذیرفتنى است.

پیام ها :

1- معراج، لغو نیست، بلکه اسرارى قابل توجّه دارد. «سبحان الّذى اسرى‏...»
 2- معراج، اردوى خصوصى و بازدید علمى پیامبر بود، وگرنه خداوند بى‏مکان است. «سبحان الّذى اسرى‏...»
 3- عبودیّت، مقدّمه‏ ى پرواز است و عروج، بى‏ خروج از صفات رذیله، ممکن نیست. «أسرى‏ بعَبده»
 4- انسان اگر هم به معراج برود، باز «عبد» است. پس درباره‏ ى اولیاى خدا غلوّ نکنیم. «أسرى بعَبده»
 5 - عبودیّت، از افتخارات پیامبر و زمینه‏ ى دریافت‏هاى الهى اوست. «بعَبده»
 6- پیامبرى که امتّش در آینده از فضانوردان نیز خواهند بود، لازم است به معراج و سفر آسمانى رفته باشد. «أسرى‏ بعبده»
 7- براى قرب به خدا، شب بهترین وقت است.(21) «أسرى... لیلاً»
 8 - شب معراج، شب بسیار مهمى است. «لیلاً» نکره آمده است.
 9- اگر استعداد وشایستگى باشد، پرواز یکشبه انجام مى‏گیرد.«أسرى‏ بعبده لیلاً»
 10- مسجد، بهترین سکوى پرواز معنوى مؤمن است. «من المسجد»
 11- مسجد باید محور کارهاى ما باشد. «من المسجدالحرام الى المسجدالاقصى‏»
 12- حرکت‏هاى مقدّس، باید از راههاى مقدّس باشد. «أسرى... من المسجد»
 13- سرسبزى و برکات، باید بر محور مسجد باشد. «المسجد... بارَکنا حَوله»
 14- بیت المقدّس و حوالى آن، محلّ نزول برکات آسمانى، مقّر پیامبران و فرودگاه فرشتگان در تاریخ بوده است. «بارکنا حَوله»
 15- ظرفیّت علمى انسان، از دانستنى‏هاى زمین بیشتر و شگفتى‏هاى آسمان نیز از زمین بیشتر است. «أسرى‏... لنُریَه من آیاتنا»
 16- هدف معراج، کسب معرفت و رشد معنوى بود. «لنُریَه من آیاتنا»
 17- آیات الهى آن قدر بى‏انتهاست که رسول خدا نیز توان دستیابى به همه‏ى آنها را ندارد. «من آیاتنا»(22)
 18- خداوند، به مخالفان هشدار مى‏دهد که آنان را مى‏ بیند و سخنانشان را مى‏ شنود. «السّمیع البصیر»


21) سُرى‏» به معناى سیر و حرکت شبانه است.
22) در جاى دیگر آمده است: «لقد رأى من آیات ربّه الکبرى‏» نجم، 18.

توضیحات :

سیماى سوره‏ ى اِسراء

سوره‏ ى «اِسراء»، یکصد و یازده آیه دارد و بنابر قول مشهور مکّى است. البتّه بعضى پنج آیه‏ى 26، 32، 33، 57 و 78 را مدنى مى‏دانند.

این سوره؛ به جهت کلمه ‏ى اوّل آن، «سبحان» وبه خاطر ماجراى معراج، «اِسراء» و به سبب بازگویى داستان بنى اسرائیل، «بنى‏ اسرائیل» نامگذارى شده است.

در این سوره همچون دیگر سوره‏ هاى مکّى، موضوعاتى از قبیل: توحید، معاد، نصایح سودمند و مبارزه با هرگونه شرک، ظلم و انحراف، سنّت‏ها وقوانین فردى واجتماعى در تاریخ، تاریخچه ‏ى آدم و ابلیس، پیامبر اسلام و موقعیّت آن حضرت در مکّه، بیان شده است. از مسائل عمده و قابل توجّه در این سوره، معراج حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله است.

