اللهم عجل لولیک الفرج
 
روی خط بیداری اسلامی در عصر آخرالزمان

حضرت باقر (ع) میفرماید : "انما یتیلی المؤمن من فی الدنیا علی قدرینه"

مومن در دنیا به اندازة دینش گرفتار میشود.

حضرت صادق (ع) میفرماید : "انما المومن بمنزله کفه المیزان کلما زید قی ایمانه زید فی بلائه"

مؤمن به منزله کفة ترازوست هرچه ایمانش زیاد شود گرفتاریش زیاد میشود.

و نیز حضرت صادق (ع) میفرماید . ان فی کتاب علی (ع) : ان اشد الناس بلاء النبیون ، ثم الوصیون ، ثم الامثل و انما یبتلی المومن علی قدر اعماله الحسنه فمن صح دینه و حسن عمله اشتد بلاوه و ذلک ان الله عزو جل لم یجعل الدنیا ثواباً لمؤمن و لا عقوبه للکافر ومن سخف دینه و ضعف عمله قل بلاوه ان البلاء اسرع الی المومن التقی من المطر الی قرار الارض.

در کتاب علی (ع) آمده که در میان مردم سخت ترین بلا دیده پیامبراند سپس اوصیاء پیامبران و بعد بترتیب برگزیدگی و مؤمن منحصراً به اندازة کارهای خوب خود به گرفتاری دچار میشود ، کسی که دینش درست و عملش نیکوست گرفتاریش شدید است زیرا خدای عزوجل دنیا را برای ثواب مؤمن و عقوبت کافر نداده است و کسی که دینش سخیف و عملش ضعیف است گرفتاریش کم است به تحقیق شتاب بلاء بجانب شخص با ایمان پرهیزگار از شتاب باران به سمت آرامگاه زمین بیشتر است.

 

دل نوشت :

خدایا شکر میگویمت که معلول هستم اما هنوز دغدغۀ " دین " دارم
خدایا شکر میگویمت که گرفتاری هایی دارم اما هرگز از رحمت تو نومید نمی شوم
خدایا شکر میگویمت که جسمم ناقص است اما روحم هنوز ناقص نشده است
خدیا شکر میگویمت که معلولم اما خدا محور زندگی می کنم نه سکولار محور
خدایا شکر میگویمت که زیر یوغ دموکراسی ، سینه نمی زنم
خدایا شکر میگویمت که در اوج سخت ترین بلاها ، تنها اُمیدم تو هستی

پس خدای مهربانم...
خدایا بلاهایم را بیشتر کن...
دردهایم را فزونی بخش...
گرفتاریم را افزون گردان...
معلولیت جسمم را شدیدتر کن...
اما دغدغۀ " دین " را از من مگیر...
که من با یاد تو و دغدغۀ " دین " الهیم " اسلام " زنده ام...

به امید ظهور یار...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٩ توسط فرزانه حبوطی

 

اس ام اس ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا (س)



از فاطمه اکتفا به نامش نکنید

 

نشناخته توصیف مقامش نکنید

هر کس در او محبت زهرا نیست

علامه اگر هست سلامش نکنید



 


حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود ،

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ،

 ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه ،

 گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود .

 شهادت حضرت زهرا (س) بر شما تسلیت باد
 


 


در خانه آه دارد علی

 

عشق پهلو شکسته داردعلی

آن پسر جان داد فدای مادرش

حسن حسین داغ مادر دارند یاعلی

 


یا علی رفتم بقیع اما چه سود

هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست؟

آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟

هرچه باشد من نمک پرورده ام

دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است

فاطمه (س) حلال صدها مشکل است

 

سبد سبد بیارید گلهای  نیلوفری رو

بیاید عزا بگیریم روزای بی مادری رو

بگید چاووش بخونه غم از دلا امون برده

بگید حجله بیارند آخه مادر جوون مرده

اس ام اس ایام فاطمیه ، sms ایام فاطمیه :


 

پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود

روی کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟


 

فاطمیه قصه گوی رنجهاست      فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست

فاطمیه شعر داغ لاله است        قصه ی زهرای 18 ساله ست

فاطمیه شرح دیوار و در است    دفتر در مقام سخت زینب پرور است

 

 

ما گوشه نشینان غم فاطمیه ایم

محتاج عطا و کرم فاطمیه ایم

عمری است که از داغ غمش سوخته ایم

 

دیدم که ازپس در پهلوی من شکسته است
فریاد من درآنجا علی علی علی بود
بر روی من با میخ در نوشتند
این جرم گفتن علی علی علی بود
من هم زخون بر روی در نوشتم
تنها گناه زهرا علی علی علی بود

 
اس ام اس ایام فاطمیه ، sms ایام فاطمیه :
 

زآن روزی که سیلی خورد زهرا
سیه شد روزگار اهل معنا
شنیدم زعارفی که می فرمود
حکم فرج را کند زهرای سیلی خورده امضا

 

زهرا که شهید گشت بی جرم و گناه

هست از غم او، سینه ی عالم پر آه

خدا کجا و سیلی خوردن

لا   حول   و  لا  قوه   الا   بالله

 

اس ام اس ایام فاطمیه ، sms ایام فاطمیه :

 

کشته شد محسن آنان که تماشا کردنند
سند تیر به اصغر زدن امضاء کردنند





ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود

ای کاش در سوخته مسمار نداشت

کاش قلبم به قبرش راه داشت

کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

 

اس ام اس ایام فاطمیه ، sms ایام فاطمیه :

دل از غم فاطمه توان دارد، نه

و ز تربتِ او کسی نشان دارد، نه

آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری

جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه

 
پیامک ایام فاطمیه ، مسیج ایام فاطمیه
 

بعد از این خورشید می ماند غریب ، می تراود از لبش ام یجیب . . .


از مشرق قلبم رسیده فاطمیه . رخت عزایم کو ، رسیده فاطمیه . . .

شهادت حضرت زهرا ، شهادت حضرت فاطمه ، دهه فاطمیه ، عزاداری ، سوگواری :


حضرت محمد (ص) : فاطمه پاره تن من است . هر که او را بیازارد ، مرا آزرده خاطر کرده است و هر که او را شاد کند ، مرا نیز خوشحال نموده است .

