اللهم عجل لولیک الفرج
 
روی خط بیداری اسلامی در عصر آخرالزمان

قسمتی از آخرین نامه ی شهید مهدی انگیزه
یک شب در خواب دیدم که با شتاب به طرف جبهه می روم و در جاده ای شبیه جاده سوسنگرد حرکت می کنم. یک دفعه به جایی رسیدم که بخشی از جاده را کنده بودند و آب در آن جریان داشت. چیزی شبیه یک خندق. از تپه ای بالا رفتم و متوجه شدم که در دروازه کربلا هستم. از دور خیابان های کربلا و گنبد طلایی و بارگاه امام حسین را می دیدم. شروع کردم به دست و پا زدن تا شاید بتوانم از آن تنگنا عبور کنم. ولی نمی توانستم.
آخر قلبم شکست و شروع به گریه و زاری کردم. با صدای بلند می گفتم: «ای امام حسین! درست است که من گناهکارم ولی تو توفیق دادی که تا دروازه ی کربلا پیش بیایم. اما توفیق دخول بارگاهت را نمی دهی.» در همین حال احساس کردم که دو دست آسمانی، شانه هایم را گرفت و مرا به طرف کربلا برد. داشتم از خوشحالی پر در می آوردم. یک دفعه از خواب بیدار شدم.
یا حسین مظلوم (ع)
یا سید الشهدا (ع)

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۸/۱٩ توسط فرزانه حبوطی

این جمعه هم گذشت

و نیامدی

هنوز چند ساعتی تا پایان روز مانده

شاید این جمعه بیایی شاید...

خدایا به اُمید تو

یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۸/۱٤ توسط فرزانه حبوطی

چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم.

پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است.
کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود

یا فاطمه زهرا (س) ما بعد از شهدا چه کردیم ؟ گریه

یا الله ... الهی العفو ... الهی العفوگریه

دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله و شقایق شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید :
چرا آلاله آنقدر سرخ است
چرا کسی نپرسید مزار حاج حسین بصیر کجاست
و چرا شهید محمدرضا در قبر خندید


چرا وقتی که گفتیم :

یک گردان که همگی سربند یا حسین (ع) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد

یا سید الشهدا (ع) .... یا حسین مظلوم (ع) گریه

ما با خودمان چه کردیم مولا ؟

چرا وقتی گفتند :
تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید
چرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند
وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد
چرا کسی از حقوق آن کودکی که در حلبچه شیمیائی شد دفاع نکرد
ولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند.
چرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است

 


یا صاحب الزمان (عج)

ما را ببخش مولا گریه

شاید ما نیز از تاولهای بدنشان می ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم .
شاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور میشود یک عمر با درد زیست
نمیدانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!
ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم.


یا زهرا (س) ... ما چه کردیم ؟

ما را ببخش بانو ، ما را ببخش گریه


آن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد.
یادتان هست که به دختران این کشور گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .
آیا دختران ما امانت دار خوبی بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند ؟

یادتان هست هنگامی که گفتید :
رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت .
رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم.


کجائید ای شهیدان ِ خدایی گریه

بلاجویان دشت کربلائی گریه


جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند
و شهید را خشونت طلب

وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی سر دادند و رفتند
تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند.

رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و چقدر سخت بود. دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.

عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم زدیم .

راست گفته اند :
که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را میگیریم .

آری بسیجیان !!

میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , میدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید , ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم و پای صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها عشق , تنها میداندار این عرصه است.


تا به چشمه نور حیات روزنه ایست گریه

تمام بود و نبودم فدای خامنه ای استگریه


امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.
کسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر تا کفشهایشان زرد می شود
ولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی.


کجائید ای سبکبالان عاشقگریه

پرنده تر ز  ِ مرغان هواییگریه


ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم «ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم»
ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم . چرا که خون آنان است که می تپد.
و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .
مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند.
یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که :


 « بعد از شهدا چه کردیم »گریه


منبع : 
http://www.abosharif.isarblog.com

لینک مطلب

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. با اجازه اثر مطلب ، عکس ها و نوشته های کوچکی بین نوشته زیبایشان در متن اضافه کردم امیدوارم حلال کنند...
2. اگر عاشق شهدا و عاشق صاحب الزمان (عج) هستی ، برای سلامتی و تعجیل در ظهور مولایمان مهدی (عج) یک صلوات بفرست

« اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم »


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۸/۸ توسط فرزانه حبوطی