شروع سوره با «تسبیح» خداست و پایان آن با «حمد» و ستایش او. 

در روایات به تلاوت این سوره در شب‏هاى جمعه سفارش شده و از جمله فوائد آن، دیدار امام زمان‏علیه السلام دانسته شده است.(9)


9) امام صادق ‏علیه السلام فرمودند: «من قرء سورة بنى اسرائیل فى کل لیلة جمعة لم یمت حتّى یدرک القائم و یکون من اصحابه». تفسیر نمونه.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱۱ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

شَاکِراً لّاَِنْعُمِهِ اجْتَبَهُ وَهَدَیهُ إِلَى‏ صِرَطٍ مُّسْتَقِیمٍ

وَءَاتَیْنَهُ فِى الدُّنْیَا حَسَنَةً وَإِنَّهُ فِى الْأَخِرَةِ لَمِنَ الْصَّلِحِینَ‏

او نسبت به نعمت‏هاى خداوند شکرگزار بود، (خدا) او را برگزید و به راهى مستقیم هدایتش کرد.

ودر دنیا به او نیکى دادیم و قطعاً او در آخرت (نیز) از صالحان و شایستگان است.

سوره 16. نحل آیه 121, 122

نکته ها :

کلمه‏ ى «اجتبى‏» از «جبابة» به معناى جمع آورى و متمرکز کردن است، اجتباء خداوند یعنى افرادى را از تشتت و گرایش‏هاى گوناگون حفظ و براى خود متمرکز و خالص مى‏کند.
نام نیک، ذریّه طیبه، بناى کعبه، عمر طولانى، دعاى مستجاب، مال زیاد از نمونه‏هاى حسنه در دنیاست. «اتیناه فى الدنیا حسنة»
در این آیات خداوند پنج کمال براى ابراهیم برمى ‏شمرد و سپس پنج مقام به او مى‏ دهد؛ اما پنج کمال: (اُمة - قانتاً - لم یک من المشرکین - حنیفاً - شاکراً) امّا پنج مقام و لطف از طرف خداوند: (اجتباه - هداه - فى‏الدنیا حسنة - فى الاخرة لمن الصالحین - اتّبع ملة ابراهیم که در آیه بعد است.)

پیام ها :

1- انتخاب خداوند، بر اساس شایستگى انسان است. «قانتاً، حنیفاً، شاکراً، اجتباه»
 2- آن را که خدا برگزیند، به مقصدش مى‏رساند. «اجتباه... هداه الى صراط مستقیم»
 3- دعاى انبیا مستجاب است. (ابراهیم از خداوند درخواست کرده بود که به صالحان ملحق شود، «ربّ هب لى حکماً و الحقنى بالصّالحین»(93) در این آیه خداوند مى‏فرماید: «انّه فى الآخرة لمن الصّالحین»


93) شعراء، 83.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱٠ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

فَکُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَلًا طَیِّباً وَاشْکُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ إِن کُنتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ‏

پس، از آن چیزهاى حلال و پاکیزه‏اى که خداوند روزى شما کرده بخورید، و اگر تنها او را مى‏پرستید نعمت خدا را شکرگزارید.

سوره 16. نحل آیه 114

نکته ها :

اسلام خوردن چیزى را اجازه مى‏دهد که هم طیّب باشد و هم حلال. چیزهایى مثل شراب و گوشت خوک ممنوع است، چون ذاتاً خبیث و ناپاک است. و چیزهایى که با پول غصبى خریدارى شود، گرچه خودش طیّب باشد، ممنوع است چون حرام است.
اکنون که کفران نعمت‏ها و تکذیب انبیا سبب قهر و عذاب خداست، پس بجاى کفران وکفر، از نعمت‏هاى حلال بهره‏گرفته وحلال‏وار بخورید وشکرگزار باشید.