پیامک ایام فاطمیه ، مسیج ایام فاطمیه

 

دکتر شریعتی:

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

«فاطمه، فاطمه است»

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٦ توسط فرزانه حبوطی
چرا در روایات اسلامی از نقصان عقل در زنان سخن گفته اند؟
 
یکی دیگر از شبهاتی که از دیر باز، حول محور زن و شخصیت وی مطرح بوده، شبهه نقصان عقل زن می باشد . این شبهه آن چنان فراگیر گردیده که از بین خود زنان نیز موافقانی پیدا نموده است . بدین معنا که این شبهه برای برخی از زنان هم که از آگاهی کافی برخوردار نیستند، قابل پذیرش شده است .

مطلبی که ذکر آن ضروری می باشد این است که این شبهه را عده ای یا از روی ناآگاهی و یا به عمد، از خطبه معروف امیرالمؤمنین ( علیه السلام) برداشت نموده و در جامعه گسترش داده اند . در قسمتی از این خطبه که پس از جنگ جمل ایراد شده، چنین آمده است:

«معاشر الناس! ان النساء ... نواقص العقول ... و اما نقصان عقولهن فشهادة امراتین کشهادة الرجل الواحد ...» (1)

این خطبه که در نگاه بدوی در نکوهش زنان ایراد شده است، در جوامع علمی و دانشگاهی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و نظرات مختلفی پیرامون آن ابراز شده است . پرسشی که در این زمینه وجود دارد، این است که آیا زنان واقعا عقلشان کم است و در مقایسه با مردان، قوه درک و فهم شان ناقص است؟

و آیا این مطلب با آیات قرآنی که زن و مرد را در مساله تفکر و خرد، به یک اندازه مسؤول دانسته، تناقضی ندارد؟

برای پاسخ به این سؤال و بسیاری پرسش های دیگر، پرداختن به نکاتی چند، قابل اهمیت می نماید:

معانی عقل
راغب در «مفردات » می فرماید: «اصل عقل، امساک، نگهداری و منع چیزی است . عقل به دو چیز گفته می شود: نخست به قوه ای که آماده قبول دانش است و این همان چیزی است که اگر در انسان نباشد، تکلیف از او برداشته می شود و در احادیث از این عقل تمجید شده است . و دوم به علمی که انسان بوسیله این قوه کسب می کند، عقل می گویند و این همان چیزی است که قرآن کافران را به خاطر تعقل نکردن، مذمت کرده است .» (2)

ابن منظور در «لسان العرب » می نویسد:

«عقل، مخالف حمق است، و گفته شده عاقل کسی است که نفس خود را حبس کرده و آن را از هوی و هوس دور نگه داشته است ... و عقل را عقل نامیده اند، چون صاحبش را از افتادن در مهلکه ها دور نگه می دارد و گفته شده که عقل وسیله ای است که انسان را از سایر حیوانات جدا می کند .» (3)

معنای عقل در آیات و روایات
آن چه از آیات قرآنی و روایات معصومین ( علیهم السلام) برمی آید، این است که عقل، چیزی است که انسان به وسیله آن حق را فهمیده و به آن عمل می نماید . پس در فرهنگ دین آن که درست درک نمی کند، عاقل نیست و کسی که درک می کند و عالم است، ولی به علمش عمل نمی کند نیز عاقل نیست .

هنگامی که خداوند در قرآن کافران را سرزنش می کند، به این دلیل است که آنان تعقل نمی کنند و درک صحیحی از حق و حقیقت ندارند، و آن گاه که عالمان بی عمل را مورد نکوهش قرار می دهد، از کاستی و عدم تعقل آنان یاد می کند .

در اینجا، به عنوان نمونه، به دو آیه اشاره می نماییم: «ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا» ; (4) آیا می پنداری که بیشتر آن ها می شنوند یا تعقل می کنند، اما آن ها جز مانند حیوانات نیستند، بلکه از آن ها گمراه ترند .

- «اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون » ; (5) آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می نمایید . با این که شما کتاب را می خوانید، آیا نمی اندیشید؟

همچنین از جمیع روایاتی که در مورد عقل نقل گردیده است، استفاده می گردد که مراد از عقل، همان قوه تشخیص و ادراک و وادار کننده انسان به نیکی و بازدارنده او از شر و فساد است .

امام جعفر صادق ( علیه السلام) می فرمایند: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان » ; (6) عقل چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت به واسطه آن به دست آید .

انواع عقل
1 - عقل نظری: مراد از عقل نظری، قوه ای است که متکفل درک انسان از جهان واقع است .

2 - عقل عملی: عقل عملی به معنای درک حسن و قبح اشیاء است . به عبارت دیگر، به کمک عقل عملی می توان خیر را از شر تشخیص داد .

3 - عقل ابزاری: قدرت برنامه ریزی برای رسیدن به هدف مطلوب را عقل ابزاری یا عقل معاش می گویند .

در عقل عملی و نظری، هیچ تفاوتی بین زن و مرد نیست و هر دو به یکسان از این دو نوع عقل بهره ورند . اگر تفاوتی بین زن و مرد از نظر عقلی باشد، در مورد عقل ابزاری است . که این خود نیز جای بسی تامل دارد; چرا که زنان بسیاری هستند که در عقل ابزاری نیز، بر مردان پیشقدم اند .

علاوه بر آن، عقل ابزاری، مایه تقرب به خدا نیست; زیرا این عقل بیشتر مربوط به امور اجرایی و مسائل سیاسی می شود . و این نشانه آن نیست که اگر کسی در مسائل مدیریتی سیاسی، اقتصادی، علمی و ... عقل بیشتر و قوه درک وسیعتری داشت، به خدا نزدیک تر است .

علامه جوادی آملی در این باره می فرمایند: «آن عقلی که ممکن است در مرد بیش از زن باشد، عقل علوم سیاست و کارهای اجرایی است و اگر کسی در مسائل سیاسی و اجرایی عاقل تر و خردمندتر بود، نشانه آن نیست که به خدا نزدیک تر است . چه بسا همین هوش سیاسی یا علمی او را به جهنم بکشاند . چه بسا مردی در علوم اجرایی بهتر از زن بفهمد، اما توان تعدیل و عقال کردن غرایز خویش را نداشته باشد .» (7)

البته در مورد نقصان عقل زن و خطبه 80 امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام)، دیدگاه ها و نظرات مختلفی بیان شده است که در این مجال به برخی از آنان می پردازیم:

نظریه اول: منظور از «نواقص العقول » در خطبه، فرد خاصی است که در جنگ جمل حضور داشته و مسبب این غائله بوده است . (8)

نقد و بررسی:
این دیدگاه به چند دلیل درست به نظر نمی رسد: اولا: روایت نهج البلاغه، مشتمل بر تعلیل عام و ضمیر جمع مؤنث است، لذا نمی توان آن را بر شخص خاص حمل کرد .

ثانیا: حضرت علی ( علیه السلام) مقامش اولی از این است که اقدامات فتنه گرانه یک فرد را بهانه ای برای بیان یک حکم عام کرده باشد .

ثالثا: درباره نقصان عقل زن، روایات دیگری نیز وارد گردیده و این منحصر به نهج البلاغه نیست . (9)

نظریه دوم: منظور از نقصان عقل، کاستی تعقل است، نه کمبود قوه عقل .

به این ترتیب که مرد و زن در بهره مندی از قوه عقل یکسان هستند، اما به دلیل غلبه احساسات و عواطف مادری و همسری در زن، جنبه تعقل زن در مقایسه با مرد کمتر است . و احساسات قوی زنانه در بهره گیری از عقل، گاه به مثابه مانع عمل می کند . (10)

نقد و بررسی:
هر چند این نظریه تا حدودی قابل پذیرش است، اما نمی تواند دلیل تام باشد، زیرا آیات فراوانی وجود دارد که در جنبه تعقل، مرد و زن را به یک اندازه مسؤول می داند . (11) و خطابات شارع مقدس در این زمینه نسبت به زن و مرد مساوی است .

نظریه سوم: نقص عقل در زنان پدیده ای اجتماعی و فرهنگی است; نه پدیده ای تکوینی . (12)

توضیح این که نقص عقل زنان، در کلام امام علی ( علیه السلام)، پدیده ای مربوط به شرایط خاص اجتماعی است . صاحبان این دیدگاه معتقدند که مردان در به وجود آوردن محیط نامناسب برای رشد عقلی زنان نقش داشته اند . لذا با تغییر شرایط اجتماعی می توان این کاستی را جبران کرد .

نقد و بررسی:
اولا: اگر بپذیریم که زن و مرد اختلاف استعدادی ندارند و تفاوت عقلی میان دو جنس به تاثیرات اجتماعی باز می گردد، شریعت اسلام باید راهی برای اصلاح این حالت و ارتقای زنان به وضعیتی برابر با مردان پیشنهاد می کرد، نه آن که با احکام و مقررات خود بر استمرار این وضعیت صحه گذارد .

علامه طباطبایی در مخالفت با این دیدگاه می فرماید: «از اشکالاتی که متوجه این رای است، آن است که اجتماع از قدیمی ترین عهد پیدایشش، به تاخر زن از مرد، در برخی امور قضاوت کرده است و اگر طبیعت مرد و زن مساوی بود، خلاف این حکم دست کم در برخی زمان ها ظاهر می شد . مؤید این اشکال آن است که تمدن غرب با تمام عنایتی که بر پیش بردن زن دارد، نتوانسته مرد و زن را مساوی کند و پیوسته نتیجه سنجش ها موافق نظر اسلام در تقدم مردان بر زنان در امر حکومت و قضاوت و جنگ است .» (13)

ثانیا: نقصان آگاهی های اجتماعی و آشنا نبودن به پیچیدگی روابط اجتماعی، غیر از نقصان عقل است و نمی توان این دو را مترادف هم دانست; چرا که این مطلب، تنها نشان دهنده نقصان اطلاعات اجتماعی زن است، نه نقصان عقل و تعقل .

در زمینه نقصان عقول زنان، دیدگاه های مختلف دیگری نیز وجود دارد که ایرادهایی بر آن ها وارد است . و ما به همین مقدار بسنده می نماییم .

حال باید دید دیدگاه صحیح و قابل قبول در این باب چیست؟

در شرع مقدس، عقل حداقل دو کاربرد دارد:

الف: به معنی فهم و ادراک: (14) که در این جنبه، زن و مرد اشتراک دارند و حکمت پروردگار ایجاب می کند که این گونه باشد; زیرا چنان که گذشت، خداوند در آیات متعددی زن و مرد را به یک اندازه به تعقل و فهمیدن، دعوت می نماید . و اگر زنان از فهم و درک کمتری نسبت به مردان برخوردار بودند، این خطابات نسبت به زنان لغو بود; زیرا خداوند آن ها را به چیزی موظف کرده که در اختیار آنان نیست، و مسلم است که خدای حکیم از لغوگویی منزه است .

بنابراین، زن و مرد در این جنبه هیچ تفاوتی ندارند .

ب) تدبیر و مدیریت:
یکی از جنبه های عقل، تدبیر و اندیشه در امور مدیریتی است . و این همان جنبه و کاربردی است که در فرمایش حضرت علی ( علیه السلام) از نقص و ضعف آن سخن به میان آمده است; چرا که به جهت مصالحی، جنبه تدبیری عقل در زنان ضعیف تر است . به همین دلیل، بعضی امور مثل سرپرستی خانه به مرد واگذار شده است . که از میان این مصالح، می توان به قوی بودن احساسات و عواطف در زنان اشاره کرد . و این نه تنها کاهش ارزشی نیست، بلکه خود، امتیازی بزرگ برای زنان به شمار می آید; چرا که همین عواطف رقیق زنانه است که در بسیاری موارد، از جنایات و فجایع، جلوگیری نموده است .