پیام ها :

1- در اسلام ریاضت و رهبانیّت نیست. «فکلوا مما رزقکم اللَّه»
2- مصرف در چارچوب حلال مجاز است، نه هر چه بدست آمد. «فکلوا...حلالاً طیّباً»
3- دستورات دین مطابق فطرت است. خوردنى‏هایى که مطابق طبع انسان باشد، مجاز است. «فکلوا... طیّباً»
4- دینِ جامع، دستوراتش نیز جامعیّت دارد. هم طهارت ظاهرى را شرط مصرف مى‏داند، «طیّبا» هم طهارت باطنى و حقوقى را. «حلالاً»
5- روزى را نعمت وهدیه الهى بدانیم، نه محصولِ زرنگى خود. «رزقکم‏اللَّه... نعمت‏اللَّه»
6- خوردن براى خوردن نیست، براى انجام وظایف است. «فکلوا... واشکروا... تعبدون»
7- عبادت وبندگى بدون شکر نعمت‏ها نمى‏شود. «واشکروا نعمت‏اللَّه ان‏کنتم ایاه تعبدون»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٩ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بَِایَتِ اللَّهِ لَا یَهْدِیهِمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ‏

همانا کسانى که به آیات خداوند ایمان نمى‏آورند، خداوند آنان را هدایت نمى‏کند و برایشان عذابى دردناک است.

سوره 16. نحل آیه 104


نکته ها :

شاید این آیه در تداوم پاسخ آیه قبل باشد که اگر مراد از آموزش دادن به پیامبر اسلام آموزشِ زبان است، آن شخص معلّم که عرب نیست، چگونه به پیامبر عرب آموزش مى‏دهد؟ ولى اگر مراد محتوى قرآن است، پس بدانید که خداوند گروه بى‏دین را هدایت نمى‏کند، یعنى آن معلّمى که ایمان به آیات الهى ندارد، راهى به آن همه معارف بلند و حقه‏ى پروردگار ندارد چه برسد به اینکه به دیگرى آموزش دهد.(80)
و ممکن است این آیه اعلام خطر به کسانى باشد که براى پیامبر معلمّى مى‏تراشند که خداوند این افراد را هدایت نخواهد کرد.


80) تفسیر المیزان.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۸ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ‏

آنچه نزد شماست به پایان مى‏رسد، وآنچه نزد خداست باقى وپایدار است، و کسانى که صبر پیشه کردند، همانا مزدشان را بر پایه نیکوترین کارى که مى‏کردند، پاداش خواهیم داد.

سوره 16. نحل آیه 96

پیام ها :

1- جز خدا، هیچ کس و هیچ چیز باقى نیست. «ما عندکم ینفد...»
2- دل کندن از مادیات و پیوسته به خدا و پایدارى بر تعهدات و وفاى به عهد، نیاز به صبر و مخالفت با هواى نفس دارد. «و لنجزینّ الذین صبروا»
3- دل کندن از دنیا، محرومیت نیست کامیابى است. «و لنجزین الذین صبروا»
4- هیچ مشترى بهتر از خدا نیست، چون جنس معمولى یا پست را هم به گران قیمت مى‏خرد. «بأحسن ما کانوا یعملون»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٧ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَلَا تَکُونُواْ کَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنکَثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمَنَکُمْ دَخَلَا بَیْنَکُمْ أَن تَکُونَ أُمَّةٌ هِىَ أَرْبَى‏ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ مَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ

و مانند آن زن نباشید که بافته‏ى خویش را پس از محکم بافتن، رشته رشته مى‏کرد، (بدینگونه که شما) سوگندهاى خود را دستاویز (فریب و خیانت) میان خودتان مى‏گیرید به خیال آنکه گروهى از گروه دیگرى بیشتر است، (بخاطر تعداد یا منافع گروهى، ایمانى که با گروه ضعیف بسته‏اید بشکنید) جز این نیست که خداوند شما را با آن سوگندها، آزمایش مى‏کند و حتماً آنچه را که در آن اختلاف مى‏کردید در قیامت برایتان روشن خواهد ساخت.