علاوه بر آن، پشت سر هر مرد بزرگی، مهر و عطوفت مادری دلسوز یا همسری مهربان قرار گرفته است، که اگر چنین نبود، جرم و جنایت دنیا را فرا می گرفت و انواع بیماری های روحی، روانی و اخلاقی در جهان عمومیت پیدا می کرد .

دلیل شهادت دو زن:
در مورد این که چرا زن به تنهایی نمی تواند شهادت بدهد و شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است؟ باید بگوییم که بین رؤیت وقایع بین زن و مرد هیچ تفاوتی نیست، چون هر دو از این حس به طور مساوی برخوردارند، و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد .

اما به دلیل این که محل محاکمه و دادگاه محل تشنج، التهاب و درگیری است و زن نیز دارای احساسات و عواطف رقیق می باشد، به راحتی می توان، با اندکی گریه، قسم خوردن، احساسات او را تحریک نمود . لذا شارع مقدس شهادت یک زن را کافی ندانسته و برای این که زن دچار تحریک عواطف و در نتیجه، بیراهه رفتن در امر شهادت نشود، مکمل دیگری بر او از جنس خودش قرار داده است تا این خلا جبران شود .

به همین علت، آن گاه که حضرت علی ( علیه السلام) می فرماید: «ان النساء نواقص العقول » ، دلیل آن را نیز بیان نموده و شهادت دو زن که مساوی با شهادت یک مرد است را منشا این نقصان می داند .

و همان گونه که آمد، این نقصان از ارزش زنان هیچ نمی کاهد . همان گونه که نقص مرد در زمینه سهم در دستگاه خلقت، نقص ارزشی برای او محسوب نمی گردد; زیرا همان گونه که می دانیم، سهم مرد در ایجاد و رویاندن بذر انسانی بسیار کمتر از زنان است; چرا که زن در دستگاه خلقت، با تمام موجودیتش، در اجرای فرمان الهی، انسانی را در بطن خویش می پروراند و در این زمینه بر مرد برتری دارد .

بنابراین، معنای «نقص عقل » در فرمایش حضرت علی ( علیه السلام)، «ضعیف بودن جنبه تدبیری عقل در زنان می باشد» و این هیچ ربطی به فضیلت یا عدم فضیلت زن و مرد ندارد، بلکه ضعیف بودن این جنبه در زنان، در مقابل با قوی بودن احساسات و عواطف در آن ها یک فضیلت به حساب می آید . و اگر مرد در این جنبه قوی تر از زن است، در مقابل از عاطفه و احساس کمتری برخوردار است . لذا هیچ کدام از این ها معیار برتری زن بر مرد یا مرد بر زن نیست.
پی نوشت ها:

1 - خطبه 80، نهج البلاغه .

2 - راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده عقل .

3 - ابن منظور; لسان العرب، ج 9، ص 326 .

4 - فرقان/44 .

5 - بقره/44 .

6 - اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل، ص 12 و 11 .

7 - آیت الله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص 251 .

8 - نصرت الله جمالی، زن در نهج البلاغه، ص 19 .

9 - ر . ک: من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 391 و ر . ک: وسائل الشیعه، ج 2، ص 344 .

10 - ر . ک: فاطمه علایی رحمانی، زن از دیدگاه نهج البلاغه، ص 118 و 117 .

11 - زخرف/3، بقره/164 و 171، حدید/17، یونس/100، انفال/22، ملک/10 و ... .

12 - قاسم امین، تحریر المرئه، ص 17 و مهدی مهریزی، زن، ص 44 .

13 - علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 2، ص 389 .

14 - ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 326
به نقل از
http://www.hawzah.net
 
 

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢۳ توسط فرزانه حبوطی

آنها (همان غربی ها) رشته ی آخرالزمان شناسی دارند
ما یک واحد هم در باره صاحب الزمان (عج) پاس نمی کنیم
آنها (همان غربی ها) در تب و تاب بدست آوردن خبری از منجی عالم بشریت هستند
ما مشغول دنیای خویشیم و شده ایم آئینه تمام نمای غربی ها
( با همان تهاجم غربی شان )
آنها همان آن هستند
ما هنوز ما نشده ایم... !
و این چه درد بزرگیست...

یا مهدی فاطمه(عج) ادرکنی...

 نوشتۀ خودم

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٧ توسط فرزانه حبوطی

بی‌بی‌سی: هیچ دینی وحیانی نیست، اسلام بشر ساخته است!

بی‌بی‌سی فارسی در تازه‌ترین بخش نظرات شما در سایت خود به واکنش مردم افغانستان به قرآن سوزی‌های در آمریکا پرداخته است تا بهانه جدیدی برای اسلام هراسی و نشان دادن چهره‌ای خشن از اسلام دنبال کند.

در پی اعتراضات و محکومیت‌های صورت گرفته توسط مردم افغان در شهر مزار شریف در اهانت به اسلام و قرآن و قرآن سوزی‌های اخیر، در مقابل دفتر سازمان ملل این شهر، که منجر به تلفاتی شد، رسانه دولتی انگلیس دستاویز جدیدی یافت تا دور جدیدی از حمله به اسلام و اسلام هراسی به راه بیاندازد.

این شبکه به بهانه تلفات و اعتراضات در مقابل سازمان ملل اغراض خود در اسلام هراسی را به منسه ظهور گذاشته است تا در این نظرسنجی که توسط  مدیریت این بخش سایت منتشر می‌شود تندترین و رکیک‌ترین حملات را به دین اسلام داشته باشد و از اسلام چهره‌ای خشن نشان بدهد.

جالب اینکه اولین نظر منتشر شده حاکی از آن است هیچ دینی وحیانی نیست و همه ساخته دست بشر هستند.

در قسمتی از این نظرات هم علاوه بر اینکه دین اسلام را ساخته بشر خوانده، به تطهیر سلمان رشدی، کاریکاتوریست دانمارکی توهین کننده به پیامبر اسلام، کشیش آمریکایی و هر کس که به اسلام توهین می‌کند، پرداخته شده و آورده شده که هر کسی به اسلام توهین می‌کند حق دارد چون اسلام دینی خشن است.

البته تحلیل دیگری هم از این موضوع می‌توان داشت که بی‌بی‌سی می‌خواهد لزوم باقی ماندن نیروهای خارجی در این کشور و عدم توانایی‌هایی نیروهای این کشور در برقراری امنیت را نشان دهد.

جالب اینکه با وجود عدم انجام یک کار مثبت در طول دوره اشغال افغانستان توسط سازمان ملل، این شبکه دولتی انگلیس در قسمت توضیحات خود در این نظرسنجی، کار سازمان ملل را کمک به مردم افغانستان دانسته است!

این ادعا در حالسیت که بنابر آماری که خود سازمان ملل اعلام کرده است، آمار تلفات سال 2010 غیرنظامیان افغان با 15 درصد افزایش نسبت به سال 2009، به رکوردی بی‌سابقه رسیده است.

سخنگوی نمایندگی سازمان ملل در افغانستان (اوناما) اعلام کرد، دو هزار و 777 غیرنظامی در درگیری‌های سال 2010 افغانستان کشته شده‌اند.

وی گفت، این بالاترین آمار تلفات غیرنظامیان افغان از زمان حمله نظامی امریکا به افغانستان در سال 2001 میلادی تاکنون به شمار می‌آید.

این در حالی است که گزارش‌های منتشرشده از وخامت فزاینده اوضاع امنیتی افغانستان پس از 9 سال جنگ و حضور نظامیان خارجی، حکایت دارند.

نیروهای خارجی تحت امر امریکا در سال‌های اخیر برای آن‌چه سرکوب شبه‌نظامیان و برقراری امنیت عنوان می‌کنند، ده‌ها عملیات نظامی در افغانستان انجام داده‌اند.

این درحالی است که در اثر بمب‌گذاری‌های شبه نظامیان و عملیات نظامیان خارجی در افغانستان، هزاران غیرنظامی جان خود را از دست داده‌اند.

موضوع تلفات فزاینده غیرنظامیان افغان در حملات نیروهای خارجی به مساله‌ای حساس در افغانستان تبدیل شده است.

در حالی درگیری‌ها در افغانستان در ماه‌های اخیر گسترش یافته است که هم اکنون حدود 150 هزار نیروی نظامی خارجی به بهانه مبارزه با تروریسم در این کشور جنگ‌زده مستقر هستند.

این درحالیست که علاوه بر اعتراضات مردمی نسبت به حضور اشغالگران در خاک این کشور مقامات ارشد این کشور هم بارها به پایان اشغالگری این کشور تاکید کرده‌اند.

وزیر کشور افغانستان در ادامه خاطر نشان کرد، راه حل سیاسی در افغانستان واگذاری مسئولیت امنیت این کشور به نیروهای افغان است.

وزیر دفاع افغانستان نیز  از آمادگی نیروهای افغان برای ایجاد امنیت در افغانستان خبر داد.

در همین هفته گذشته هم، در ادامه قربانی شدن غیرنظامیان افغان در عملیات نیروهای خارجی، 9 کودک در حمله هوایی نیروهای تحت امر امریکا به مناطق شرقی افغانستان جان باختند.

در اینچنین موارد حداکثر کاری که سازمان ملل انجام می‌دهد به محکوم کردن خلاصه می‌شود و با این حال شبکه دولتی انگلیس کار سازمان ملل را حمایت از مردم افغانستان می‌خواند.

منبع : خبرنامه دانشجویان ایران

 

پی نوشت از خودم :

هدف دشمنان اسلام و مسلمین :

حذف اسلام و دین و دیانت از زندگی امت ها

وظیفه ی ما جوانان :

داشتن بصیرت ، بیداری اسلامی ، و نزدیکی بیشتر به خدا ، مذهب و دیانت

نکته حیاتی : دین الله ، و مسیر الله همیشه پیروز است...

 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٦ توسط فرزانه حبوطی

پاسخ دفتر آیت‌الله بهجت درباره ظهور

متن کامل این پرسش و پاسخ به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله العظمی بهجت(ره) به شرح ذیل است.

به گزارش ایسنا اخیراً مستندی با عنوان «ظهور بسیار نزدیک است» در شمارگان بسیار گسترده‌ای در محافل عمومی منتشر شده ‌است که دفتر آیت‌الله العظمی بهجت با توجه به نقل قول‌های منتسب به این مرجع تقلید درباره ظهور، مطلبی را منتشر کرده است.

سؤال: از برخی از بزرگان نقل می‌شود که آیت‌الله العظمی بهجت(ره) فرموده‌اند: ما تاکنون به جوان‌ها مژده می‌دادیم که ظهور امام‌زمان(عج) را درک خواهند کرد، اما اکنون به پیرها هم بشارت می‌دهیم که دوران ظهور را خواهند دید؛ آیا این مطلب به آیت‌الله العظمی بهجت(ره) قابل استناد است یا خیر؟

پاسخ: ۱- اتفاقاً در این باره از آیت‌الله العظمی بهجت(ره) سؤال شد، ایشان فرمودند: آقایی دم محراب مسجد نزد من آمد و به من گفت: به خدمت حضرت علیه‌السلام رسیدم و از ظهور پرسیدم که آیا من ظهور را درک می‌کنم. آنگاه مطالب یاد شده را آیت‌الله العظمی بهجت از این شخص نقل کردند. بنابراین خود آیت‌الله العظمی بهجت(ره) مستقیماً مطلب را نفرمودند، بلکه از شخص دیگری نقل کردند.

۲- همچنین وی فرمودند:‌ اگر گفتن این مطالب لازم بود من برای شاگردانم می‌گفتم.

۳- امکان دارد همانگونه که آقا مکرر بیان می‌فرمودند، این مطلب اشاره به ظهور شخصی داشته باشد و نه ظهور عمومی.

۴- امکان دارد، اینگونه اظهارات از باب «إنّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» باشد.

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱۱ توسط فرزانه حبوطی

اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلى‏ اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ، اَللَّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ، اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جایِعٍ اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ، اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدینٍ، اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ، اَللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَریبٍ، اَللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ، اَللّهُمَّ اَصْلِحْ کُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمینَ، اَللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَریضٍ، اَللّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنا بِغِناکَ، اَللّهُمَ‏ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِکَ، اَللّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ، وَاَغْنِنا مِنَ‏ الْفَقْرِ، اِنَّکَ عَلى‏ کُلِّشَى‏ءٍ قَدیرٌ."