سوره 16. نحل آیه 92

نکته ها :

در تاریخ آمده که زن بى‏خردى در نیمى از روز پنبه وپشمى را مى‏بافت و در نیمِ دیگر بافته خود را وامى‏تابید، کار او یک ضرب‏المثل شد که قرآن نیز براى کسانى که زحمات خود را هدر، و پیمان‏هاى خود را مى‏شکنند بکار برده است.

فاطمه زهراعلیها السلام در مسجد مدینه در خطبه‏ اى که علیه حاکمان وقت ایراد فرمود، این آیه را تلاوت کرد که مثال شما به خاطر پیمان شکنى نسبت به بیعتى که در غدیرخم با على‏ علیه السلام داشتید، مثال همان زنى است که مى‏ بافت و سپس بافته خود را پنبه مى‏کرد.(72)

مثال‏ها و ضرب‏ المثل‏هاى قرآن به نحوى است که در همه‏ى مکان‏ها و زمان‏ها تازگى و روشنى و طبیعى بودن خود را حفظ مى‏کند و از کودک دبستانى تا فیلسوف را اشباع مى‏کند.

جمله‏ ى «أن تکون اُمّة هى اربى من اُمّةٍ» را دو گونه مى‏توان تفسیر کرد:
الف: شما بخاطر قدرت و کثرت گروهى، پیمانى را که با گروه کوچک‏تر بسته‏اید نشکنید.
ب: شما بخاطر آنکه ابرقدرت شده‏اید، پیمان خود را با گروه‏هاى کوچک نشکنید.


72) تفسیر فرقان.

پیام ها :

1- پیمان شکنى، هدر دادن زحمات گذشته است. «نقضت غزلها»
 2- هرچه پیمان محکم‏تر بسته شود، شکستن آن زشت ‏تر است. «من بعد قوّةٍ»
 3- پیمان شکنى پى‏ درپى، ننگ بیشترى دارد. («انکاثاً» جمع «نکث»)
 4- با مقدّسات بازى نکنیم. (مقدّسات را دستاویز و وسیله‏ى خدعه قرار ندهیم) «تتخذون ایمانکم دخلاً»
 5 - قدرت و تعداد و هیاهوهاى سیاسى و اقتصادى، زمینه‏ى پیمان شکنى است. «ان تکون اُمة هى اربى من اُمّةٍ»
 6- یکى از ابزار آزمایش، وفاى به تعهدات است. «یبلوکم اللَّه به»
 7- یاد معاد، عامل تقوا و مراعات پیمان‏ها است. «و لیبیّننّ لکم یوم القیامة»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٦ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنکِرُونَهَا وَأَکْثَرُهُمُ الْکَفِرُونَ‏

(آنها) نعمت خداوند را مى‏شناسند، سپس آنرا انکار مى‏کنند وبیشتر آنان کافر و ناسپاسند.

سوره 16. نحل آیه 83

نکته ها :

قرآن درباره‏ى انکار عالمانه و لجاجت با حق، بارها سخن گفته است؛ گاهى مى‏فرماید: با آنکه از درون، یقین دارند، انکار مى‏کنند، «و جحدوا بها واستیقنتها انفسهم»(34) گاهى مى‏فرماید: پیامبر را مثل فرزندان خود مى‏شناختند، ولى انکارش مى‏کردند، «یعرفونه کما یعرفون ابنائهم»(35) گاهى مى‏فرماید: حقّ را مى‏دانند، ولى آگاهانه کتمان مى‏کنند، «لیکتمون الحقّ و هم یعلمون»(36) وگاهى مى‏فرماید: مطلب را درک مى‏کنند ولى روى آنرا مى‏پوشانند، «فلما جائهم ما عرفوا کفروا به»(37)
امام صادق‏علیه السلام فرمود: وقتى على‏بن‏ابى‏طالب‏علیهما السلام در مسجد پیامبر ودر حال رکوع، انگشتر خود را به فقیر داد و آیه‏ى 55 سوره مائده نازل شد که ولىّ شما فقط خدا ورسول وکسى است که در رکوع انفاق مى‏کند، گروهى ولّى خود را شناختند و انکار کردند، در این هنگام این آیه نازل شد؛ «یعرفون نعمت‏اللَّه ثمّ ینکرونها».(38)
امام صادق‏علیه السلام فرمود: «نحن واللَّه نعمت اللَّه التى انعم بها على عباده و بنا یفوز من فاز»(39) بخدا سوگند، نعمتى را که خدا به بندگان انعام کرده، ما هستیم و تنها بواسطه ما مردم رستگار مى‏شوند.