خدایا بفرست بر خفتگان در گور نشاط و سرور را. خدایا دارا کن هر ندارى را. خدایا سیر کن هر گرسنه‏اى را. خدایا بپوشان هر برهنه را. خدایا ادا کن قرض هر قرضدارى را. خدایا بگشا اندوه هر غمزده را. خدایا به وطن بازگردان هر دور از وطنى را. خدایا آزاد کن هر اسیرى را. خدایا اصلاح کن هر فسادى را در کار مسلمین. خدایا درمان کن هر بیمارى را. خدایا ببند رخنه فقر ما را به وسیله دارائى خود. خدایا بدى حال ما را به خوبى حال خودت مبدل به خوبی کن. خدایا ادا کن از ما قرض و بدهیمان را. و بى نیازمان کن از ندارى، که راستى تو بر هر چیز توانائى. منبع دعا با ترجمه

اگر خوب با فرامین و مضامین این دعا دقت کنید چنین دعایی به طور کامل مورد استجابت قرار نمی گیرد مگر اینکه امام زمان(عج) ظهور نمایند و دقیقا این دعا یه نوع دعای فرج محسوب میشه چون تماما بعد از ظهور محقق خواهند شد. البته شاید بخشی از این دعا مستجاب شود اما همه به طور کامل مستجاب نخواهد شد مگر با ظهور منجی آخرالزمان، مهدی فاطمه(عج) منبع

یا مهدی فاطمه(عج) عجل علی ظهورک یا مولا

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٩ توسط فرزانه حبوطی

عروسی با دختری کر و کور و شل!

محمد1 پس از کارهای روزانه کنار نهر جوی آبی خسته و افتاده نشسته بود. از سپیده‌دم آن روز تا دم ظهر یکسره کار کرده بود. به پشت دراز کشیده بود و به ازدواج و آیندة خود می‌اندیشید. چقدر علاقه داشت همة فرزندانش را خوب تربیت کند و آنها را جهت تحصیل علوم دینی و سربازی و خدمت‌گزاری امام زمان (ارواحنافداه)، به نجف اشرف بفرستد. خودش که در این باره به آرزویش نرسیده بود. در فراز و نشیب زندگی، درس و بحث طلبگی را نیمه‌تمام گذاشته و از نجف به «نیار»2  برگشته بود.

«عجب خیالاتی شدم، با این فقر و فلاکت چه کسی عقلش را از دست داده تا به من دختر بدهد؟! خوب درست است که خدا روزی‌رسان و گشایش‌بخش است،  اما من باید خیلی کار کنم. امسال شکر خدا، وضع زراعت و باغ و دام بد نبود، ولی...».

از فکر و خیال که فارغ شد، زود از جا برخاست. ترسید که وقت نماز دیر شده باشد. لب جوی نشست تا آبی به سر و صورت خستة خود بزند که سیب سرخ و درشتی از دورترها نظرش را جلب کرد: ...عجب سیبی! ...چقدر هم درشت! ...چقدر قشنگ و زیبا!

سیب را که گرفت، با شگفتی و خوشحالی نگاهش کرد. اول دلش نیامد بخورد. اما مدت‌ها بود که سیب نخورده بود. یک لحظه هوس شدیدی نمود و در یک آن، شروع به خوردن کرد. سیب که تمام شد، ناگهان فکر عجیبی در ذهنش لانه کرد و شروع به ملامت خود نمود:

«ای وای! این چه کاری بود کردی محمد؟! این بود نتیجة چندین سال طلبگی‌ات؟! ای دل غافل!... خدایا ببخش!... خدا می‌بخشد، ولی صاحب سیب چطور؟ امان از حق‌الناس

بی‌درنگ وضویی ساخت و روی نیاز به سوی کردگار بی‌نیاز آورد. پس از عروجی ربّانی در سجده‌ای روحانی با تمام وجود از پروردگار هستی مدد طلبید و بلافاصله داسش را برداشت و در امتداد جوی آب به سمت بالادشت به راه افتاد. ظهر که شده بود، همه به ده برگشته بودند و سکوت وهم‌انگیزی همة دشت را دربرگرفته بود. گاه این سکوت وهم‌انگیز را صدای ملایم شرشر آب جوی می‌شکست.

چند فرسنگی که راه رفت، به باغی رسید. درختان بزرگ و کهن بید، اطراف باغ را گرفته بودند. کمی آن طرف‌تر، درختان بلند و پر برگ تبریزی قد برافراشته بودند و در میان آنها درختان سیب با انبوهی از سیب‌های سبز و سرخ و زرد خودنمایی می‌کردند. صدای جیک‌جیک گنجشکان و نغمة دیگر پرندگان، صفای دیگری به باغ داده بود. باغ از عطر یونجه و بوی دل‌انگیز گل‌ها و علف‌های وحشی سرشار بود. این همه، محمد را در خود فرو برد، اما پس از لختی‌ درنگ به خود آمد و فریاد زد: کسی این‌جا نیست؟... صاحب باغ کجاست؟

کمی دورتر، در زیر درختان تبریزی، کلبة ساده و زیبایی دیده می‌شد. محمد چندین بار دیگر که صدا زد، پیرمردی از داخل کلبه بیرون آمد و جواب داد: «بفرمایید برادر! تعارف نکنید! بفرمایید سیب میل کنید!»

و آن‌گاه خوش‌آمدگویان به طرف محمد آمد. محمد در حالی که از خجالت و شرم سر به زیر انداخته بود، سلام کرد و گفت:

ـ این باغ مال شماست پدر جان؟!

ـ این حرف‌ها چیه؟ بفرمایید میل کنید... مال بندگان خداست... مال خودتان!

ـ ممنون پدر!... عرضی داشتم.

پیرمرد در حالی که لبخند می‌زد، با تعجب گفت:

ـ امر بفرمایید برادر! من در خدمتم.