34) نمل، 14.
35) بقره، 146.
36) بقره، 146.
37) بقره، 89.
38) تفسیر کنزالدقائق.
39) بحار، ج 8، ص 245.

پیام ها :

1- علم و شناخت کافى نیست، پذیرش و عمل لازم است. «یعرفون .. ینکرونها»
 2- ریشه‏ى کفر، علاوه بر جهل، تعصب‏هاى قومى، لجاجت روحى و حفظ منافع مادى است. «یعرفون ... ینکرون، ... الکافرون»
 3- بعد از شناخت حق تا مدتّى تضاد و درگیرى در روح است تا بالاخره شقاوت غالب شده و کفر مى‏ورزند. «ثمّ ینکرونها» و نفرمود: «فینکرونها»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٥ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

أَلَمْ یَرَوْاْ إِلَى الطَّیْرِ مُسَخَّرَتٍ فِى جَوِّ السَّمَآءِ مَا یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فِى ذَلِکَ لَأَیَتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏

آیا به پرندگان نمى‏نگرند، در حالى که در فضاى آسمان در قبضه (او) هستند، جز خداوند آنها را نگاه نمى‏دارد. البته در این (پرواز) براى گروهى که ایمان مى‏آورند نشانه‏هایى روشن است.

سوره 16. نحل آیه 79

نکته ها :

چنانکه گفته شد سیماى این سوره، آشنایى با نعمت‏ها و توجه به خالق آنهاست. و تا اینجا از نعمت‏هایى همچون آب باران، شیر حیوانات، میوه‏ها، عسل ونعمت همسر و فرزند نام برده شد و در این آیه و آیه بعد به نعمت پرندگان، پوست و پشم و کرک چارپایان و بهره‏بردارى از کوهها اشاره شده است.
پرواز پرندگان، گاهى تنها و گاهى دسته جمعى، گاهى منظم و گاهى نامنظم، گاهى براى فرار و گاهى براى غذا مى‏باشد. هر پرنده‏اى با بالى مناسب با وزن و نیازش، پرواز مى‏کند، که همه‏ى این امور باید سبب توجه انسانِ عاقل به خداوند شود.

پیام ها :

1- خداوند از ما تفکّر در آفریده‏ها را مى‏خواهد و از کسانى که فکر نمى‏کنند، انتقاد مى‏کند. «الم یروا»
 2- پرندگان، در هرحال و هرجا در تسخیر الهى‏اند. «مسخرات فى جو السماء»
 3- داشتن امکانات و ابزار براى پرواز در آسمان، نباید ما را از خدا غافل کند.(33) «ما یمسکهنّ الاّ اللَّه»
 4- شگفتى‏هاى پرواز پرندگان، یکى دو تا نیست. «لآیات» لیکن دریافت این نشانه‏ها براى اهل ایمان است. «لقوم یؤمنون»


33) روزى در هواپیما نشسته بودم. سرمهماندار اعلام کرد تا چند دقیقه دیگر در فرودگاه خواهیم نشست. به او گفتم چرا ان شاءاللَّه نگفتى؟ او گفت: کامپیوتر هواپیما براى ما زمان، مسافت و فاصله و همه چیز را روشن کرده است و نیازى به ان شاءاللَّه نیست. به او گفتم مگر هواپیماهایى که در شرق و غرب عالم سقوط مى‏کنند کامپیوتر ندارند، آرى اراده خدا منتظر کامپیوتر شما نیست. او کمى فکر کرد و برگشت و اعلام کرد که تا چند لحظه‏ى دیگر ان شاءاللَّه در زمین خواهیم نشست. من نیز با هدیه‏اى از او تشکر کردم.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٤ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ فِى الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُواْ بِرَآدِّى رِزْقِهِمْ عَلَى‏ مَا مَلَکَتْ أَیْمَنُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوَآءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ‏