ـ اگرچه شما بزرگوارتر و مهربان‌تر از این حرف‌ها هستید، اما برای اطمینان‌خاطر خدمتتان عرض می‌کنم، این بندة گناهکار خدا اهل ده پایین هستم. می‌شناسید، «نیار»؟

ـ بله، بله...

ـ کنار جوی نشسته بودم که سیبی آمد. گرفتم و خوردم. ولی متوجه شدم که بی‌اجازه، آن سیب را خورده‌ام. به احتمال قوی آن سیب از درختان شما بوده است، می‌خواستم آن سیب را بر ما حلال کنید پدر جان!

پیرمرد تعجب‌کنان خندید و آخر سر گفت:

ـ که این طور... سیبی افتاده تو آب و آمده و شما آن را خورده‌اید؟!

و یک لحظه قیافه‌اش را تغییر داد و با درشتی گفت:

ـ نه،... امکان ندارد... اگر می‌آمدی همة این باغ را با خاک یکسان می‌کردی، چیزی نمی‌گفتم... اما من هم  مثل خودت به این‌جور چیزها خیلی حساسم!... کسی بدون اجازه مال مرا بخورد، تا قیام قیامت حلالش نمی‌کنم... عرضم را توانستم خدمتتان برسانم حضرت آقا؟!... بفرمایید!!

چهرة محمد به زردی گرایید و چنان ترس و لرزی وجودش را فراگرفت که انگار بیدی در تهاجم باد به رعشه افتاده است. به التماس افتاد و هرچه درهم و دیناری در جیب داشت، بیرون آورد و با گریه و زاری گفت:

ـ تو را به خدا پدر جان، این دینارها را بگیر و مرا حلال کن! تو را به خدا من تحمل عذاب خدا را ندارم!... مرا حلال کن پدر جان!

و بعد گریه‌اش امان نداد. مدتی که گریست، پیرمرد دستش را گرفت، آرامَش کرد و گفت:

ـ حالا که این‌قدر از عذاب الهی می‌ترسی، به یک شرط تو را می‌بخشم!

ـ چه شرطی پدر جان؟ به خدا هر شرطی باشد، قبول می‌کنم.

ـ شرط من خیلی سخت است. درست گوش‌هایت را باز کن و بشنو و با دقت فکر کن ببین این شرط سخت‌تر است یا عذاب خدا...

ـ مسلّم عذاب خدا سخت‌تر است، شرط تو را به هر سختی هم که باشد، قبول می‌کنم.

ـ ...و اما شرط من: دختری دارم کور و شل و کر، باید او را به همسری قبول کنی!!

به راستی که شرط سختی بود. محمد مدتی در فکر فرو رفت و یادش افتاد که چقدر آرزوی ازدواج کرده بود و به چه دختران زیبارویی اندیشیده بود. ...و اینک تمام آرزوهایش بر باد رفته بود. آهی سوزان از نهادش برخاست و گفت:

ـ قبول می‌کنم.

ـ البته خیالت هم راحت باشد که همراه دخترم ثروت خوبی هم برایت می‌دهم... ولی چه کار کنم دخترم سال‌های سال از وقت ازدواجش گذشته و کسی نیست بیاید سراغش... بیچاره پیر شده... چه کارش کنم جوان؟!... حالا باید تا آخر عمرم برای خدا سجدة شکر کنم که مثل تویی را برای دخترم رساند. و بعد قهقهه‌ای کرد و به طرف کلبه به راه افتاد.

نگاه تأسف‌بار محمد برای لحظات مدیدی دنبال پیرمرد خشکید. چاره‌ای نداشت.

مراسم عقد و عروسی فاصله چندانی با هم نداشتند. خطبة عقد همان روزهای اول خوانده شده بود و تا شب عروسی برسد، محمد بارها از خدا طلب مرگ کرده بود. اما مرگ و میری در کار نبود... باید می‌ماند و مزه مال مردم‌خوری را می‌چشید!

عروس را که آوردند، دل او مثل سیر و سرکه می‌جوشید. اضطراب تلخی به دلش چنگ می‌انداخت و نفس را در سینه‌اش حبس و فکرش را در دریایی پرتلاطم غرق می‌ساخت:

ـ خدایا چه کاری بود من کردم؟ این چه بلایی بود به سرم آمد؟! ای کاش به سوی این باغ نیامده بودم! بهتر نبود می‌گریختم! ...نه، نه! باید بمانم!

در این فکرها بود که ناگاه محمد را صدا زدند:

ـ عروس خانم منتظر شماست!

پاهایش به لرزه افتاد. عرق سرد و سنگینی همة بدنش را پوشانده بود. تا به اتاق برسد، هزار بار مرد و زنده شد. چنان در اضطراب و اندوه بود که متوجه همراهان عروس هم نشد.

در را که باز کرد، صدای نازنین دختری را شنید که به او سلام گفت. صدای دختر هیچ شباهتی به صدای لال‌ها و کورها و شل‌ها نداشت.

ـ نه، نه، تو که لال بودی دختر؟!

دختر لبخندی زد و نقاب از چهره کنار زد:

ـ ببین! لال نیستم! کر هم نیستم! شل هم نیستم!

بلند شد و چند قدمی راه رفت، تا خیال محمد از همه چیز راحت باشد. محمد که مدهوش و مسحور زیبایی دختر شده بود، بی‌مهابا فریاد کشید:

ـ تو زن من نیستی!... زن من کجاست؟!... زن من...

و فریاد زنان از خانه بیرون آمد. زنان و مردانی که خسته و کوفته از کار روزانه آنک در خانه‌های اطراف خود را به بستر آرامش انداخته بودند، با صدای محمد جملگی از جا جستند و خانة تازه‌داماد را در میان گرفتند.

ـ این زن من نیست... زن من کجاست؟! چرا مرا دست انداخته‌اید؟!

چند مرد تنومند، بازوان پرقدرت محمد را گرفتند و او را ساکت کردند. پدرزن محمد که میهمان خانة هم‌جوار بود، جمع را شکافت و جلو آمد. لبخندزنان صورت محمد را بوسید و طوری که همه بشنوند، بلند گفت:

ـ بله آقا محمد! عاقبت پارسایی و پرهیزکاری همین است... آن دختر زیبارو زن توست. هیچ شکی هم نکن! اگر گفتم کور است، مرادم آن بود که هرگز به نامحرم نگاه نکرده است و اگر گفتم شل است، یعنی با دست و پایش گناه نکرده است و اگر گفتم کر است، چون غیبت کسی را نشنیده است... .