و خداوند بعضى از شما را بر بعضى دیگر در روزى برترى داده است، پس کسانى که برترى داده شده‏اند، رزق خود را بر زیردستان خود ردّ نمى‏کنند تا آنکه همه با هم برابر شوند. پس آیا نعمت خدا را انکار مى‏کنند؟

سوره 16. نحل آیه 71

نکته ها :

بعضى از رفتارها در موارد مختلف آثار گوناگونى دارد؛ مثلاً ترحّم نسبت به دیگران کارى پسندیده است، ولى گاهى به قول شاعر: ترحّم بر پلنگ تیز دندان، ستمکارى بود بر گوسفندان. و یا آموزش کار پسندیده‏اى است، لیکن آموزش دادن به بعضى مثل دادنِ تیغ به دست زنگى مست است. لیکن رفتار عادلانه همه جا ونسبت به همه یک ارزش است ورعایت عدالت هیچگاه ناپسند نمى‏شود. لیکن معناى عدالت، آن نیست که خداوند همه مردم را در یک درجه از استعداد و شرایط قرار دهد، زیرا اگر همه مردم در برخوردارى از نعمت‏ها مساوى باشند، استخدام و تعاون و همکارى که براى زندگى اجتماعى یک ضرورت است از بین مى‏رود. قرآن در آیه 32 سوره زخرف مى‏فرماید: «و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضاً سخریّاً» یعنى ما بعضى انسان‏ها را بر بعضى دیگر برترى دادیم تا بدین وسیله، استخدام پیش آید. («سُخریاً» به معناى تسخیر و استخدام و «سِخریاً» به معناى استهزا است)
تفاوت مردم در رزق، یکى از برنامه‏هاى حکیمانه الهى است، زیرا اگر همه مردم یکسان و یکنواخت بهره مى‏بردند، کمالات معنوى آنان ظاهر نمى‏شد. مثلاً سخاوت، صبر، ایثار، حمایت، شفقت، تواضع و امثال آن، زمانى معنى پیدا مى‏کند که تفاوت‏هایى در میان انسان‏ها باشد.
ممکن است معناى آیه این باشد که خداوند از بخل مردم انتقاد مى‏کند که چرا افراد کامیاب، زیردستان خود را در امکانات خود شریک نمى‏سازند و ممکن است معناى آیه چنین باشد که امکان انتقال بعضى نعمت‏ها به دیگران نیست، مثلاً چگونه مى‏توان زیبایى چهره یا صوت یا عقل یا نبوغ یا محبوبیّت یا نفوذ کلام را به دیگران منتقل کرد. این تفاوت‏ها رمز تکامل و یکى از نعمت‏هاى الهى است. چرا آن را انکار مى‏کنید؟
گاهى کامیابى‏ها در اثر ظلم، حق‏کشى واستثمار به دست مى‏آید که اسلام این‏گونه درآمدها را حرام شمرده است، لیکن گاهى توسعه رزق صددرصد خدادادى و از طریق حلال وبصورت طبیعى است. مثل دو نفر که مشغول ماهیگیرى مى‏شوند، یکى صدها ماهى در تورى که او افکنده مى‏رود، ولى دیگرى چند ماهى به تور مى‏اندازد. در اینجا غنى و فقر، الهى است که براى آزمایش غنى و فقیر و بروز استعدادهاى آنهاست و هیچ جنبه‏ى منفى ندارد. این آیه نظر به این‏گونه موارد دارد. «واللَّه فضّل بعضکم على بعض فى‏الرزق»
ابوذر از پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله نقل مى‏کند که حضرت فرمودند، نسبت به بردگان خود مساوات داشته باشید، آنان برادر شما هستند، از لباسى که خود مى‏پوشید به آنان بپوشانید و از غذایى که خود مى‏خورید به آنان بخورانید. «انّما هم اخوانکم فاکسوهم مما تکسون و اطعموهم مما تطعمون»(30)
در روایات مى‏خوانیم: افرادى جز با غنا وافرادى جز با فقر و تهیدستى، اصلاح نمى‏شوند، بنابراین به خواست خداوند حکیم راضى باشید. «واللَّه فضّل بعضکم على بعض فى‏الرزق»


30) تفسیر کنزالدقائق.