ـ چه می‌گویی پدر جان؟!... خوابم یا بیدار؟!...

ـ آری محمد، دختر من در نهایت عفت بود و من او را لایق چون تو مردی دیدم... .

هلهله و شادی به ناگاه از همه برخاست و در سکوت شب تا دورترها رفت. محمد در حالی که عرق شرم را از پیشانی‌اش پاک می‌کرد، دوباره روانة حجرة زفاف شد و از این‌که صاحب چنین زن و صاحب چنین فامیلی شده است، بی‌نهایت شکر و سپاس فرستاد.

...و اینک صدای پای کودکی از آن خانه شنیده می‌شد؛ صدای پای بهار. آری، از چنان مادر و چنین پدری، پسری چون احمد مقدس اردبیلی به ارمغان می‌آید که از مفاخر بزرگ شیعه و عرفای به نامی هستند که توصیفش محتاج کتاب دیگری است. 3

-------------

پی نوشت ها:

1. پدر مرحوم مقدس اردبیلی.
2. «نیار» نام روستایی در سه کیلومتری اردبیل است که اکنون به اردبیل متصل شده است. این روستا ولادتگاه مقدس اردبیلی بوده است.
3. ر.ک: قنبری، حیدرعلی، داستان‌های شگفت‌انگیز از تربیت فرزند، ص46ـ52؛ به نقل از آینة اخلاص، ص18.

منبع : خانواده وتربیت مهدوی،ص257،آقاتهرانی وحیدری کاشانی

منبع دوم


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٧ توسط فرزانه حبوطی

تفسیر آیاتی از سوره حمد از زبان حضرت محمد صلی الله علیه و اله

در تفسیر نمونه ج 1 در آخر تفسیر سوره ی حمد حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است، که فکر کردم شما هم بخونید:

رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: خداوند چنین فرموده است:

« فاتحة الکتاب (سوره حمد) را بین خود و بنده ام تقسیم نموده ام، نیمی از آن مربوط به من است و نیم دیگر از آن بنده ام:

هرگاه بنده بگوید:

«بسم الله الرحمن الرحیم» : (بنام خداوند رحمن و رحیم).

خداوند می فرماید: بنده ام (کارهای خویش را) بنام من شروع کرد، بر من لازم است که آنها را به اتمام برسانم و در جمیع احوال آنرا پربرکت سازم.

و هنگامیکه بنده بگوید:

«الحمدلله رب العالمین» : (ستایش مخصوص آفریدگار و پروردگار جهانیان است).

خداوند می فرماید: بنده ام مرا ستایش کرد، او دانست که نعمتهایش همه از جانب من است و بلاها را من با قدرت خویش از او دفع کردم، من هم شما ( ملائکه) را گواه می دارم که علاوه بر نعمتهای این جهان ، نعمت های آن جهان را نیز به او ارزانی دارمو همانطور که بلاهای این جهان را از او دفع نمودم، بلاهای جهان دیگر را نیز از او دفع خواهم کرد.

و زمانیکه بنده بگوید: «الرحمن الرحیم»

خدا می فرماید: بنده ام گواهی داد که من رحمن و رحیمم، شما را گواه می گیرم که رحمت فراوانی به او عطا کنم، و از عطاهای خود سهم مهمی به او خواهم داد.

و هرگاه بگوید: «مالک یوم الدین»  (مالک روز رستاخیز).

خدا می فرماید: شما را گواه می گیرم همان طور که او اعتراف به مالکیت من در روز رستاخیز نمود منهم در آن روز حساب بر او آسان می گیرم، و کارهای نیک او را می پذیرم و از کردار بد او صرفنظر م یکنم.

و هنگامیکه از روی صدق و راستی می گوید: «ایاک نعبد» : (تنها تو را پرستش میکنیم)

خدا می فرماید: بنده ام راست گفت، او تنها مرا پرستش کرد، شما را نیز گواه می گیرم به عبادت او پاداشی عطا کنم که هرکس مخالف اوست به حال او غبطه خورد.

و هرگاه گوید: «و ایاک نستعین» : (و از تو یاری می طلبیم)

خداوند می فرماید: بنده ام از من یاری طلبید و به من پناه آورد، شما را گواه م یگیرم که وی را در کارهایش یاری کنم و در مشکلات و شدائد فریادرس او باشم و در هنگام سختی و تنگدستی دستگیر او گردم.

و زمانیکه می گوید: « اهدنا الصراط المستقیم» : (ما را به راه راست هدایت فرما).

خداوند می فرماید: درخواست او پذیرفته شد و هرچه بخواهد پذیرفته است، من خواسته او را اجابت کردم و هرچه آرزو کند به او عطا خواهم کرد و از هرچه وحشت داشته باشد وحشت او را برطرف کرده ،‌به او امنیت خواهم بخشید.»

.....................................

خوشا به حال آنانکه با صداقت با تو سخن می گویند. جواب های تو به بندگان صادقت در خور احسان توست.

چقدر ما بندگان غافلت بخیلیم بر خود! چقدر غافلیم از مهربانی تو.

لینک مرتبط: چند نکته در مورد فاتحة الکتاب ( سوره حمد)

به نقل از : در محضر نور

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢ توسط فرزانه حبوطی

تحویل سال نو در منطقه شلمچه

تحویل سال نو در منطقه شلمچه
تحویل سال نو در منطقه شلمچه

منبع : خبرگزاری فارس

عکاس : حسین ظهروند

خدا خیرشان دهد (خبرنگاران فارس نیوز و خبرنگاران دیگر خبرگزاری ها را)

آرزوم بود سال تحویل شلمچه باشم...

اما برای منی که لیاقت حضور ندارم

دیدن این عکس ها سرشار از زندگیست...

«اللهم عجل لولیک الفرج»

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱ توسط فرزانه حبوطی