پیام ها :

1- رزق انسان، همیشه با زرنگى نیست. «واللَّه فضّل بعضکم» چنانکه در جاى دیگر آمده: «نحن قسمنا بینهم معیشتهم»(31)
 2- انسان حاضر نیست با تقسیم امکانات زیردست خودش را شریک خود قرار دهد. پس چگونه سنگ و چوب را شریک خداوند قرار مى‏دهد؟ «فما الّذین فضّلوا... فهم فیه سواء»
 3- بى‏تفاوتى وترک کمک به دیگران، کفران نعمت است. «أفبنعمة اللَّه یجحدون»


31) زخرف، 32.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۳ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمّىً فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَئْخِرُونَ سَاعَةً وَ لَا یَسْتَقْدِمُونَ‏

و اگر خداوند مردم را بخاطر ستمشان مؤاخذه و عذاب کند، هیچ جنبنده‏اى را روى آن (زمین) باقى نمى‏گذارد ولکن (سنت خداوند بر مهلت دادن است و) کیفر آنان را تا زمان معینى به تأخیر مى‏اندازد، پس همینکه اجلشان فرا رسد نمى‏توانند نه ساعتى پس و نه ساعتى پیش افکنند.

سوره 16. نحل آیه 61

نکته ها :

گرچه قانون کلّى خداوند، تأخیر عذاب است، امّا گاهى خداوند، ستمگران را گوشمالى مى‏دهد تا عبرتى براى دیگران باشد، نظیر آنچه بر سر قوم لوط و نوح و ثمود آمد.
سؤال: چرا آیه مى‏گوید؛ با گناهِ انسان، همه جنبنده‏ها نابود مى‏شوند!؟
پاسخ: مراد از دابّة در این آیه، یا فقط انسان‏ها هستند، نظیر آیه؛ «انّ شرّ الدّواب عنداللَّه الصمّ البکم»(20) و یا بخاطر آن است که با هلاکت نسل بشر، آنها نیز از بین مى‏روند، زیرا آفرینش آنها براى انسان بوده است.
از امام معصوم سؤال شد که چرا بعضى مردگان، چشمشان باز است و بعضى بسته است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: چون آنها که چشمشان باز بوده فرصت بستن پیدا نکرده‏اند و آنها که بسته بوده فرصت بازکردن نداشته‏اند. «لا یستأخرون ساعة و لایستقدمون»
خطر و اثر برخى ظلم‏ها، فراگیر است و شامل همه جنبنده‏ها از انسان و حیوان مى‏شود، چنانکه مى‏فرماید: «واتّقوا فتنة لاتصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصة» بترسید از گناهانى که آثار شوم آنها تنها دامن ستمگران را نمى‏گیرد.


20) انفال، 22.

پیام ها :

1- کیفر الهى، بر اساس ظلم خود ماست. «یؤاخذ اللَّه ...بظلمهم»
 2- ستم، خانمانسوز است و هستى نسل بشر را تهدید مى‏کند. «بظلمهم ما ترک علیها من دابّة»
 3- سنّت خداوند بر مهلت دادن و تأخیر کیفر است. «یؤخرهم»
در کار خداوند، اِمهال هست، امّا اهمال نیست. کیفر الهى دیر و زود دارد، امّا سوخت و سوز ندارد.
 4- مهلت خداوند، اجل و سرآمدى دارد. «یؤخرهم الى اجل مسمّى»
 5 - مهلت خداوند بر اساس لطف او و براى توبه و جبران است، پس به آن مغرور نشوید. «و لو یؤاخذ ... ما ترک علیها من دابة ولکن یؤخرهم...»
 6- رها بودن و آزاد بودنِ ستمگران در اعمالشان، نشانه‏اى بر حقانیّت آنها نیست. «یؤخرهم»
 7- اجل  انسان قابل تغییر نیست. «لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون»

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/٢ توسط فرزانه حبوطی

بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ‏

وَمَا بِکُمْ مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجَْرُونَ‏

ثُمَّ إِذَا کَشَفَ الضُّرَّ عَنکُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِّنکُم بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ‏

سوره 16. نحل آیه 53, 54

وآنچه از نعمت دارید، پس از خداوند است. (به علاوه) هرگاه نگرانى و بلا به شما رسد، تنها به سوى او ناله مى‏کنید.

اما همین که نگرانى ومِحنت را از شما برطرف کرد، ناگهان گروهى از شما نسبت به پروردگارشان شرک مى‏ورزند. (وعوامل وافراد دیگرى را در دفع بلا مؤثر مى‏دانند)

نکته ها :

«ضُر» به نگرانى گفته مى‏شود که از فقدان نعمت ناشى مى‏شود و «تجئرون» از «جؤار» به معناى ناله و استغاثه است.
مضمون این آیه در آیات دیگر قرآن نیز تکرار شده است، چنانکه در آیه‏ى 67 سوره اسراء مى‏فرماید: «و اذا مسّکم الضُّر فى البحر ضلّ من تدعون الاّ ایاه فلمّا نجاکم الى البّر اعرضتم و کان الانسان کفوراً» هرگاه در وسط دریا با خطرى مواجه شوید، جز او هر چه را در خیال خود مى‏خواندید، محو شود، ولى همین‏که او شما را به خشکى رساند، روى‏گردان شده و کفران نعمت مى‏کنید.
پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: «من لم یعلم ان للَّه علیه نعمة الاّ فى مطعم او ملبس فقد قصر عمله و دنى‏ عذابه»(16)، هر کس نعمت خداوند را تنها در خوراک و پوشاک بداند، هم در عمل کوتاهى کرده و هم به قهر خدا نزدیک شده است.


16) تفسیر نورالثقلین.

پیام ها :

1- نعمت‏هاى الهى را، نتیجه‏ى تلاش وتحصیل ومدیریّت خود، یا شانس و تصادف نپندارید. «ما بکم من نعمة فمن اللَّه»
 2- همه‏ى نعمت‏ها، حتّى آنچه که در نظر شما ناچیز است، به اراده‏ى الهى به شما داده شده است. «من نعمة»
 3- هم نعمت‏ها از اوست، هم در خطرها، تنها پناهگاه اوست. «فمن اللَّه ، الیه تجرون»
 4- بلا و سختى، خداپرستى فطرى را زنده مى‏کند. «اذا مسکم الضرّ فالیه تجرون»
 5 - انسان ضعیف است وبا کوچکترین تماس سختى ومصیبت، درمانده مى‏شود. «اذا مسّکم...»
 6- نعمت‏ها از اوست، امّا سختى‏ها و ضررها از ماست. «نعمة فمن اللَّه، مسّکم الضّر»
 7- ایمان واستغاثه به خداوند، نباید موسمى ومقطعى باشد. «اذا کشف الضُّر...فریق منکم... یُشرکون»
 8 - رفاه وآسایش، زمینه‏ى غفلت از یاد خدا وشرک‏گرایى است. «کشف الضُّر ... یشرکون»
 9- توجّه به خدا، چون فطرى است عمومى است. «الیه تجرون»، امّا شرک تنها در مورد بعضى است. «فریق ...یشرکون»
 10- «کشف ضرّ» و برطرف شدن مشکلات را از هر قدرتى جز خدا بدانیم شرک است. «کشف الضُّر ... بربّهم یشرکون»


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱ توسط فرزانه حبوطی